چرا اینقدر هوارهوار می کنی؟

راست میگی؟رفتارت درسته ؟برای رفاه مردم کار می کنی؟می خوای به کشورت خدمت بکنی؟ می خوای به دنیا بفهمونی تو وعقاید وافکارت ورفتارت حق است وعدالت؟عزیزم داد نزن .هوار نکش .فریاد وا درد ودریغا نکش.به مردم وجامعه ات ردوغ نگو.زورنگو.با زور اجباری کردن باورهایت وعقیده ای که داری حتا اگر درست وقابل قبول هم باشند وقتی با اجبار وریا ونیرنگ وفریب آغشته بشن نتیجه کار معلومه .آدما عقل دارن .یعنی هرچیز وهر سخنی وتصویری را تجزیه وتحلیل می کنن .راحت بگم  .می دونی مردم چی میگن .خودتی!!! مارو رنگ نکن .ما هرکدومون همه کاره ونقاش هستیم به لطف وعنایت خداوندی که به ما انسان ها عقل وفهم واندیشه داد.تو راست ودرست عمل کن مردم می فهمن.بقولی " سخن کز دل برآید لاجرم(به ناچار) بردل نشیند.باور کن نیاز به حرف وحدیث وتوجیه وقسم حضرت عباس نداره.خیلی ها گفتن خیلی ها عمل کردن وخیلی ها نشون دادن وبجاش مردم شنیدن.پسندیدن وباورکردن .بدون حرف اضافی وقسمی.مگه نمی گن خدا به انسان فهم وشعور ودرک داده هرکسی به اندازه خودش البته بدون حساب کتاب آموختن ومدرسه ودانشگاه رفتن.یعنی همه آدما ی سالم هرچی بگید می فهمند.من از خودم نمی گم.خدا میگه.با مردم روراست وشفاف وزلال حرف بزنید.میگن حرف ناراست اگه به بچه هم بگی متوجه میشه که دروغ .حالا هی قسم بخور وشاهد دم خروس وائمه بیار وسط.دوست داشتن هم همینه ." عشق هایی کز پی رنگی بود* عشق نبود عاقبت ننگی بود" اینو مولوی می گه .آی مسئولان بلند پایه آی انسان های به ظاهر وارسته آی مبلغین خویش رانماینده خدا دانسته با مردم روراست وصمیمی باشید.خودتان را نفریبید.سخنان زیبا وآراسته به دروغ بوی تعفنش از آغاز حیات تا آخر آن معلومه.مشخصه نیازی به توجیه نداره.چون به عنوان یک انسان ومخلوق خدا دوستتون دارم اینو می گم.خودتون ضایعه نکنید." صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست."اونی که داره مردم وجامعه را نابود می کنه واز خدا وباورهاش دور می کنه رفتار های پراز تناقض وبا لعاب دروغ شما مسئولان است.حالا چه توایران وچه خارج از ایران.انسانیت مرز های جغرافیایی نداره. همه جا قابل قبول ومطلوب دل انسان هاست.بلند آواز میان تهی نباشید.

آزموده را آزمودن خطاست

شاید خصلت ما ایرانی ها باشه.شایدهم خصلت همه مردم دنیاباشه. شایدهم این ویژگی وخصلت یک نعمت خدا دادی .برای اینکه نشون بده زندگی ادامه داره وهیچ وقت در مسیر حرکت تکراری حیات معنی نداره که همه کارها  ومشکلات با یک فرمول کشف شده توسط یکی عین خودمون حل بشه.معمایی است زنده بودن وزندگی کردن.برای حفظ جان خودمون ودیگرانی که دوستشون داریم با چه جدیتی وعذابی تلاش می کنیم محل امن وآرامی به گمان خودمان بسازیم بدونه توجه به این که راز آفرینش وحیات تااینجا اینو به ما یادداده که در طبیعت حاکم اصلی منم. پس اینهمه بیهوده تلاش نکنین که در برابر قدرت های طبیعی حیات مقاومت کنید.ومرا محدود وناچیز کنید.یا مهاری بر راههای بروز خستگی های سالهای دور من بزنید.اما با همه اینها ما انسانها برای ایجاد رفاه وآرامش خودمون ووابستگان مون باید تدابیری را آماده کنیم تا آنجای که نخواهیم بر منافذ وخروجی های طبیعی زمین وزمان دهنه وافسار بزنیم.چرا که خودمونی بگم طبیعت عصبانی می شه وناراحت.اما قدری علمی بگم آخه بشر انسان تویی که ادعای مهار قدرت های طبیعی را در طول تاریخ فریاد می زنی وقتی خونه در بستر ومحل عبور رودخونه می سازی -وقتی آ ب های سطحی وجاری رودخونه برش دهنه می زنی واونو مهارش می کنی در پشت دیوار سد های از جنس خودش وبعدش میای پشت دیوار سد ها خونه های خوشگل وزیبا می سازی نتیجه از همین حالا معلومه.حتما یه روزی دیواره به هر دلیلی ترک ور می داره  به قول قدیمی ها میشه عذاب خدادادی. اما بشر تویی که خودت را تنبیه منکی با ندانسته رفتار کردنت با منافذ خروج طبیعت.وقتی میای برای تامین محل سکونت آدم ها اونم فقط توی یک جای محدودی وبرای کسب درآمد وسودهای کلان وبدونه اندیشه وتدابیر عقلی ویا بی برنامه وندانسته عمل کردن وکار را به دانا ودانای اون کار ندادن میسپاری ودر پایتخت یا برخی شهرهای خوب وزیبا اونقدر جاذبه ایجاد می کنی وساختمان های بلند وبرج های عظیم وسر به فلک کشیده وبقول شما آسمون خراش ایجاد می کنی از همین حالا معلومه که در آینده نزدیک چه به دست طبیعت وچه توسط اشتباه خود انسان مثل آتش سوزی غیر عمدی عاقبت کار سوختن وکشتن وایجاد درد وسوزو جدایی را با دست های خودمون برای اونهایی که دوستشون داریم فراهم می کنیم مثال .دوستی خاله خرسه. آدم ها مهندس ها مسئولان خداوندگاران عقل واندیشه چرا با دست های خودمون همدیگر زیر خاک می کنیم وبعد ادعای دوست داشتن ومیمیرم واست ووازاین حرف ها .من تو ما شما اونی هستم هستی هستیم هستند که می اندیشم می اندیشی می اندیشیم می اندیشند .خانه در معبر سیلاب بنا داری وخداخدا می کنی . صبح که می آمدم محل کار در آسانسور همکاره ای را دیدم که در واحد پژوهش موسسه هلال ایران کار می کند وباخبر شدم  که بعد از وقوع حرکت طبیعی زمین در استان آذربایجان شرقی که به نظر م زمین برای رفع خستگی سال های سکونش  وخراش بشر بر این گوی آبی وزیبای حیات خودشو حرکتی داد که  امروزه دانشمندان علمای دانش  به اون زلزله میگن.به همراه رئیس و معاون پژوهش رفتن برای ارزیابی.این حرکت واین جنبش کاری بسیار پسندیده  وکاملاُ قابل قبول است امابه باور ونظر م می باید این تیم های پژوهشگر وارزیاب از قبل با برنامه ریزی مدون ومشخص هر لحظه آماده باشند اونهم با ابزار های خودش وافراد علاقه مند ودوستدار  این کار. نه برای رفع تکلیف ونشان دادن خود وموسسه به مسئولان وسایر مقاصد فرعی .به نظر من جمعیت هلال احمروازجمله موسسه هلال ایران چون بی برنامه وبا رانت های خاص افراد بسیار گسترش پیدا کرده واونقدر وظایف ومسئولیت های گوناگون را پذیرا شده ودر طول تاسیسش در همه زمینه فعالیت کرده وحتا یک جاهایی خارج از برنامه واهداف وجودیش وارد بازی های سیاسی وکسب قدرت وبازوی برخی افراد حکومتی ودولتی شدن و به واسطه دور شدن از اهداف تعیین شده اونقدر چاق شده واونقدر بادکرده که از اصل اصول انسانی وارکانش دور شده است.ودر مسیری نامعلوم ودر تاریکی گام برمی دارد وشاید اون چهره زیبا ودوستداشتنی اش را از دست داده ودر میان عامه مردم خیلی مورد اعتماد وتایید نباشه. بایدتحقیق  ونظر سنجی واقعی وعلمی انجام شود نه نظر سنجی با هدف ومنظور خاص برخی مسئولان وروئسای سازمان. از همکاره ام پرسیدم چه دیدی وچگونه بود.گفت: "بسیا ر بد ودلخراش بود صنحه های بوجود آمده."گفتم برای ارزیابی علمی رفته بودید گفت:" ای"گفتم :" دوربین عکاسی وفیلمبرداری با خود برده بودید که مستند سازی واقعی داشته باشید" گفت:" بیشتر وقایع را عکس گرفتیم." گفتم:" تاکی باید تجربه را هی تجربه کنیم. کی باید این تجربه های کسب کرده ونیمه مستند را کاربردی کنیم.". گفت:" این خصلت ما ایرانی ها است." راستش کمی بهم برخورد وبعد با خودم فکر کردم واقعاً ما انسان های ایرانی در طول تاریخ اینگونه بودیم وعمل می کردیم.اگر این باشد که فاجعه وبحرانی است که باید مطالعه علمی ودقیق به عمل آید. به نظرمن ما در تاریخ های گذشته اینگونه نبودیم چرا که تاریخ وگذشته ای تا حدودی مایه سربلندی وسرافرازی داریم که سبب اعتبار وخوشایند دوست ودشمن است.امال از یک زمان های تاریخی دچار خطا ولغزش در مسیر انسانی شدیم.تا آنجا که سعدی پرآوازه می گوید:"۱- بنی آدم اعضای یکدیگرند. که در آفرینش زیک گوهرند.۲-چوعضوی بدرد آورد روزگار - دگر عضوها را نماند قرار .۳- توکز محنت دیگران بی غمی .نشاید که نامت نهند آدمی."واین شعار ابا وجود انسانیت آمیخته وسرشته شده بر بالی بزرگترین مجمع جهانی دنیا سازمان ملل متحد نصب شده است.واز اینگونه شواهد انسانی ورفتاری تاریخی بسیار در کتاب تاریخ ایرانیان وجود دارد.باید دید وکنکاش کرد از چه زمان دروغ وریا وناراستی وکژی بر سرزمین زیبا ودرستکردار ایران زمین سایه شومش را گستراند .وموجب این از هم گسیختگی وپریشان احوالی انسان های پاک وبی آلایش شده است.اما باید چونان گذشته روح بلند انسانی مان را پرواز دهیم واز حد وحدود سرزمین وپرچم ومرز های جغرافیایی زمینی مان خارج شویم واین را سردفتر اعمالمان همانند گذشته قرار دهیم که: ماانسانیم وبهم محتاجیم. فرقی نمی کند در کدامین کشور وسرزمین وبا کدام پرچم وکدامین آیین وکیش دینی ومذهبی داریم وزندگی می کنیم .باید روح بلند انسانیت را پرواز داد واز ورای همه ما ومنی ها ودسته بندیها قدرت ها وچند گانه اندیشیدن ها به فکر همدیگر باشیم وآستین همت ویاری ودست همدیگر را گرفتن قدم برداریم.واز هیچ کس نپرسیم تو کیستی ؟ چه آیین ودینی داری؟با کدامین کشور ها وقدرت ها هم عقیده وهم پیمانی ؟گویند از قول یکی از دانشمندان  نقل شده :که هرکسی برای کسب علم از این آستان به داخل آمد "نه نامش بپرسید ونه از دینش .همین که برای کسب علم آمدی جانم به قربانت.خوش آمدی.وبه او هرآنچه می دانی بیاموز.وهیچ خست وبخیلی مکن."آری ماهم ای ایرانیان که تاریخی بسیار زیبا وپر از سرافرازی وسر بلندی انسانیت واخلاق وکیش ومرام از هر نوعی داشتیم باید دست از بازی های سیاسی ودروغ پردازی وتملق وچاپلوسی وهرآنچه زشت وناپسند ونازیبااست برداریم وتنها وتنها به زیبایی .درستی .خوبی ومهرومحبت عاشقی بپردازیم.باز به گفته آن حکیم وشاعر بلند آوازه متعلق به انسانیت " تونیکی می کن ودر دجله انداز ..."دست از ماو منی برداریم .زمانی ای انسان معروف وشهره می شوی که در گمنامی زندگی کنی.بلند آواز ومیان تهی نباش ای انسان. هستی وجهان سرای امن وآسایش من وتو وما است.دست از کشتار به هر نامی وبرای هر هدفی ورسیدن به مکتب ومقصودی بردار. برو آدمی باش به حقیقت.

مرده بودم زنده شدم گریه بودم خنده شدم ×××دولت عشق آمدومن دولت پاینده شدم

خودمونی بگم عشق یعنی دوستت دارم .می دونی بدون نمی دونی فرقی نداره برای من.آخه کسی که عاشق هست (حالا به هرچی)تمام هدف ووجودش میشه پرواز به سوی آنچه دوستش داره.چه به مقصود برسه چه نرسه.می گن عشقی که به پایان برسه عشق نیست.یک حرکت موقته.دست وپا زدنی ورفع حاجتی است.تازه دارم متوجه می شم که چرا برخی چیزها در ابهام وگنگی وگیجی ماندگاری وپایداری دارن.چون هیچوقت تموم نمیشن. مثل: خدا-انسانیت-نرسیدن به وصلت آنچه دوستش داری.  

هر که ناموخت از گذشت روزگار      هیچ ناموزد ازهیچ آموزگار

طبیعت بزرگترین- بهترین -بی ریاترین- درست کارترین وشفافترین دوست انسان است.بی هیچ دروغ ونیرنگی هرچه در انبان دارد به تو می گوید.از خوبی ها- زیبایی ها- نرمی ها -درشتی ها -بدی ها -خلاصه هیچ چیز وحقیقتی را از تو پنهان نمی کند. وهمه را در منظر تو آشکارا نمایان می کند اما این ما وتو وماها هستیم که براساس آموخت ها وخواسته ها ودوست داشتن هایمان از آنها انتخاب می کنیم ودر مسیر زندگی وقتی دچار مشکل وسختی وجدایی می شویم شکوه ها وناله وگله سر می دهیم که جرا طبیعت -خدا وهر قادر توانایی کهبرهستی حکم روایی می کند با من وعیال وخانواده من چنین بی مهری وبدذاتی کردوازمن انتقام گرفت.اما در خلوت خود وقتی خوب اندیشه کنی وداور درونت را حاصر اعمال ورفتارت کنی همه مشکلات وسختی های پیش آمده یا از نادانی خودم هست یا از اطرافیانمان که تحت لوای حکم رانی ودولت مردی وچه وچه برما انسان ها به اندازه فهم وآرزوها ونیات درونی شان بلا ومصیبت وعذاب ودرد ورنج بسیار وارد می کنند وبعد از آن می نشینند که چرا وچرا طبیعت -خدا وآن قادر توانا با من چنین وچونان کرد.

از ماست که برماست.