دانایی که هر انسانی باید بداند.تابه توانایی برسد.بیان آرزوها ءخواسته ها ودرد ودل
هرچه آيد به سرم باز بگويم گذرد

واي ازاين عمر كه با مي گذرد مي گذرد

+ نوشته شده در  پانزدهم آذر 1393ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
دكتر مير جلال الدينكزازي: از پيام هلال 291 هفته نامه داخلي جمعيت هلال احمر-93/8/5

"بشر دوستي هنگامي به درستي آشكار وسازگار مي شود كه نه تنها خانواده ،شهروندان وهموطنان خود را دوست بداريم ،بلكه مردم نقاط ديگر جهان را از خود بدانيم"

+ نوشته شده در  یازدهم آبان 1393ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
سیاست اطاعت((رساله بردگی اختیاری))

اتین دولابوئتی


این کتاب از جمله کتابهای دوست داشتنی منه که سه سال پيش خریدمش و چندین بار خوندمش.((سیاست اطاعت.رساله ای درباره بردگی اختیاری/اتین دولابوئتی/ترجمه علی معنوی/نشر نی چا پ اول 78))

ديشب دوباره نگاهی بهش انداختم بد ندیدم به شما هم معرفی كنم

سعی کردم چند مطلب از این کتاب و رساله رو بنویسم; تا شايد تشويق بشيد و مطالعه كنيد .

اتین دولا بوئتی در سال 1530 در یکی از شهر های جنوب فرانسه متولد شد. به تحصیل در رشته حقوق در دانشگاه اورلئان پرداخت و در سال 1533 از این دانشگاه فارغ التحصیل شد. رساله بردگی اختیاری در دوران دانشجویی او یعنی در سال 1550 به رشته تحریر در اومد.
لابوئتی در رساله بردگی اختیاری با نگاه ژرفبینانه و با تفکر فراسوی دوران خویش برای نخستین بار ماهیت استبداد و چگونگی تشکیل .تثبیت و استمرار حکومتهای استبدادی را بررسی کرده است.
او اولین متفکری است که به استناد به نمونه های فراوان استبدادگران بویژه جباران دوران باستان که به اعتقاد وی نسخه تکرار شونده حکومتهای دیکتاتوری روزگار معاصرند .علت. دوام جباریت را در طی نسلهای پیاپی تبیین نموده و برای محو استبداد .راهی عملی ارائه کرده است.

او کلید درک استبداد را در انتخاب داو طلبانه توده مردم می داند. و آن را بردگی اختیاری می نامد و در سراسر مقاله به این واقعیت تاکید می ورزد ((که حکومت استبدادی چیزی نیست جز قدرتی که تو ده های مردم با میل و رضایت خود به شخص حاکم تفویض کرده اندو ((جبار)) جز اطاعت و انقیاد داوطلبانه توده ها پایگاه دیگری ندارد.در واقع لابو ئتی اکثریت عظیم توده های مردم را بزرگترین تکیه گاه استبداد معرفی می کند.


امتیاز نظریه سیاسی او آنجا آشکار می شود که نه تنها با سلطنت مخالفت میورزد بلکه استبداد اکثریت و دولت سالاری را نیز مردود می شمارد((...اطاعت از چندین ارباب به مراتب شومتر است....))//البته جا داره بگم که با آنارشیسم اشتباه نشه که بعدا توضیح داده خواهد شد.//
لابوئتی روشی نظری .انتزاعی و مبتنی بر قیاس بکار برده است که درست نقطه مقابل نویسندگان دهه 1570 و 1580 است که مباحث تاریخی را با نگرشی بسیار دقیق مطرح می کردند.
او در استدلال انتزاعی و عام و در بسط فلسفه سیاسی حقیقی .در استنادهای مکرر خود پیرو شیوه نویسندگان دوره رنسانس بویژه نیکولو ماکیاولی بود. البته بین او و ماکیاولی تفاوتی محسوس وجود دارد:ماکیاولی بر آن بود که ارکان اقتدار((شهریار))را با استفاده از قوانین خود استحکام بخشد.در حالی که لابوئتی راههایی را جهت سرنگونی اقتدرار و حفظ آزادی فردی جستجو می کند.امیل برینه بین رئالیسم ماکیاولی و ایدآلیسم حقوق لابوئتی تقابل و تضاد قایل است.

جملاتی از این کتاب


فقط می خواهم بدانم چگونه است که انبوهی از انسان ها ، روستاها ، شهرها ، و ملت ها ، زیر بار فشار و ظلم جباری عذاب می کشند که جز قدرتی که خود مردم به اوداده اند قدرت دیگری ندارد.جباری که قادر است فقط تا آن حد به آنان آسیب برساند که " تاب تحملش " را دارند ؛ ظالمی که به دلیل" تحمل" مردم و" بی رغبتی آنان به مخالفت" ، از این امکان برخوردار می گردد که هر آسیبی به ایشان برساند و هر ستمی که دلش بخواهد بر آنان روا دارد . بدون شک این وضعیت حیرت آور است !

و این انقیاد همه گیر، ظاهراً به جای آن که حاصل ترس باشد ، ناشی از توافق است . آیا می توانیم اطاعت از چنین حاکمی را ترس بنامیم ؟...

اگر مردم ، جاه طلبی یا بوالهوسی های یک ظالم را تحمل می کنند ، آیا بهتر نیست به جای آن که بگوییم مردم ، ترسو و بی جربزه اند بگوییم که انگیزه یا تمایلی به قیام بر علیه او ندارند و این ، خود دال بر ترس نیست بلکه نشانه ی بی تفاوتی است...

وقتی هزاران و میلیون ها نفر و هزاران شهر قادر نیستند در برابر سلطه ی یک نفر از خود دفاع کنند ، نمی توان ترس را عامل دخیل دانست ؛ زیرا ترس نمی تواند تا این اندازه عمیق و همه گیر باشد...

پس این چه ضعفی است که نه می توان آن را ترس نامید و نه حتا واژه ای مناسب برای آن یافت می شود...؟"



به اعتقاد اتین دولابوئتی پرسش اصلی و محوری در نظریه سیاسی این است که چرا مردم دنیا به انقیاد وبردگی خود تن می دهند؟با طرح این پرسش او به هسته فلسفه سیاسی را می گشاید:


راز اطاعت مدنی چیست؟

او علت اصلی اطاعت انسان در دوران کودکی را رشد نکردن قوای عقلی و تمیز ندادن در نتیجه اطاعت از والدین می داند.ولی پس از رشد عقلی انسان باید بعنوان یک موجود آزاد تابع عقل خود باشد ((هر انسان در باطن خود بذری از خرد دارد که اگر خوب رشد و پرورش یابد شکوفا می گردد . اما اگر نتواند با معایب و نواقص موجود در محیط به مقابله بر خیزد. تباه خواهد شد.)) وی به حق طبیعی بشر به
آزادی اشاره می کند ..((کمترین تردید نیست که همه ما بنا بر طبیعت خود آزاد هستیم.به همین دلیل نمی توان ادعا کرد که طبیعت عده ا ی از انسانها را از ابتدا برده به دنیا آورده است.))چگونه انسان حافظه نخستین خود را از دست داده و میل بازگشت به شرایط اولیه را فراموش کرده است؟؟

.......

((یک جبار در واقع هیچ قدرتی ندارد جز قدرتی که شما به او تفویض کرده اید تا نابودتان کند اگر شما به او چشم ندهید. از کجا اینهمه چشم د ارد تا شما را زیر نظر بگیرد؟اگر شما خود به او دوست و بازو نبخشید از کجا این همه بازو فراهم می کند تا سرکوبتان کند؟اگر خود شما به او قدرت ارزانی ندارید.چگونه قادر است بر شما تحکم کند؟اگر شما با او همکاری نکنید چگونه جرئت می کند به شما بتازد؟؟))(ص 22 پ2)

.............

از نظر او جباران سه دسته اند:

برخی توسط مردم انتخاب می شوند. برخی به زورسلاح و نظامی گری به مسند می نشینند.و دسته ای نیز استبداد را به ارث می برند.

آن که توسط مردم به قدرت می رسد به نظرمی رسد ملایم تر و قابل تحمل تر است . اما وقتی خود را در موقعیتی بر تر میابد.و در مقام نفوذ قرار می گیرد بعید است از قدرت دست بکشد. چنین حاکمی معمولا حکومتی تفویضی از سوی مردم
به خود را بصورت موروثی در آورد و هنگامی که وراث او چنین طرز تفکری را بپذریرند چنان به بی رحمی وقساوت روی می آورند که از بقیه جباران نیز پیشی می گیرند
آنان برای مهار مردم و تحمیل استبداد .ناچارند با توسل به زور و ارعاب .خاطره ای از آزادی را از اذهان مردم پاک کنندو معوملا در این کار موفق میشوند.آنان که انتخاب می شوند طوری با مردم رفتار می کنند که گویی در حال رام کردن گاوهای وحشی اند.آنان که با زور و سلاح به قدرت می رسند مردم را اسیر جنگی فرض می کنند.آنان که وارث استبدادند مردم را بردگانی می دانند که همواره با سایر اموال به آنان ارث رسیده............

باور نکردنی است وقتی یک ملت فرمانبردار می شود چه زود آزادی خود را به فراموشی می سپارد و چنان از آن یاد می برد که هرگز تصوری از باز یافتن ان بخود راه نمی دهدو چنان با کمال میل مطیع می شود که هر ناظری گمان می کند آنان پیش از آن چیزی به نام آزادی را از دست داده باشند و چیزی موسوم به بردگی را بدست آورده اند.درست است که به انقیاد در آوردن در ابتدا کاری سخت و دشوار است اما نسل بعدی به آسانی اطاعت را می پذیرد. به همین دلیل انسانهایی که زیر یوغ ظلم به دنیا می آیند و در شرایط بردگی بزرگ می شوندو پرورش میابند راضی و قانع هستند و استبداد را در بست می پذیرند. اینان شرایط زیستی خود طبیعی می دانندو تصوری از حقوق انسانی خویش ندارند.البته نسل آینده همواره نقاط ضعف و زوایای تاریک زندگی تاریک گذشتگان را می کاود و در میان کتابها و آثار آنها به کنکاش می پذیرد با این همه نفوذ قدرتمند سنت و عادت پذیری به ویژه عادت به اطاعت غلبه می کند. که هیچ کدام قانع کنند و توجیه گر نیست.

بدین تر تیب دو عامل عادت و سنت توده های مردم را نسل در نسل پذیرای استبداد می سازد.................

+ نوشته شده در  ششم آبان 1393ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
بسيار براي شما وهمه ما پيش آمده وبه مردم جامعه در حال گذر واطرافيانتان  وخانواده خود در برخي از زمان ها به رفتار وعملكردشان دقت وتوجه كرده و آنها را ديده ايد.آنها رااينگونه ديده ايد.بعضي ها:

1- آرام ،ساكت وخاموش  وهنر نماي چونان طبله ي عطار

2-  نادان چون طبل غازی بلند آواز و میان تهی.

3- ژوليده ودرهم ونامنظم

4- تميز وزيبا ومرتب وآراسته

5- با رنگ هاي شاد ومسروكننده وجلب توجه كن

6- با رنگ هاي تيره ودل مرده وغم آور

7- گوشي به دست وبي هوا وسر به زير در حال تماس

8- هدفون به گوش وگوشي به دست در حال خنده وگفتگوي بلند

9- گوشي به گوش داد وهوا وفحاشي

10- كيف به دوش سر در گريبون ودر فكرات

11- قيافه شاد و لب هابه نشان خنده يواشكي باز

12- گرفته وعبوس وخيلي فكور در حال حساب وكتاب بانكي

13- گوشي به گوش مشغول حرف در حال سوار يا پياده شدن به موتور،ماشين ،دوچرخه،اتوبوس،مترو ،خريد ،دريافت وپرداخت از عابر بانك ها،عبور از طول وعرض خيابان واز روي خط كشي يا محل هاي ممنوع،مشاوردادن ،مشاوره گرفتن،توصيه وپند ونصيحت،نوبت دكتر،بليط هواپيما ،قطار و...

14- گوشه اي از پياده رو  نشسته مشغول گدايي

15- در حال استراحت ونشستن روي نيمكت پارك يا پياده رو تنها يا با دوستي يا همسر و...

16- توي خيابان مشغول داد وهوا وگرفتن مسافر ومسافر كشي

17- مشغول داد وبيداد وجروبحث با ديگري

18-درگيري وبد وناسزا به راننده وفروشنده

19- مشغول مطالعه جلودكه روزنامه فروشي وغرولند وناسزاگويي ومتلك پراني ويه جورائي اعتراض به برخي چيز ها كه گراني وناامني وفساد ورشوه خواري وبانك ها پدر مردو درآوردن وخانه گران شد ،ماشين قيمتش سر به فلك رسيده و اجاره ها وحشتناك است و...

20-با لباس رنگي مشغول نظافت و جاروكردن خيابان

21- با شلنگي در دست حياط وماشين را مي شوره

22- سيگاري به لب دود از دماغ بيرون مي كنه

23- داز كشيده با لباسي مندرس روي پياده رو خيابان شلوغ مشغول ناله وحاجت خواستن وگدايي

24- داخل اتوبوس ومترو به مسافرها مي چسبه وطلب پول ومي كنه

25- سر چهار راه ها وخيابان ها اتوبوس ومتروگل وساير وسايل قابل حمل به مردم مي فروشه

26- روي تخت بيمارستان استراحت ميكنه ومشغول فكر كه هزينه بيمارستان چطوري پرداخت بكنه

27- خلاصه هركسي مشغول كاري هست اما

چرا در جامعه آرامش ،آسايش ،راحتي ،آسودگي ،مهر ومحبت ،دوستي ،لبها وصورت هاي شادمان وخندان ،رفاه ودوست داشتن ومهرباني وكمك همياري وبه فكر ديگران بودن خوش رفتاري وخوشرويي وهرچه چيز ها وفكرهاي خوب كم وكمرنگ شده .

چرا اينهمه تجمل واسراف وحيف و ميل كردن وولخرجي هاي فراوان زياد شده

چرا بدبيني وتهمت وناسزا وزيراب زني وبدگويي ها وسرك كشيدن تو زندگي ما انسان ها كه جانشين خدا روي زمين هستيم چقدر فراوان شده

چرا اينقدر رسانه ها ومسئولان وروسا وكارمندان وخيلي ها از ...به همديگه دروغ مي گن

چرا همه چيز رو به مصلحت نظام ودوام دولت وحكومت وبقاي قدرت وصل مي كنيم وخيلي چيز ها وحرف ها رو از مسئولان پنهان مي كنيم وميگيم ما تو بهشت زندگي مي كنيم؟

و...هزاران چيزهاي ديگه

كي بايد پاسخگو باشه؟

+ نوشته شده در  سی ام مهر 1393ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط مسعود رجبی | 

سی ثانیه پای صحبت برایان دایسون

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. این بازی قاعده ای دارد،  قاعده این بازی اینطور است که باید پنج توپ را در یک لحظه در هوا نگهدارید و از افتادنشان بر زمین جلوگیری کنیم. حال این پرسش پیش می آید که جنس این توپ ها جیست؟ جنس توپ اول  لاستیک بوده و بقیه آنها جنسی ازشیشه ای دارند. هر کسی این موضوع را درک می کند که  که در صورتی که  توپ پلاستیکی بر روی زمین بیافتد، دوباره بر می خیزد و بالا می رود، اما چهار توپ دیگر تا به زمین برخورد می کنند، کاملا می شکنند و خرد میشوند. حال آن چهار توپ جه هستند؟ آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خود انسان و توپ لاستیکی هم شغل و کارمان است. کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کار و کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر

جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد

 و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.

+ نوشته شده در  سی ام مهر 1393ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
براي كاري از اداره خارج شدم .درپياده رو مشغول قدم زدن بودم  از كنار ديوار دبيرستان پسرانه اي مي گذشتم سر را بلند كردم ناگهان چشمم به ديوار بلند واز آن عجيب تر ميله ها وفنس هاي مرتفعي افتادكه برروي ديوار آن كشيده بودند از برق ونو بودن آن معلوم بود كه مسئولين دلسوز آن با چه تلاشي بعداز گرفتن پول بي زبان از پدر ومادران دانش آموزان به انواع روش هاي نوظهور واختياري واجباري مختلف ،موفق شده بودند با هزاران افتخار  دور تادور ديواردبيرستان را علاوه برفنس كوتاهي كه داشت با تلاش فراوان توانسته اند ارتفاع آنرا  با موفقيت افزايش دهند كه اين پيروزي شان را به مسئولان آن دبيرستان وساير آموزش گاه هاي سراسر كشور تبريك مي گويم واميدوارم با جديت فراوان بتوانند اين افزودن ارتفاع حصارهاي فيزيكي را افزايش دهند!!!

راستي چرا دانش آموزان ودانشجويان را بايد در حصارهاي بلند وضمخت بد شكل وتوهين اميز محصور وبه قولي ديگر زنداني كرد؟

تا آنجاكه مي فهمم وديده وخوانده ام اين حصارها را معمولاً در اطراف مراكز نظامي وبازداشتگاه ها ومراكز امنيتي به ضرورت امور مهمي كه در آن صورت مي گيرد وبه ناچار كسي يا كساني نبايد از آن مطلع گردند ايجاد مي نمايند.به نظر شما عزيزان ومسئولان محترم آموزش وپرورش ونيز مراكز دانشگاهي وآموزشي كشور چه ضرورتي دارد دور تا دور آموزشگاه هاي به خصوص داخل شهر هاكه از امنيت كامل برخوردار است از مكان تربيتي وتا حدودي مقدس كه گقته اند: "درس معلم ار بود زمزمه ي محبتي *جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را"  چه لزومي دارد كه آنرا همانند زندان وبازداشت گاه ها وحشتناك وخشن وبسيار زننده وترسناك در آوريم؟

آنوقت گله داريم چرا دلبندان وجگرگوشه هايمان از مدرسه وآموزش بيزار هستند؟

البته اين ظاهر نازيبا را در كنار رفتارهاي برخي از مسئولان بي توجه وخشن آموزشگاه هاي كشور ونيز عدم تسلط وانگيزه ومهارت تربيتي وعلمي واولويت هاي استخدامي  مديران،معلمان وناظمان وبرخي مسئولان تربيتي كه اين روزها اخبار هاي زشت رفتاري شان سرتيتر روزنامه ها ورسانه هاي جمعي قرا گرفته قراردهيد وخود حديثي مفصل بخوانيد از اين مجمل.

پدر ومادرهاي قديم خاطر دارند در گذشته همه مدارس ودانشگاه هاي كشور با استفاده از نرده ها وديوارهاي كوتاه وزيبا با تزئيني از گل هاي قشنگ كه درون حياط آن بچه ها ودانش آموزان در حال بازي ومطالعه بودند قابل رويت بود وبراي بزرگتر ها خاطرات خوب وشيرين گذشته را ياداوري مي كرد وبراي ساير كودكان شوق وانگيزه زودتر بزرگ شدن ووارد محيط دوستانه وپر از محبت ودانش مدرسه را سبب مي شد.واز آن مهمتر اينكه هيچ چيز ي براي پنهان كاري وتخلف وجود نداشت.غافل از اينكه اين ديوارها وحصارهاي بلند وزشت وحشتناك محيط مدرسه ودانشگاه را براي هرگونه پنهان كاري وخلاف مساعد ومهيا مي نمايدوازآن نازيباتر اينكه سبب عدم ايجادعلاقه وانگيزه مدرسه رفتن را براي ساير كودكان مي شود چراكه آن حصارهاي بلند را دوركننده وجدا كننده پدر ومادر ومحيط گرم خانواده مي دانند.

وتوخود بخوان از اين نازيبايي آموزش گاه هاي كشور.

مسئولان عزيز وزحمت كش كمي بيانديشيد تا اوضاع از اين هم بدتر نشده.

+ نوشته شده در  دوازدهم مهر 1393ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
براي من وشما وهمه پدر ومادر هاي قديم وجديد بارها وبارها در ذهن مان اين پرسش آمده كه چرا فرزندانمان وجگر گوشه هاي عزيزخود را به دبستان ،مدرسه ،دبيرستان ودانشگاه مي فرستيم ؟

پدرمادر هاي قديم با آن نگاه وبينش وتربيت ديكته شده خانوادگي ومذهبي وطايفه اي  در محيطي كاملاً محدود وبسته و پدر ومادر هاي جديد  وامروزي درس خوانده با مدارك تحصيلي آنچنان با هزاران تغيير ونگرش وبينش در كنار انواع واقسام امكانات رسانه اي روز دنيا ودر زير وشعاع بمباران اطلاعاتي در همه زمينه ها قابل دستيابي در كسري از صدم ثانيه چرا  فرزندانمان رابه مدرسه مي فرستيم ؟

ما انسان ها از اين كارمان چه هدفي را دنبال ميكنيم؟

فكر مي كنم براي اين دلبندانمان را به مدرسه مي فرستيم تا آينده اي روشن ، شغل وپيشه اي مناسب رشته تحصيلي كه مورد علاقه وپسندشان است مشغول كار شوند واز قبل آن زندگي ،خانه وخودرويي در حد مطلوب اختيار نمايند واز همه مهمتر براي جامعه خود وجامعه جهاني تاثير گذار باشند وتك تك اين دانش آموزان زمينه پيشرفت علمي ورفاه اجتماعي در محيطي پر از شادي ودرستي ونيكي به دور از همه فريب ها ونيرنگ ها وسياست بازي ها وقوم وقبيله وطايفه گرايي وفاميل بازي وپارتي بازي ورانت خواري با توجه به استعداد ها ولياقت ها به دور از خط كشي هاي سياسي وحزبي ونقشه هاي شهري ،استاني وكشوري ونيز به دور از همه مسائل شخصي وديني ومذهبي ،محيطي پر از نشاط وكار وپيشرفت براي همگان فراهم نمايند.

تا همه آنها در هر شغل وعلاقه واستعدادي كه دارند شادي راارمغان بياورند.

نه كه چون امروزچشم انداز پيش رو بسيار تاريك ،خفه ومبهم آلود وآينده نامعلوم ، زندگي پر از تلخي، بيشتر استعداد ها در حال نابود شدن،بي لياقتها وبي استعداد ها بر بسياري از امور مهم مسلط گشته وروال عادي زندگي ابهام آلود گشته است .

وفرزندانمان براي پيشرفت ورسيدن به حداقل رفاه وزندگي اوليه كه حق وحقوق ايشان است بايد به هزاران پليدي وپلشتي وسياسي كاري ها ورانت خواري ها ودروغ پردازي وحقارت ها وبدي ها آلود گردند ودر صورتي كه فلان كسك وفلان مقام  وفلان حزب اورا تاييد نمايد شايد بتواند به يك شغل بي ارتباط با مدرك تحصيلي وعلاقه واستعداد فرد دست يابد با هزاران اماها واگرها .

اين است آينده فرزندان اين مرز وبوم چرا؟

آيا ماپدر ها ومادرها اينگونه مي خواهيم فرزندانمان تربيت شوند واز زندگي فقط بدي ها وزشتي ها ونااميدي وباند بازي وپارتي بازي هاي حزبي را وهزاران.....را !!!

مشكل از كجاست ؟

چرا مدك گرايي ودروغ گويي وتهمت زني و...در جامعه گسترش يافته است؟

كي وچگونه اين كلاف نااميدي وگنگ ومبهم تاريك آينده رها خواهيم شد ورها خواهند شد؟

چرا آينده براي فرزندانمان اينگونه سخت سرگشته وغبار آلود است؟

+ نوشته شده در  پنجم مهر 1393ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
 

نان و حلوا چیست؟ این اعمال تو

جبهٔ پشمین، ردا و شال تو

این مقام فقر خورشید اقتباس

کی شود حاصل کسی را در لباس

زین ردا و جبه‌ات، ای کج نهاد!

این دو بیت از مثنوی آمد به یاد:

«ظاهرت، چون گور کافر پر حلل

وز درون، قهر خدا عز و جل

از برون، طعنه زنی بر بایزید

وز درونت، ننگ می‌دارد یزید»

رو بسوز! این جبهٔ ناپاک را

وین عصا و شانه و مسواک را

ظاهرت، گر هست با باطن یکی

می‌توان ره یافت بر حق، اندکی

ور مخالف شد درونت با برون

رفته باشی در جهنم، سرنگون

ظاهر و باطن، یکی باید، یکی

تابیابی راه حق را، اندکی

+ نوشته شده در  بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط مسعود رجبی | 

چو دور خلافت به مأمون رسید

یکی ماه پیکر کنیزک خرید

به چهر آفتابی به تن گلبنی

به عقل خردمند بازی کنی

به خون عزیزان فرو برده چنگ

سرانگشت ها کرده عنّاب رنگ

بر ابروی عابد فریبش خضاب

چو قوس قزح بر رُخ آفتاب

شب خلوت آن لعبت حورزاد

مگر تن در آغوش مأمون نداد

گرفت آتش خشم در وی عظیم

سرش خواست کردن چو جوزا دونیم

بگفتا سر اینک به شمشیر تیز

بینداز و با من مکن خفت و خیز

بگفت از چه بر دل گزند آمدت

چه خصلت زمن ناپسند آمدت

به گفت ار کُشی ور شکافی سرم

ز بوی دهانت به رنج اندرم

کُشد تیر پیکار و تیغ ستم

به یکبار و بوی دهان دم به دم

شنید این سخن سرور نیکبخت

بر آشفت لیکن نرنجید سخت

همه شب درین فکر بود و نخفت

دگر روز با هوشمندان بگفت

طبیعت شناسان هر کشوری

سخن گفت با هریک از هر دری

دلش گرچه در حال ازو رنجه شد

دوا کرد و خوشبوی چون غنچه شد

پریچهره را همنشین کرد و دوست

که عیب من او گفت یار من اوست

به نزد من آن کس نکوخواه توست

که گوید فلان چاه در راه توست

به گمراه گفتن نکو می روی

جفای تمامست و جور قوی

هر آنگه که عیبت نگویند پیش

هنردانی از جاهلی عیب خویش

مگو شهد و شیرین شکر فایق است

کسی را که سمقونیا لایق است

چه خوش گفت آن مرد دارو فروش

شفا بایدت داروی تلخ نوش

اگر شربتی بایدت سودمند

ز سعدی ستان داروی تلخ پند

به پرویزن معرفت بیخته

به شهد ظرافت برآمیخته

سعدي

+ نوشته شده در  بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
انسانيت به كجا مي رود؟

با جسم وجانمان چه مي كنيم؟

چرا وچگونه واز كي وبراي چه با بدي وهرچه ويژگي وخوي بد قابل تصور است هم نفس وهم آغوش شده ايم؟

از چه وقت از انسان بودن وعاقل بودن وزيبا انديشيدن ومهر ورزيدن واز بسياري خوبي ها جدا شده ايم؟

ما واين كاروان اندك مدت سريع در حركت عمر به كجا چنين غافل وشتابان مي رويم؟

به هوش وهوشيار باشيم كه

انسانيت به اخرراه بن بست هيچستان نزديك مي شود.

بيدار شويم واز خواب ناداني برخيزيم.

همه زندگي سود بردن ومنافع طلبي يك طرفه نيست.

+ نوشته شده در  بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
-همه می گویندبا نام واقعی که تورا می شناسند در وبلاگ وارد نشو.وبرهان آنها این است که،جامعه پراز فریبکاری ونیرنگ وآغشته به دروغ بابد استفاده از راستی ها وروراست بودن ها می باشد.ومن می گویم "گر توبا بد بدکنی پس فرق چیست."
-ما باید گسترش دهنده راستی ودرستی باشیم."با یک گل بهار نمیشه،اما هرگل نشان آمدن بهار پراز گل های رنگارنگ وزیباست.
-پس باراستی ،درستی به دور از فریب ونیرنگ وبد استفاده ازمطالب همدیگر آمدم.امیددارم دوستان من مرا یاری می رسانند.وبا این نتیجه زیبا خواهیم رسیدکه " راستی ودرستی راهی برای خوشبخت وخوب زندگی کردن ما انسان های شایسته زیبایی می باشد.."

پیوندهای روزانه

درجستجوي دانايي
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
پیوندها
من وتو
دنياي اين روزاي من
در جستجوي دانايي
دل نوشته هاي پراكنده
دانلود شعرو...
ازچي برات بگم
پاتوق دوستان
بروزترين آهنگ هاي روز
مشاوره
مشاوره تحصيلي شغلي
زندگي
مسير آرامش
زندگي به روش آدميزاد
دكوراسيون داخلي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM