مهر

دست دردستان هم  به مهر دل هامان را کنیم آباد

شادی را شویم مهمان  ذهن هامان را پر کنیم از شاد

دوست داشتن را شویم قربان   غم ها را بریم از یاد

من وتو همدم همیم    هرگز  جدایی نیاد دریاد

مهر یار دوستی همدلی   درهمه حال سنگ صبور هم باشیم درهمه احوال

گله غم درد ورنج کمی کاستی فراوان     در برابر ما هزاران هزار هستیم لشگری بی پایان

همدیگر را دوست بداریم از دل      نه از سر اجبار واحترام  دروغین وبی اعماق

هرچه هست همین باشد یادگار ما از دوران

من تورا تو مرا از برای هم پرگشاییم از دل واز جان

نگویم من از اینجا( ایران) تواز آنجا   انوردنیا                    خط ها را بیا برداریم از میان

ما همه انسانیم آنهم با جهانی بی پایان

من تورا تومرا  همه همدیگر را شویم قربان

دروغ بی دروغ دورویی بی خیال      آنچه مارا کند نابود هست خط ها نقشه ها منحنی های ناراست

من از تو تونیز ازمن  همه با هم درکنار هم می شویم اعلی

آنچه میکند مارا قربان تو ومنی از برای این یا آن

هرکه را در درونش هست با کسی چیزی  فکری ورویایی خیالی پیوند

از چه می کوشیم تا که آوریمش اورا درچنگ

یا که نابودش کنیم یا چون منی نقشی از اوسازیم بر دیوار

چونکه هرکدام رنگ رنگ وچندگانه هستیم باشیم زیبا

من تورا تومرا همه خواهان هم باشیم شویم زیبا

ورنه بهترین رنگ ها به تنهایی نباشد زیبا

رنگ رنگی ما کند رنگارنگ این جهان را زیبا

من تورا تو مرا ما شویم قربان هم در همه احوال وبی منت وبی ادعا

من به نادانستن پناه می برم

درجهانی که دانستن نه تنها تو وسایرین را رفاه وآرامش به ارمغان نمی آورد واگر هم به دانی نمی توانی ونمی گذارند که گره از مشکلی باز کنی ريال پس بهتر آن است که نادان باشی ویا خود را به نادانی بزنی.چون دانایی رنج وعذاب وناتوانی ودرد وهزاران دردسر به همراه دارد.این همه انسان های عاقل ودانشمند چرا انسان های جهان درعذاب وبا مشقت زندگی می کنند.کودکانمان را با هزاران امید وهزینه های گزاف به مدرسه ودانشگاه می فرستیم تا آگاه شوند ودانا اما چه نتیجه ای حاصل این دانشمندان کوچک ومردان آینده می شود.جز افسوس ودریغ از عمر برباد رفته .تنها زمانی که به سیستم ها وکانال های مربوطه سیاست بازان دغل کار مرتبط گردی در پول وثروت غوطه ورخواهی شد وبه مقامات علی خواهی رسید حتی اگر نادان وبی سواد باشی .من بعد از سال ها تا این لحظه به این نتیجه رسیدم که نادانی وندانستن عین خوشبختی وآسایش دوگیتی است.چه هرچه دردسر است ازاین دانشمندان وعالمان دینی ودنیایی تولید می شود و انسان های بی گناه وبی خبر جهان را به نابودی می کشانند. پس ندانستن خوشبختی است.

ما چقدر تنها هستیم

دنیای عجیبی است.مردن چقدر راحت وآسان وبی سر وصدا شده است.انتظار حادثه می مانیم. کسی  یا کسانی درحادثه یا به طور طبیعی جان بدهند .مسئولان از همه رده ها از خدایگان تا پایین ترین ، مردم ،نویسندگان؛سیاسیون ،اقتصاد دانان ،خبرنگاران ، هنرمندان ،کاسب ها ،نظامی ها ،آخوند ها،استادان دانشگاه ها ،معلمان ،کارمندان ،کارگران ، رانندگان ، پولداران ،بانک ها ، فروشندگان ،فقیران،وهمه وهمه منتظر می مانیم تا سنگی به شیشه عمر کسی یا کسانی برخورد کند .از اولین دقایق روز برای اینکه از قافله عقب نمانیم پیام ها واعلامیه ها وخبر ها ونامه ها ومتن ها ی ریز ودرشت وزیبا وادبی وهنری است که در رسانه های عمومی وخصوصی سر می دهیم. آنقدر سریع وپر شتاب  وآتشین وارد صحنه می شویم وهمانقدر به تندی وچون باد به فراموشی می سپاریم .چرا وچرابا احساس وبی مسئولیت وبی اعتماد وغیر پیگیر شده ایم؟

در زمان داغ حرف های احساسی وزیبا وپر سوزوگداز واینکه چنین وچنان خواهیم کرد.دوباره تورا ای سرزمین من وای شهر ووطن من خواهیم ساخت سر می دهیم.وبسیار زود وپر شتاب به دست فراموشی می سپاریم.

از چه زمانی ما انسان ها پر احساس وزود گذر وفراموشکار شده ایم؟

چه کسی ویا چه کسانی با ما چنین کرده اند؟

که این چنین بی خیال وبی اعتماد وزود از یاد برنده وحراف وبی عاطفه ی انسانی شده ایم؟

چه کسی وکسانی با ما اینچنین کرده اند؟ تا زود به قلیان ونقطه جوش برسیم وبسیاربسیار زود هم سرد وبی تفاوت از آخر عاقبت ماندگان می شویم وآنها وکسان شان وآینده شان را فراموش می کنیم؟

شما بگویید از چه زمان اینگونه شده ایم؟