مشتاقی ومهجوری دور از تو چونانم کرد کزدست بخواهد شد پایاب شکیبایی
من ،تو ، من وتو با هم می شویم ما. ودرکنار هم دیگر توانا وقوی وزیبا وخوشحال خواهیم شد.درکنار همدیگر از حال وروز هم دیگر با خبر می شویم.تو زمانی از خوبی ها ،دردها ونارحتی های من با خبر می شوی که من با تو ارتباط داشته باشم.وقتی درون جامعه ای به ظاهر شلوغ وپر از جمعیت با هم زندگی می کنیم اما از همدیگر فرسنگ ها فاصله مهربانی وبی ارتباطی وبی اطلاعی داریم چگونه " تا مرد سخن نه گفته باشد عیب وهنرش نهفته باشد. " از درد های همدیگر مطلع شویم.
مناسب ترین راه حل دوری از این درد وحال خوب داشتن ، از خودخواهی وکبر وغرور وخجالت کاستن ودست دوستی ومهربانی به سوی هم دراز کردن است. با هم صبحت کنیم اما برای دوست شدن وارتباط صمیمانه نباید تمام ومحور صحبت های مان را گله از خود ودیگران وبحث های سیاسی ،اقتصادی،دینی وهزاران درد ورنجی که به واسطه بی کفایتی وبی مسئولیتی حاکمان واعضای جامعه ایجاد شده ،سوق دهیم.باید بسیار مهربان ودوست داشتنی وبا صبر وبردباری بسیار ومهم تر از همه بی غرض باهم آغاز به سخن گفتن نماییم." غرض ها تیره دارند دوستی را غرض ها را چرا از دل نرانیم"
گر مرد رهی میان خون باید رفت