دانایی که هر انسانی باید بداند.تابه توانایی برسد.بیان آرزوها ءخواسته ها ودرد ودل

 

من  اينم

روزي زسر عشق وهوس  وشايددوست داشتن دختري وپسري باهم

هم آغوش شدن واز اين وصلت  زميني ويا آسماني شان

كودك بي گناه وبي خبر از همه جا همانند همه آن ديگران طي  سنت تكراري ناخواسته آغاز حيات انسان  در اختيار اين دو نفري كه هيچ نه از خودشان  ونه از تربيت  ونگهداري فرزند خبري نداشتن  داده شدم.البته كه خود اين دو عزيز هم طي سنت تكراي حيات توسط دونفر ديگر ناخواسته وبي اطلاع از همه جا آورده شدند.وتا آخر وآغاز اين آمدن ها و...

پس در اين آمد وآورده شدن تا اندازه اي همه در يك حد ومسئوليت بوديم وهستيم.اما تا كجا ادامه خواهد داشت نمي دانم؟

من كي هستم؟

در دامان اين انسان ها ي  دوست داشتني وشريف وبي اطلاع وبي گناه  كه به آنها پدر ومادر مي گفتم  وزير چتر مهرباني ها واز خود گذشتگي هايشان وبا بسياري سختي ها ومشكلات در بوستان  وسختسستان خانواده رشد كردم وآنچه مي دانستند وتا اندازه اي آموخته بودند به درستي يا به اشتباه در طي گذران زندگي گفتاري ورفتاري  ،در سايه توجه وبي توجهي وشايد تشويق وبرخي موارد تنبيه هاي ريز ودرشت    به من منتقل كردن وبرخي را خود بدان رسيدم.وآموختم شايد به درستي  وشايد يا به خطا.همانند پدران ومادران مان.

با شادي شان شادشدم با غم شان غمناك شدم واز آمدنشان خندان شدم واز رفتنشان گريان شدم.چه بسيار باهم خنديديم وچه فراوان باهم جنگيديم ودر بسياري ازاينها بي خبر وبي اطلاع بوديم از آخر وسر انجام آنها.

با افزوني ها وكمبودهاشان گذرانديم دوران رشد وبالغ شدن را در كنار ساير فرزندان وبرادران مان.چه بسيار شب ها وروزها در آغوش يكديگر وبا صداي قلب وشنيدن نفس گرم  آنها با همه بود ونبود ها ،غم ها وشادي ها و خنده ها وگريه ناخواسته وبه اجبار طبيعت  وسنت حيات باليديم وبزرگ شديم.آموختيم ونياموختيم.گذشت چون كه بايد بگذرد چون كه در اختيار مان نيست اين آمدن ها ورفتن ها.

من چه آموختم ؟

آموختم كه بايد به آنها كه نام بزرگتر وپدر ومادر دارند وحق بزرگي به گردنم دارند(اينگونه  مي گفتند ومي گويند ) بايد برايشان حرمت قائل شوم واحترامشان   رانگهدارم.

آموختم  در سايه مهر ومحبت هايشان  با همه سختي ها پرورانده شدم وبه سن آگاهي رسيدم.به من آموختن آنچه خود آموزش ديده بودند وآنچه خود تجربه كرده بودند خواسته وناخواسته به من منتقل كردند.

آموختم  ديگران را نبايد اذيت وآزاركرد.مردم آزاري و آسيب رساندن به ديگران شايسته انسان نيست .

آموختم اگر در عالم كودكي ودوستي  آسيب يا صدمه اي به تو از جانب دوستت رسيد شكايت وگله نكنم وصبور وبردبار باشم.وگذشت وبخشش واز خود گذشتگي داشته باشم.

آموختم كه مهرباني با انسان ها خوب است وبلكه در حق حيوانات هم  بسيار پسنديده وداراي اجر اخروي وپاداش مي باشد.

آموختم  خيانت نورزم.دوست بدارم .دروغ نگويم.به ديگران كمك كنم.

آموختم روي پاهاي خودم ومتكي به خود باشم ودست در جيب از سعي وتلاش وپس انداز خودم استفاده كنم.

آموختم در دوستي صادق ودرست كردار وروراست باشم.

آموختم هركه نان از عمل خويش خورد .

آموختم بايد براي بدست آوردن خوشبختي ورفاه وآسايش تلاش خستگي ناپذير داشته باشم.

آموختم درس بخوانم در هر شرايطي كه هستم وخسته نشوم از مشكلات روزگاروكمبود هاي برسر راه.واز بيكاري وبي پولي گله نكنم.

آموختم كه فقط به امروز نگاه نكنم وتا نوك بيني ام را نبينم بلكه به آينده هم نظري داشته باشم وبراي آينده پس انداز نگه دارم.( متاسفانه برخي از آموخته هايم بعد ها فراموشم شد.)

آموختم كه خداوند مهربان است كودكان را بويژه دوست دارد از دروغ ودروغگويان متنفر است.وانسان هاي دورغگو را تنبيه ومكافات سخت مي دهد.

آموختم تونيكي مي كن در دجله انداز . نابرده رنج گنج ميسر نمي شود.اگر بيني نابينا وچاه است واگر ...

آموختم در بسياري وحتا در هيچ درگيري ودعوايي ميانجي وجدا كننده نباشم.

آموختم زندگي پر از فراز ونشيب بسياري است كه شايد بسياري از آنها در حد وتوان برطرف كردن من نباشد.

آموختم خدايي است دراين اطراف كه مراقب ونگهبان انسان است.

آموختم  من مسلما نم بي آنگه خود بدانم وخود اختياركرده باشم ونماز را با روش مسلماني وآداب شيعيان بخوانم.قرآن  بخوانم و بياموزم.

آموختم  گنج خواهي در طلب رنجي ببر خرمني مي بايدت تخمي بكار.

آموختم بار كج هرگز به منزل نمي رسد(  البته درجامعه امروز)؟!!!

آموختم خيانت نكنم در هر شرايطي .

آموختم با طبيعت دوست باشم واز آنها حمايت ونگهداري نمايم.

آموختم ديد وبازديد همسايگان واقوام ودوستان موجب سلامتي وعمر طولاني مي شود وگره بسياري از مشكلات باز مي شود.

آموختم  به سمت سيگار ،دود ومشروبات الكلي نروم.قمار بازي نكنم.

آموختم به هركسي اعتماد نكنم وهرشخصي را دوست جاني ومالي وناموسي خود ندانم.

آموختم آدمي تخم وطعمه مرگ است وسرانجام بايد اگر پرنده شوي به هوابپري ويا ماهي شوي در دريا روي ورستم دستان شوي بايد به خاك رويم.

آموختم آدمي با اعمالش در آن دنيا زنده خواهد شد.

آموختم آخرتي هست وانسان بايد پاسخگوي اعمال ورفتارش در اين دنيا باشد.

آموختم از كسي كينه به دل نگيرم وانتقام نگيرم.بدي را با بدي پاسخ نگويم.

آموختم هرچه بخواهم بايد تلاش كنم وگام بردارم ودست بسويش دراز كنم تا بدستش بياورم.

آموختم زندگي با همه خوب وبدش دوست داشتني است.

آموختم از پنج انگشت هر كدام را ببرم درد آور است ونبايدتفاوتي  ميان فرزندان قائل شد.

آموختم هرانساني سرنوشت نانوشته ناديدني دارد وما در اختيار وتحت سيطره وتسلط خداوند هستيم كه حيات وانسان وطبيعت را بوجود آورد.

آموختم دروغ مصلحتي چندان بد نيست ومي توان دروغ مصلحتي گفت تا از بلا وخطر به سلامت بگذري.

آموختم خانه ،ماشين مال دنيا به دنيا مي ماند وتنها مي رويم با كرده هايمان.مال واموال خوشبختي نمي آورند.

آموختم در امور ديني وماسائل مذهبي از روحاني مطلع تقليد نمايم.

آموختم كه در هرصورت عبادت خداوند را بجا آورم ونماز بخوانم وروزه بگيرم و...

آموختم هميشه انسان هاي خوب وبا وجدان در دنيا هستن ودر مسير زندگي انسان ها ظاهر مي شوند وموجب رفع مشكل مي شوند.

آموختم چيزهاي مبهم ووقايع غير قابل پيش بيني وغير منتظره زيادي وجود دارد كه از اختيار انسان خارج است.

آموختم حرص نخورم حسد نورزم به دنبال درد سر نگردم وسري را كه درد نمي كند دستمال نبندم.

آموختم به هركس وبه هر انساني نشايد اعتماد كردواو را به حريم خصوصي وزندگي خود داخل كرد.

آموختم مارگزيده از ريسمان سياه وسفيد بايد مشكوك ومحتاط رفتار نمايد.

آموختم حرص مال دنيا نخورم تا از داشته هايم هرچند به ظاهر اندك است نهايت لذت وخوشي را ببرم.

آموختم قدر لحظه لحظه هاي زندگي را بدانم وآنرابيهوده از دست ندهم.

آموختم انسان ها دوبار كودك وناتوان مي شوند در ايام نوزادي وپيري وسالمندي كه نيازمند فرزندان وآشنايان ودوستان وساير انسان هاي با محبت خواهند بود.

آموختم ما انسان ها در همه شرايط خوشي وناخوشي ،شادي وغم ،نداري وداريي محتاج ونياز مند مهر ومحبت يكديگر هستيم.

آموختم ما انسان هستيم با همه ويژگي هاي خوب وبد وهرآنچه در درون انسان است واز گذشتگان به انسان ها  از پدر ومادر از طريق ژن به ارث رسيده ويا آموخته است.

آموختم علاوه برآنچه خواسته وناخواسته ،مستقيم وغير مستقيم در من اثر كرد وليكن آموختم كه هرآنچه خود بخواهم ومي خواهم مي توانم شد به شرط گام برداشتن وتلاش كردن وحركت كردن به سوي آن.

آموختم ديگران را دوست بدارم با رعايت همه جوانب احتياط..مال خودم را محكم نگهدارم تا همسايم را دزد نكنم.

آموختم به بهداشت وسلامت بدن خود وديگران توجه نمايم.محيط زندگي مان را آلوده نكنم.پول را وسيله ي رسيدن به خوشي ونيكي كردن وبه جلوپيشرفت كردن قرار دهم وحمال پول وثروت وماشين ويا هر ابزار ديگر نشوم مگر براي رسيدن به رفاه وآسايش.

آموختم فقط خوبي وبدي مي ماند وبس وانسان بعد از مردن نيست ونابود نخواهد شد وجايي ديگر وجود دارد كه نمي دانم چيست وكجاست وآن قدرت ي كه برهستي حكم مي راند نمي دانم كه چيست ويا كيست؟اما ايمان به آن تا اين لحظه در من است.

آموختم هرچه خواندم وشنيدم وگفتن  از هركسي مي تواند درست وصحيح يا نادرست واشتباه باشد ومن اين اختيار را دارم كه از آن ودر حول آن كنجكاوي وشك وترديد نمايم وچشم بسته ونادانسته چيزي را قبول نكنم.

آموختم حتا در خدا وپيامبران وهمه خلقت وهستي مي توان شك وترديد كرد وجستجو كرد.

من آموختم تا لحظه اي كه زنده ام بايد بياموزم وتجربه كنم وهرجاييكه اشتباه كردم بازگردم چه جلو ضرررا هرزمان بگيري باز هم به سود توست.

آموختم تعارف را كنار بگذارم واز رودربايستي در كل دوري كنم وهرگز دروغ نگويم

آموختم بسياري چيز ها را تجربه كنم مگر آنكه تشخيص بدهم كه به زيان من  مي باشد.

آموختم هر تجربه ي شخصي  مي تواند خوب ومفيد باشد ويا سبب سختي وعذاب براي شخص باشد.

+ نوشته شده در  چهاردهم بهمن ۱۳۹۴ساعت ۱۰:۳۶ قبل از ظهر  توسط مسعود رجبی | 

 

کل کل آقایان و خانم ها

مجله یکشنبه: توجه: به دلیل پیچیدگی و مشکل بودن موضوعات، برای هر کلاس بیش از 8 نفر ثبت نام نمی شود

کلاس 1

چگونه جایخی را پر می کنند؟

برگزاری به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید.

کلاس 2

آیا دستمال توالت خود به خود عوض می شود؟

برگزاری به صورت میزگرد و بحث آزاد

کلاس 3

مسوولیت پذیری در قبال بردن یا نبردن کیسه زباله؟

برگزاری به صورت کار عملی و گروهی

کلاس 4

تفاوت های بنیادی بین سبد لباس های کثیف و کف زمین

برگزاری به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلی

کلاس 5

آیا ظرف های غذا می توانند خودشان پرواز کنند و در سینک آشپزخانه فرود آیند؟

برگزاری به صورت نمایش ویدیویی

کلاس 6

گم کردن ریموت کنترل و از دست دادن هویت

برگزاری به صورت کارگاه آموزشی همراه با گروه های پشتیبان

کلاس 7

یادگیری چگونگی پیداکردن چیزها... ابتدا نگاه کردن به سر جایش و بعد زیر و روکردن خانه

برگزاری به صورت بحث آزاد

کلاس 8

حفظ سلامتی... گل آوردن برای همسر سلامتی شما را به خطر نمی اندازد

برگزاری به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتی زمان: سه شنبه، یک شنبه، سه شنبه و پنج شنبه از ساعت 19 تا 21

کلاس 9

مرد واقعی هنگامی که راه را گم کرد از یک نفر سوال می کند

برگزاری به صورت میزگرد و بحث آزاد

کلاس 10

آیا از لحاظ ژنتیکی غیرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشین توسط همسرتان ساکت بنشینید؟

برگزاری به صورت شبیه سازی کامپیوتری

کلاس 11

تفاوت های بنیادی بین مادر و همسر

برگزاری به صورت آنلاین و نقش بازی کردن

کلاس 12

حفظ آرامش به هنگام خرید کردن همسر

برگزاری به صورت تمرینات مدیتیشن و روش های تنفسی

کلاس 13

مبارزه با فراموشی... به یادآوردن روز تولد، سالگردها و سایر تاریخ های مهم

برگزاری به صورت جلسات شوک درمانی

کلاس 14

اجاق گاز چیست و چگونه استفاده می شود؟

برگزاری به صورت نمایش زنده

+ نوشته شده در  بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۴:۱۹ بعد از ظهر  توسط مسعود رجبی | 

حکایت شیرین سقراط

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و بود.

علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :

در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.

سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟

مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.

سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.

آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟

مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.

سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.

سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،‌آیا کسی که رفتارش نا درست است، روانش بیمار نیست ؟

بیماری فکری و روان نامش "غفلت" است. و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد.

پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر.

بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.

+ نوشته شده در  بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۴:۱۲ بعد از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
چنديست كه مسئولان يك كشوردوست و همسايه!!! به عناوين واسم هاي گوناگون باانواع حيله گري وفريب كاري وبه قول ادبا با"لطايف الحيل "از مردم فلك زده خودشان پول زور مي ستانند تا مردم در رفاه وراحتي وآرامش به دور از هر مشغله اي زندگي آرامي داشته باشند.

1- پرداخت عوارض وماليات مدام العمر جهت عبور ومرور در خيابان،بزرگراها وتونل ها ونفس كشيدن و...

2- توقف وپارك ماشين در كنار خيابان

3- اخذ جريمه هاي سنگين براي تاديب رانندگان بي نظم.نه فكر كنيد براي تامين بودجه وپرداخت حقوق واضافه كار پرسنل خودودست به يكي كردن برخي با برخي مسئولان.

4- جريمه حمل حيوانات خانگي نجس كه مردم بي فرهنگ وبي عقل دوستار اين نوع حيوانات

5- گردش با حيوانات خانگي نجس در بوستان ها.

6- نداشتن حجاب وداشتن آرايش هاي زياد در كوچه وخيابان وداخل خودروي شخصي شان..

7- پوشيدن ساپورت كه موجب ايجاد بيماري ولغزش در دل مردان وجوانان مومن وانقلابي اش مي شود.

8-پوشيدن مانتوهاي رنگ شاد وآزاد كه موجب شادي وايجاد روح وزندگي در جامعه مي شود.

به اين وسيله ما مردم با فرهنگ ودوستدار نوع انسان ها به مسئولان آن كشور بي فرهنگ وطماع وسودجو توصيه وتاكيد مي نماييم با همه وجودمان از حمايت هاي  مادي ومعنو ي از آن مردم فلك زده اعلام مي نماييم

"تا خون در بدن ماست درستي وصداقت مقصد ماست."وهر طور شده حتا به زور با آنها همراهي وپشتيباني خواهيم كرد.

+ نوشته شده در  بیست و یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۰:۳۳ قبل از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
- برهاي هاي گرم ودم سرد مامخند

طفلي ويرد وگرم جهان را نديده اي

- از سر كار بي خبري عيب ما مكن                    ماغرقه گشته ايم وتودريا نديده اي

-الفاظ دلفريب دلت را ربوده است                       اين اول است آخر غوغا نديده اي

- جانا سراب را توگمان مي بري به آب                  ما ديده ايم وتو اينها نديده اي

+ نوشته شده در  یکم تیر ۱۳۹۴ساعت ۱۰:۲۷ قبل از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
چند سالي با خودم در گيرم.مي جنگم .توعملم تورفتارم توكردارم توپندارم وتوگفتارم.

سعي مي كنم با بدي ها ،دروغ ها ،فريب ونيرنگ وريا به جنگم.يا با جملات زيبا دور بري هام رو آروم كنم .شايد كمتر عذاب بكشند.

ونخوان مثل من وخيلي ها همه چيز رو خودشان تجربه كنند.آخه فرصت ووقت ما آدم ها معلوم ومشخص نيست.و

به قولي يكهو مي بيني كه آخر خط رسيدي وزود دير مي شه .

خدا ،الله ،god،خالق ،انرژي وهزاران اسم يا صفتي كه بهش نسبت مي دن.بهر حال يكي مارو خلق كرده.آفريده

به ما زندگي داده.به ما جان داده است .

بايد يك جوري ازش تشكر وقدر داني بكنيم.

وقتي به زندگيم نگاهي ميكنم .با خودم مي گم من براي اين خالق خوب ومهربون چكار كردم؟

اصلن چكار بايد بكنم؟آيا وظيفه ام رو مي دونم؟چي از من خواسته؟در كجا برايم تكليفي معلوم كرده است؟

خلاصه من وما در قبال اين لطف ومحبت خالق چكار كرده ايم؟وچكاري بايد بكنيم؟

باور كنين پيدا كردن اين جواب ها خيلي مهمه . انسان ها رو از بلاتكليفي وسردرگمي در مي آرند.ومسير براي ما خلايق مشخص مي شه.ديگه توكوچه پس كوچه ها ي زندگيمون سرگردان وحيران نخواهيم بود.

اميد دارم كه همون خالق به ما آفريده هاش راه وچاه رو نشون بده.

اميدارم

+ نوشته شده در  دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت ۱۶:۵۸ بعد از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
از پس سي سال رنج رايگان                       گنجي از من ماند ، گنجي شايگان

گنج من خدمت به مخلوق خداست              حاصل سي ساله رنج بي رياست

در كفم اين است وديگر هيچ نيست              پاك دامانم اگر دستم تهي ست

اين همان سرمايه وسود من است               بهره عمرمن وبود من است

  

   من با تاسف سعادت نداشتم تااز محضر پر فيض وانساني ايشان بهره اي برگيرم  اما  كارمندان  وياران زير دست ايشان از سجايا واز خصلت هاي انساني ايشان بسيار سخن گفته اند.

                                                                                     روحش شاد وراهش پر رهرو باد.

+ نوشته شده در  بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ساعت ۹:۲ قبل از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
گه گاهي مي رم تو عالم  بي خيالي دوران جوني ونوجوني.

عالمي پراز رويا و خيال

دنيايي  سبد سبد شادي ومهربوني

خنده تادلت بخاد ،ميتوني از درختاي زمين وآسمون بچيني.

غم! غصه!درد! هرچي كه به ظاهر بد باشه اصلاً وجود نداره.اگهم باشه با زور وقدرتت همش رو تاروما ميكني.

اسب خيالتو سوار ميشي توي آسمون ها سير مي كني.

پرواز كن ،بالا بالا بالاتر . از ابر از خورشيد از هرچه تو آسمون هست  ستاره وماه وكهكشون هم بالاتر .

باوركن وقتي اين نوشته هارو مي خوني شاد ميشي، گوله مي شي مي افتي توحوض نقاشي.

يهو مي تو عالم خوش وزيباي كودكيت. كي بودم.چي بودم.چي مي خواستم.حالا چي هستم.

خيلي دور شديم از دنياي زيباي خيال هامون ، روياهامون از نقشه هاي قشنگ،از كودكي هاي بي زرق وبرق

بي كلك بي دروغ.

گريه واشك فراون، خنده مثال بارون، دعواوقهر زدن به سروكله وصورت هر لحظه ميون دوستامون مثال برگ درختان  يه عالمه .

اما نه كينه بود نه دشمني نه حسادت هاي بي پايون.فكري نبود انديشه كردن كجابود.همين بود .

خلاصه همش شادي وخيال هاي فراون تودلهامون بود مهمون.

حالاكهبزرگو بالغ شديم. كمي يا خيلي عاقل شديم.فكر وانديشه فراون مي كنيم.كارهاي ما از روي عقل وخرد .

كتاب هاي فراون مي خونيم.آدماي عاقل تو زندگيمون دوروبرمون فراونن.خدارو ناظر مي بينيم. نماز و قرآن مي خونيم.عاقبت چيز هاي باطلو ديدم. قصه هاي فراون از عاقبت دشمني ها،حسد ها وكينه ها فريب ونيرنگ آدماي بدبد مي خونيم وبسيار دور برمون با چشماي پر كنجكاويمون مي بينيم.

چرا از اون دنياي قشنگ بچگيمون جدا شديم.

 به خدا دنياي كودكيمون خيلي خيلي بهتره وقشنگ تر  از دنياي بزرگتر ها.

همش جنگ همش كينه وحسد.دروغ نيرنگ .دزدي وجنايت .سنگدلي پر از قساوت.خنده وشادي كجايند لبخند زدن يادمون رفت. دروغ دروغ سبد سبد.زشتي ونيرنگ وحسد .خشم وعصبانيت.

مهربوني ومحبت ديگه جايي ندارن.درستي وصداقت مثال كيميا شدن.

خنده داره وقتي كه بچه بوديم  بي فكر وبي انديشه بوديم بهتر وبيشتر خوب بوديم شادبوديم صداقت وراست بوديم دشمن دروغ وناراست بوديم وخيلي چيزاي خوب داشتيم.

اما وقتي بزرگ شديم عاقل شديم با فكر وبا انديشه شديم خدا رو ناظر ديديم دعا وقرآن فراون مي خونيم .

دين هاي جور واجور داريم .فلسفه ومنطق مي خونيم.علوم دين فيزيك وتجربي ومهندسي وپزشكي ونجوم وخداشناسي هاي جورواجور .خلاصه هرچي بگي ما مي خونيم هي مي خونيم هي دفتر هاي سفيدرو پر مي كنيم به نام كتاب انديشه يمون چاپ مي كنيم .اختراعات بسياري داريم راحتي ورفاه فراون داريم.

چي نداريم اصلن؟!!! اگه گفتين ؟!!! پيش من صد افرين خوب دارين.

شادي كجاست؟ مهربوني؟ دوستي هاي بي غل وغش كجاست؟محبت و كه قدرش رو نمي دونيم.خدا ودين فراموش شده. صداقت وراستي افسانه شده فقط توي داستان ها مي شه خوند .

عالم خيال و روياهاي صاف وصادقمون كجاست؟

خلاصه عزيزانم وقتي كه بزرگ وبزرگتر ودانا  وتوانا و دانشمند نويسنده ومخترع وپزشك وروحاني وعالم دهري كه ميگن همه چيز دان شديم هر چي چيزاي خوب توعالم نادوني وبي عقلي وبي خيالمون بچگي همون وكودكيمون داشتيم از دست داديم.

وبه جايش بزرگ شديم ديگه داريم مي بينيم كه توي چه باغ ...بزرگي داريم با همديگه مثلن زندگي مي كنيم.

هرچي بگي بچه گي عالمي داره.شادباشي شاد زي اي همه آدماي به ظاهر بزرگ

َ




+ نوشته شده در  بیست و سوم دی ۱۳۹۲ساعت ۱۰:۱۰ قبل از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
حكايت كنند از جفا گستري         كه فرماندهي داشت بر كشوري

در ايام او روز مردم چوشام          شب از بيم او خواب مردم حرام

همه روز نيكان از او در بلا          به شب دست پاكان از او بردعا

گروهي برشيخ آن روزگار           زدست ستمگر گرستند زار

كه اي پير داناي فرخنده راي      بگو ي اين جوان را بترس از خداي

بگفتا دريغ آيدم نام دوست         كه هركس نه در خورد پيغام اوست

كسي را كه بيني زحق بركران    منه با وي ،اي خواجه ،حق در ميان

دريغ است با سفله گفت از علوم   كه ضايع شود تخم در شوره بوم

چو در وي نگيرد ،عدو داندت         برنجد به جان وبرنجاندت

تورا عادت ،اي پادشه،حق روي است     دل مرد حق گوي ازاين جا قوي است

نگين خصلتي دارد اي نيكبخت          كه در موم گيرد نه در سنگ سخت

عجب نيست گرظالم از من به جان    برنجد كه دزد ست ومن پاسبان

توهم پاسباني به انصاف وداد          كه حفظ خدا پاسبان تو باد

تورا نيست منت زروي قياس          خداوند را من وفضل وسپاس

كه در كار خيرت به خدمت بداشت    نه چون ديگرانت معطل گذاشت

همه كس به ميدان كوشش درند     ولي گوي بخشش نه هركس برند

توحاصل نكردي به كوشش بهشت     خدا در تو خوي بهشتي سرشت

دلت روشن ووقت مجموع باد               قدم ثابت وپايه مرفوع باد

حياتت خوش ورفتنت برصواب           عبادت قبول ودعا مستجاب


+ نوشته شده در  بیست و دوم دی ۱۳۹۲ساعت ۸:۴۵ قبل از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
 آمدیم تا انسان شویم.

 ماندگار وجاودان شویم

بهر چند روزی زندگی از کمی گریان  ونالان شویم؟

نه باید همچو الماس  در قعر زندگی درخشان وآفتاب تابان شویم.

 

+ نوشته شده در  هفدهم دی ۱۳۹۲ساعت ۱۱:۴۱ قبل از ظهر  توسط مسعود رجبی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
-همه می گویندبا نام واقعی که تورا می شناسند در وبلاگ وارد نشو.وبرهان آنها این است که،جامعه پراز فریبکاری ونیرنگ وآغشته به دروغ بابد استفاده از راستی ها وروراست بودن ها می باشد.ومن می گویم "گر توبا بد بدکنی پس فرق چیست."
-ما باید گسترش دهنده راستی ودرستی باشیم."با یک گل بهار نمیشه،اما هرگل نشان آمدن بهار پراز گل های رنگارنگ وزیباست.
-پس باراستی ،درستی به دور از فریب ونیرنگ وبد استفاده ازمطالب همدیگر آمدم.امیددارم دوستان من مرا یاری می رسانند.وبا این نتیجه زیبا خواهیم رسیدکه " راستی ودرستی راهی برای خوشبخت وخوب زندگی کردن ما انسان های شایسته زیبایی می باشد.."

نوشته های پیشین
بهمن ۱۳۹۴
مرداد ۱۳۹۴
تیر ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM