تغییر
نقل از کتاب" مکتب در فرآیند تکامل ُ نظری برتطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین "
نقل از کتاب" مکتب در فرآیند تکامل ُ نظری برتطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین "
سعدی
زپرتی:
واژة روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق های روسی در ایران است. در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می افتاد دیگران می گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش به هم ریخته است.
هشلهف:
مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می تواند نازیبا و نچسب باشد، جملة انگلیسیI shall have به معنی من خواهم داشت را به مسخره هشلهف خوانده اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژه مسخره آمیز را برای هر واژه عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار می برند.
چُسان فسان:
از واژة روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.
شر و ور:
از واژة فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.
اسكناس:
از واژة روسی Assignatsia که خود از واژة فرانسوی Assignat به معنی برگة دارای ضمانت گرفته شده است.
فکسنی:
از واژة روسی Fkussni به معنای بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنای بیخود و مزخرف به کار برده شده است.
نخاله:
یادگار سربازخانه های قزاق های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده اند.
ازدواج در فرهنگ ها ی مختلف
ازدواج در فرهنگ ها ی مختلف ستوده شده است و اندیشمندان زیادی درباره آن نکات گوهرباری ذکر کرده اند. این 60 نکته جالب و مهم درباره ازدواج را حتما بخوانید.
١-هنگام ازدواج بیشتر با گوش ها یت مشورت کن تا با چشم ها یت. ( ضرب المثل آلمانی)
٢ - مردی که به خاطر " پول " زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی)
3- لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. ( ضرب المثل چینی)
4- زنی سعادتمند است که مطیع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل یونانی)
٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی)
٦- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی)
٧- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. ( ضرب المثل آلمانی)
٨ - داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت. ( ضرب المثل لهستانی)
٩- دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)
١٠ -داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای. ( ضرب المثل فرانسوی)
١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی)
١٢- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن. ( ضرب المثل آذربایجانی)
١٣- برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی. ( ضرب المثل چینی)
١٤- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن. ( ضرب المثل چینی)
١٥- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)
١٦- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار. ( ضرب المثل ترکی)
١٧- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)
١٨- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی)
١٩- ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است. ( ضرب المثل فرانسوی)
٢٠- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است. ( سقراط)
٢١- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. ( بورنز)
٢٢- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند)
٢٣- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. ( ناپلئون)
٢٤- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است. ( محمد حجازی)
٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم. ( خانم پرل باک)
٢٦- با زنی ازدواج کنید که اگر " مرد " بود، بهترین دوست شما می شد. ( بردون)
٢٧- با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل ها ی خسته کننده او را اصلاً نخوانید. ( سونی اسمارت)
٢٨- برای یک زندگی سعادتمندانه، مرد باید " کر " باشد و زن " لال ". ( سروانتس)
٢٩- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( کریستین)
٣٠- تا یک سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی ها ی یکدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز)
٣١- پیش از ازدواج چشم ها یتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. ( فرانکلین)
٣٢- خانه بدون زن، گورستان است. ( بالزاک)
٣٣- تنها علاج عشق، ازدواج است. ( آرت بوخوالد)
٣٤- ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می میرند. ( سعید نفیسی)
٣5- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن)
٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن. ( سیریوس)
٣٧- عشق، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. ( بالزاک)
٣٨- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم. ( لرد لوچستر)
٣٩- مردانی که می کوشند زن ها را درک کنند، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج کنند. ( بن بیکر)
٤٠- با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش. ( سینکالویس)
٤١- خوشحالی ها ی واقعی بعد از ازدواج به دست می آید. ( پاستور)
٤٢- ازدواج کنید، به هر وسیله ای که می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. ( سقراط)
٤٣- قبل از رفتن به جنگ یکی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا کن. ( یکی از دانشمندان لهستانی)
٤٤- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. ( کارول بیکر)
٤٥- من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم. ( آگاتا کریستی)
٤٦- هر چه متأهلان بیشتر شوند، جنایت ها کمتر خواهد شد. ( ولتر)
٤٧- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند. ( جانسون)
٤٨- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد، اما نمی تواند مردی را که شنونده خوبی نیست، تحمل کند. ( کینهابارد)
٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود که آنها بر سر مسائل کوچک با هم مشکل پیدا می کنند. ( شاو)
٥٠- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه کنی، مهمان ها یت را یک شب خوشحال می کنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ایرلندی)
٥١ – هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی کند. ( ضرب المثل اسکاتلندی)
٥٢ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن. ( ضرب المثل آلمانی)
٥٣ – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر کنی. ( شارل بودلر)
٥٤ – دوام ازدواج یک قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا. ( ضرب المثل اسکاتلندی)
٥٥ – ازدواج پدیده ای است برای تکامل مرد. ( مثل سانسکریت)
٥٦ – زناشویی غصه ها ی خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می کند. (ضرب المثل آلمانی)
٥٧ – ازدواج قرارداد دو نفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. ( مارک تواین)
٥٨ – ازدواج مجموعه ای ازمزه ها ست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی. (ولتر)
٥٩ – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر کنی. ( شارل بودلر)
60- وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و دیوار می ریزد. (ضرب المثل هلندی)
مرد و زن حين انتخاب همديگر به تناسبهاي بدني يكديگر توجه ميكنند. اكثر ما انسانها تناسب بدني كاملي نداريم. يك نفر چشمان درشتي دارد، ديگري انگشتان بلند و...
از نظر روانپزشکان 5 عامل در انتخاب همسر آینده شما دخیل است . به این 5 عامل توجه کنید:
1. ژن CHM
مطالعه های اخیر لكوس و دكونیگ سوئیسی نشان داده ما از نظر ژنتیكی قادر به تشخیص بو هستیم. وقتی فردی به شما می گوید بوی خوبی می دهید در واقع بدنش در حال تجزیه و تحلیل ژن های CHM شماست. این گروه از ژن ها، مسوول تدارك سیستم ایمنی هم هستند و وقتی قرار است عضوی اهدا شود، پزشكان توجه می كنند كه ژن های CHM گیرنده و دهنده یكی باشد تا عضو پیوندی پس زده نشود.
معمولا اعضای یك خانواده ژن های CHM مشابهی دارند اما در خارج از خانواده موارد مشابه به سختی پیدا می شود. نكته بسیار جالب اینكه افرادی كه ژن های CHM آنها كاملا متضاد است جذب هم می شوند. برای اثبات این قضیه لكوس و دكونیگ تی شرت های چند مرد را به چند زن دادند تا بو كنند و لباسی را كه به نظرشان بوی جذاب تری دارد انتخاب كنند. نتایج بررسی ها نشان داد زنان لباس هایی را انتخاب می كنند كه متعلق به مردانی است كه ژن CHM آنها هیچ شباهتی به ژن های CHM آنها ندارد.
2. تناسب
مرد و زن حین انتخاب همدیگر به تناسب های بدنی یكدیگر توجه می كنند. اكثر ما انسان ها تناسب بدنی كاملی نداریم. یك نفر چشمان درشتی دارد، دیگری انگشتان بلند و دیگری پاهای كشیده اما این عدم تناسب گاهی به چشم جنس مخالف زیبا به نظر می رسد. رندی تورنهیل، روان پزشك آمریكایی به این نتیجه رسیده كه زنان هر چند به مردان غیرمتناسب علاقه داشته باشند به ویژه در دوره تخمك گذاری مردانی را جذاب می دانند كه بدنی كاملا متناسب دارند. دلیل آن هم تمایلی ناخودآگاه به داشتن فرزندانی متناسب است. مردان نیز زنانی كه اندامی متناسب دارند و اندازه دور كمر آنها كمتر از دور باسن شان است را جذاب تر و بارورتر می دانند.
3. هورمون ها
تستوسترون هورمونی مردانه است كه باعث به وجود آمدن خوی خشن ماست. براساس تحقیقات هر چه میزان این هورمون بالاتر می رود میزان خوشبختی در میان زوجین كاهش می یابد.
آمار نشان می دهد میزان خیانت، خشونت های خانگی و طلاق در میان زوجینی كه هورمون تستوسترون در جنس مرد بالاتر است، بیشتر دیده می شود. به همین دلیل زنان ناخودآگاه بیشتر به مردانی جذب می شوند كه صورتی نسبتا زنانه دارند.
4. شباهت
شباهت، دلیل دیگر جذب شدن برخی زوجین به هم است. بیشتر مردان به سمت زنانی جذب می شوند كه نشان یا ردپایی از مادرشان داشته باشند. مدل مو، رنگ چشم، نوع حرف زدن، شكلی از رفتار... هر چیزی كه در ذهن یك مرد تداعی گر مادرش باشد، ممكن است باعث جذب او به یك زن شود.
5. مهربانی
جذاب بودن، تنها به دلیل داشتن یك ویژگی فیزیكی نیست. خلاق بودن ، مهربان و باهوش بودن از جمله ویژگی هایی است كه باعث جذب افراد به هم می شود. دیوید باس، روان شناس آمریكایی 10 سال پیش تحقیقی انجام داد و در آن از 10 هزار زن و مرد با 37 فرهنگ مختلف درخواست كرد معیارهای انتخاب همسر خود را بیان كنند.
تمامی این افراد درصدر فهرست خود مهربانی و بعد از آن ذكاوت را قرار داده بودند. به نظر می رسد برای بزرگ كردن فرزندان و زندگی كردن در این دنیای ستمكار، زیبایی روح مهم تر از زیبایی جسم است.
بچهها! اين خبر و شنيدين: زنان متاهل از زنان مجرد چاقترند. خب، معلوم است؛ آنها انگيزهاي براي تناسب اندام ندارند. زن و مرد هم ندارد....
«بچه ها! این خبر و شنیدین: زنان متاهل از زنان مجرد چاق ترند. خب، معلوم است؛ آنها انگیزه ای برای تناسب اندام ندارند. زن و مرد هم ندارد....
مردان هم همین طوری اند...» اینها بخشی از صحبت های یکی از همکاران سرویس اجتماعی خود مان بود که باعث شد بین همکاران خانم و آقا و متاهل و مجرد، بحث داغی شروع شود. بعضی ها می گفتند این چاق شدن به دلیل تغییرات هورمونی است و گریزی از آن نیست: همه بعد از ازدواج، استخوان می ترکانند و چاق تر می شوند. بعضی هم می گفتند از آنجا که چاق یا لاغر بودن تاثیری در زندگی مشترک ندارد، انگیزه ای برای حفظ تناسب اندام وجود ندارد. وقتی به صحبت های همکاران ام گوش می دادم، این فکر به ذهن ام رسید که خب، قطعا چاق تر شدن به یک اضافه وزن ساده ختم نمی شود. وقتی کسی چاق می شود به دلیل اضافه وزن اش نمی تواند لباس های قبلی ای که برایش متناسب بوده و موجب شیک شدن اش می شده، بپوشد و بنابراین مجبور می شود لباس هایی را بپوشد که کاملا اندازه اش می شوند؛ نه اینکه لزوما شیک باشند. حالا نازیبا شدن ظاهر او، آیا باعث دریافت بازخوردهای منفی از همسر و دوستان اش نخواهد شد؟ اگر چنین است؛ پس چرا او نباید برای تناسب اندام خودش تلاش کند؟ مگر آدم برای زیبا شدن و تناسب اندام خودش انگیزه و دلیل می خواهد؟
اتفاقا چند روز پیش، ایمیلی به دستم رسید که در آن، خانم جوانی نوشته بود: «همسرش اصلا به سر و وضع خودش نمی رسد و من نمی دانم چطور باید این مساله را به او یادآوری کنم...» با ما همراه شوید تا ببینیم آخر داستان این خانم های متاهلی که دیگر به تناسب اندام و سلامت خود توجهی نمی کنند، به کجا می رسد. ابتدا از دکتر شیرین نیرومنش، متخصص زنان و زایمان، پرسیدیم که آیا دلیل علمی و قاطعی برای این امر وجود دارد یا نه؟ و پس از آن، از دکتر بدری سادات بهرامی، روان شناس، مشاوره هایی در همین زمینه گرفته ایم. با ما همراه شوید.
در مطب مشاورمتاسفانه این اشتباه (رسیدگی نکردن به سر و وضع و سلامت و تناسب اندام بعد از ازدواج) بیشتر علامت یک مطلب روان شناختی است تا یک مطلب اجتماعی؛ و آن علامت این است که: «من خودم را دوست ندارم!» و متاسفانه علامت خیلی بدی هم هست. دلیل اینکه قبل از ازدواج کمتر این علامت نمایان می شود آن است که چون ما خودمان را دوست نداریم، برای اینکه دوست داشته شویم (توسط شخص دیگری) به سر و وضع خودمان می رسیم، از پوست مان، موهای مان و تناسب اندام مان مراقبت می کنیم. بعد از اینکه آن شخص ما را دوست داشت و ازدواج صورت گرفت و در قالب همسر در کنار ما قرار گرفت، خودمان را رها می کنیم و باور غلطی که در ذهن داریم نیز کمک می کند که بگوییم او همسر من است و به هر حال با او خواهم بود؛ چه زیبا و خوش اندام باشم و چه نقطه متضاد آن، دیگر او مرا به همسری برگزیده است و حالا دیگر چه فرقی می کند که لاغرم یا چاق، صورت ام جوش دارد یا نه، سر و وضع ام مرتب است یا نامرتب؟!
در دنیای روان شناسی، ما می گوییم که اگر کسی خودش را دوست نداشته باشد هرگز نمی تواند به معنای واقعی، دیگری را دوست داشته باشد. این شخص چون قبل از ازدواج هم خودش را دوست نداشته، طبیعی است که بعد از ازدواج هم علاقه ای به خودش نداشته باشد؛ به ویژه اینکه چون خاطرش جمع است که کسی او را دوست داشته و همواره در کنارش می ماند، حتی حالا هم حاضر نیست لااقل برای خاطر او به ظاهر خود و سلامت اش بها بدهد. در پشت این قضیه به صورت پنهانی باید بدانیم که او به معنای واقعی همسرش را هم دوست ندارد و برای همین حاضر نیست حتی برای خوشایند او این کارها را انجام دهد.
البته باید تاکید کنم درصد کمی از خانم ها هستند که پس از تاهل کاملا دست از خود می کشند و به ظاهرشان و اضافه وزن شان و سلامت شان اهمیت نمی دهند. شاید بخشی از این اتفاق به این دلیل می افتد که در فرهنگ ما «خودت را دوست داشته باش» و «برای خودت ارزش قایل شو» چندان جدی گرفته نمی شود. در فرهنگ ما متاسفانه به چنین افرادی که خودشان را دوست دارند و احترام خاصی برای خود قایل اند برچسب خودخواهی می زنیم. به همین دلیل اگر خانم یا آقایی خیلی به سر و وضع ظاهری یا وضعیت سلامت اش بها دهد و رسیدگی کند، به او برچسب های دیگری هم می زنند: «فلانی زن زندگی نیست، دایم دنبال ست کردن لباس ها و پوشیدن دست کش و کلاه است که مبادا آفتاب، پوست اش را خراب کند!»، «فلانی مرد زندگی نیست، دایم دنبال ورزش کردن و تیپ زدن است. مرد که نباید جلوی آینه بایستد و ببیند صورت اش جوش دارد یا نه...» این جمله ها و هزاران کنایه این چنینی بخشی از آن برچسب هاست.یعنی واقعا نمی شود آقایی علاوه بر کار و انجام وظایف همسری، ورزش روزانه هم داشته باشد؟ کفش کتانی و لباس ورزشی ست بپوشد؟ به سلامت دندان هایش بها بدهد؟ عطر و ادکلن مارک دار و مدروز استفاده کند؟! آیا باید او را تشویق کرد که به خود و در واقع همسرش بها می دهد و یا چنین نسبت های ناروایی به او داد؟ شاید وقتی به یک فروشگاه می روید یا به مطب دکتر و یا حتی وقتی ارباب رجوعی به اداره و محل کارتان می آید با کسانی مواجهه شده باشید که بسیار مرتب هستند؛ در نگاه اول چه می گویید؟ بله. شما با رضایت کامل از آن فروشنده خرید می کنید و با علاقه فراوان در کنار آن دکتر می نشینید و صحبت می کنید و با احساس خوبی جواب آن ارباب رجوع را می دهید. نقطه مقابل اش را تصور کنید: آن ارباب رجوع بوی نامطبوعی می دهد، دهان اش را که باز می کند انگار سال هاست مسواک نزده و ... حالا حس شما در مواجهه با او چیست؟
در همه این مثال ها قطعا اولین نکته ای که به ذهن شما می رسد این است که آن آقا یا خانم دکتر، فروشنده و یا ارباب رجوع در وهله اول برای خودش اهمیت قایل نیست و در قدم بعدی ارزشی برای شما قایل نبوده است. توجه کنید این نمونه ها برای محیط خارج از خانه است و مدت آن کوتاه بوده و شاید خیلی شما را آزار ندهد که امروز چنین ارباب رجوعی داشتید یا به مطب پزشکی رفتید که پرستیژ لازم و درخور او و البته شما را نداشت. آیا تحمل چنین افراد خاصی با آن ظاهر نازیبا در زیر یک سقف و در مقام همسری آسان است؟ آقای مراجعی داشتم که می گفت: «همسرم دوست ام ندارد و تا حالا نشده یک بار به استقبال ام بیاید و پاکت میوه را از دست ام بگیرد، چه برسد به احوال پرسی و معاشرت گرم. او از موقع ازدواج کلی تغییر کرده است.» همسر ایشان را خواستم و این گله را با او مطرح کردم. می دانید پاسخ چه بود؟ «خانم دکتر! اوایل آشنایی و ازدواج هر وقت به خانه می آمد، دوش می گرفت، محاسنش مرتب بود و بوی خوش می داد (چون شغل اش تعویض روغنی است) اما حالا می گوید خسته ام و فقط صبح ها که می خواهد سر کار برود دوش می گیرد و لباس تمیز می پوشد. دلیل تغییر رفتار من فقط همین است. من اتفاقا فکر می کنم که او مرا دوست ندارد و ارزشی برایم قایل نیست وگرنه مانند اوایل خودش را مرتب و تمیز و خوش بو نگه می داشت تا رغبت کنم به او نزدیک شوم...»
نمونه دیگر، خانمی از مراجعان من بود و می گفت شوهرم مدام می گوید می خواهم زن دیگری بگیرم و تو را طلاق بدهم. ظاهر آن خانم معقول بود و آنچه به چشم می آمد اضافه وزن اش بود. همسرش هم اتفاقا می گفت: «مخصوصا لباس های راسته و تنگ که مخصوص اندام متناسب و بدون اضافه وزن است را برای همسرم می خرم تا غیرمستقیم متوجه شود از اوایل عروسی به بعد چاق شده و من دلم می خواهد او خودش را لاغر کند، اما او اهمیتی نمی دهد. من با این رفتارم خواسته ام را می گویم اما اجابت نکردن او یعنی اینکه اهمیتی به انتظارات ام نمی دهد. برای همین است که می گویم تو دیگر متناسب من نیستی و به شوخی می گویم که می خواهم یک زن خوش تیپ و ورزشکار بگیرم...» البته چنین صحبت هایی حتی به شوخی نیز صحیح نیست و کدورت آور است اما آیا واقعا نباید آن خانم به این خواسته منطقی همسرش پاسخ دهد؟ آن خانم می گفت: «فکر نمی کردم این موضوع خیلی از نظر شوهرم مهم باشد! من همان آدم قبلی ام که دوست ام داشت. چه ربطی به لاغری و چاقی دارد؟!»
لذت بردن همسران از ظاهر و اندام یکدیگر بسیار مهم است و در کنار لذتی که همسران باید از اخلاق و منش یکدیگر ببرند، این فاکتور اهمیت حیاتی دارد زیرا تامین این نیاز است که به داشتن روابط صمیمانه تر و صد البته روابط جنسی بهتر منجر می شود. دیگر کمتر کسی وجود دارد که نقش پررنگ و تغذیه کننده روابط جنسی را در تحکیم روابط زناشویی کتمان کند. کسانی که از رابطه جنسی با یکدیگر لذت می برند به خوبی می توانند در حل دیگر مسایل و مشکلات زندگی، تنها با بهره گیری از نظرات مشاور، موفق عمل کنند. به این خانم و همه آنها که مانند او می اندیشند باید گفت کافی است به بررسی علل عدم رضایت جنسی همسران بپردازید،حتما و حتما ردپایی از این قبیل مشکلات را خواهید دید. خالق زیبایی ها، خداوند، ما انسان ها را طوری خلق کرده است که درست مانند خودش عاشق زیبایی هستیم و جذب آن می شویم. هیچ کس نیست که بین یک مرد شیک پوش با اندامی متناسب و مردی با شکم برآمده، موهای نامرتب و محاسن اصلاح نشده، اولی را ترجیح ندهد. کافی است کمی دقت کنید و ببینید اگر این دو آقا، فروشنده یک غرفه و همکار هم باشند خانم ها و آقایانی که خریدارند به سراغ کدام یک می روند و درخواست خود را مطرح می کنند. می دانید چرا؟ شما قطعا در نگاه اول با خود می گویید این فروشنده که حال و حوصله خودش را نداشته و برای خودش وقت نگذاشته، چه طور حاضر است برای من وقت صرف کند و در مورد اجناسی که می خواهم بخرم توضیح بدهد و اطلاعات خوبی در اختیارم بگذارد؟ به سراغ فروشنده دیگر بروم چون او برای من و امثال من اهمیت قایل شده و به احترام ما با ظاهری آراسته سر کار ظاهر شده است و به ما که بیننده او هستیم، احترام گذاشته. شما هیچ احساسی به آن فرد ندارید و به عنوان رهگذر چنین می اندیشید. حالا به من بگویید چه طور امکان دارد در مورد کسی که عاشقانه دوست اش داشته اید و او نیز چنین حسی به شما دارد و هم اکنون همسر شماست، بی تفاوت باشید و یا انتظار داشته باشید او چنین نکات ظاهری را نادیده بگیرد؟ تاکید می کنم برای حفظ روابط زناشویی خود و تحکیم پایه های عشق و محبت زندگی تان حتما و حتما به نیازهای یکدیگر اهمیت بدهید. شما نیاز دارید در کنار کسی زندگی کنید که برای تان ارزش قایل است و هر روز و هر لحظه چیزهای زیبا را به شما هدیه می دهد. این چیزهای زیبا می توانند شامل کلام زیبا، لبخندی زیبا و... باشند. قطعا دیدن لبخندی زیباتر است که دندان های سفید و تمیز نمایان شود و بر چهره ای باشد که نشانه های تمیزی بر آن آشکار باشد. این من و شما هستیم که باید کمک کنیم افکار اشتباهی که در فرهنگ عامه مردم جا خوش کرده اند اصلاح شوند. پس نباید کاری کنیم که مردم به یک خانم نامرتب با پوستی پژمرده و موهایی ژولیده و دست هایی که زیبایی شان را از دست داده اند و لباس هایی که بوی نامطبوع غذای مطبخ را می دهد، عنوان زن زندگی بدهند. باید تلاش کنیم این فرهنگ جا بیفتد که دوست داشتن خود بسیار باارزش است و اگر کسی خودش را دوست نداشته باشد، نمی تواند به واقع همسرش یا بچه های خود را دوست بدارد. دوست داشتن امری مستمر و جاری است و نیازمند رسیدگی همیشگی است. اگر می خواهیم این دوست داشتن و علاقه واقعی بین ما و همسرمان تا همیشه وجود داشته باشد باید به آن بپردازیم.
خلاصه اینکه• بوی بد بدن و دهان و سر و وضع ژولیده انزجارآور است و هیچ فرقی نمی کند چه کسی واجد آن باشد. حتی وقتی بچه شما بوی بدی بدهد و کثیف باشد، بلافاصله او را می شویید و لباس هایش را عوض می کنید و بعدش او را در آغوش می فشارید و می بوسید؛ چه برسد به آدمی بالغ که همسر شماست. آیا رفتار مناسبی در مواجهه با او دارید؟ قطعا زده می شوید و به عقب می روید. این ذات ماست که جذب زیبایی می شود چون این گونه خلق شده ا یم. گاهی بسیار صریح به یک خانم یا آقای مراجع می گویم: «این چه وضعی است؟ چرا این همه اضافه وزن دارید؟» و آنها بر مبنای تفکر رایج می گویند: «خب، چه اشکالی دارد؟ مگر عشق و علاقه به این چیزهاست؟»
بله، همه چیزهای زیبا ما را جذب می کنند و چیزهای زشت و منفور ما را دفع می کنند. دفع شدن در اینجا مساوی است با کم رنگ شدن روابط عاطفی همسران و دور شدن آنها از یکدیگر.
• خواه ناخواه همسر شما در یک نگاه ساده در جمعی خانوادگی و یا مهمانی دوستانه مقایسه می کند که: «همسر فلانی با اینکه زایمان کرده چه قدر خوش اندام است... شوهر دوست ام با اینکه بسیار مسن تر از همسر من است، چه قدر اندام متناسبی دارد ... فلانی چه قدر زیبا لباس هایش را سِت کرده...» پس گمان نکنید که همسرتان متوجه این چیزها نخواهد شد یا برای اش مهم نیست.
• شما خانم محترم که خودتان را به دلایل روانی دوست ندارید، گاهی این طور حرکت کرده و در زندگی مشترک، خود را رها می کنید و تبدیل می شوید به یک زن مطبخ، نه زنی که مورد علاقه و احترام همسرش بوده یا شما آقای محترم تبدیل می شوید به ماشین پول سازی که انگار یادتان رفته چه طور بوی لوسیون بعد از اصلاح شما یا عطر مخصوص تان وقتی عبور می کردید فضا را پر می کرد یا به قول خودتان خط اتوی شلوار شما می توانست هندوانه ای را از وسط قاچ کند و برای همین است که همسر شما مدام مقایسه تان می کند یا بهانه های مختلف می گیرد. بیایید به جای اینکه خودتان را پشت این افکار غلط پنهان کنید و به خودتان برچسب «زن زندگی» و «مرد زندگی» بزنید، به درمان مشکل جدی تان (اینکه خودتان را دوست ندارید) بپردازید. به جای اینکه افراد مرتب و متناسب را خودخواه و یا افراد دارای برچسب بد بنامید و خود را با عناوین دلخوش کننده سرگرم کنید، دنبال راه حل باشید. دست از این صحبت ها بردارید که «خب، معلومه دوتا زایمان کردم بایدم چاق باشم»، «مرد یعنی همین دیگه، این قرتی بازی ها که مردانه نیست، ضدآفتاب و مرطوب کننده دیگه چیه؟!» ما بخواهیم یا نخواهیم جذب زیبایی ها می شویم. داشتن 4، 5 تا بچه، اتومبیل گران قیمت و... نیست که همسر شما را جذب می کند، بلکه زیبایی و مرتب بودن شماست که او را همواره جذب شما می کند. با مدیریت زمان و انرژی علاوه بر بچه ها، به سرو وضع خودتان هم برسید.
يكي از دشوارترين و جالبترين شعبههاي نگارگري، نقاشي پشت شيشه است كه از زمان زنديه و اوايل قاجاريه رونق پيدا كرد و مخصوصاً براي تزيين برخي از...
هنگامی که شاه عباس اول در ۹۹۶ه. به حکومت رسید، مینیاتور ایران که پیشینه تابناکی را از عهد تیموری و اوایل صفوی پشت سر داشت، در اوج ترقی سیر می کرد و نگارگران شیرین کار و توانا در تنوع بخشیدن به کارهای خود و ابداع شیوه های تازه و تکامل بخش، همچنان راه جویی و رهیابی می کردند. این تکاپو، از «مکتب هرات» که از مهمترین و اصیل ترین مکتب های مینیاتور ایران است، آغاز شد و در تبریز در زمان شاه اسماعیل صفوی (۹۰۵ـ۹۳۰ه) رنگ و سنگی دیگر یافت و شیوه جالبی به همت امثال سلطان محمد، قاسم علی چهر ه گشا، مظفرعلی و دیگران به وجود آمد که «مکتب تبریز» نامیده شد. سپس در دوران پادشاهی شاه تهماسب (۹۳۰ـ۹۸۴ه) با جابه جایی پایتخت از تبریز به قزوین و تصرفات زیبنده ای که در مکتب سابق به عمل آمد، «مکتب قزوین» به ظهور رسید که دارای بسیاری از سحرآفرینی های شیوه «هرات» و «تبریز» بود و افزون بر این، از ظرافت های دیگر مانند جوان نمایی و خوشگل سازی چهره های اشخاص و ریزه کاری در منظره های عمارات سلطنتی بهره ها داشت.
پس از آنکه بنابر تصمیم شاه عباس، پایتخت ایران از قزوین به اصفهان منتقل شد، عده ای از نگارگران دربار صفوی نیز به اصفهان کوچیدند و در این شهر هنرخیز به پدید آوردن نگاره های ارزنده خود در مینیاتور همت گماشتند؛ سلیقه های تازه ای که با پاسداری از اصالت فن، این نقاشان توانمند مانند رضا عباسی، حبیب الله مشهدی، فضل الدین حسینی، صادقی بیک، معین مصوّر و محمد یوسف در آفریدن آثار بدیع از خود به ظهور رساندند و تغییراتی که در صحنه پردازی و رنگ آمیزی و چهره نگاری و توجه به پدید آوردن نقاشی های تک صورته و چند صورته به وجود آوردند، سبک تازه ای را به معرض نمایش آورد که با مکتب های پیش از آن تفاوت داشت و به نام «مکتب اصفهان» شهرت یافت.
مکتب نوزاد یاد شده که تا میانه های دوران شاه صفی گام به گام مراحل پیشرفت را می پیمود و استادان چربدستی چون شفیع عباسی، محمد یوسف، صادقی بیک و معین مصّور آن را کمال و رونق بخشیدند، تا آنجا پیش رفت که اگر از پاره ای جهات و از آن جمله رنگ آمیزی به پایه مکتب هرات و تبریز نرسید، ولی در صورت سازیهای مجالس و چهره های تک نفره بر مکتب های پیش برتری یافت. از ویژگیهای این سبک در چهره نگاری، نزدیک شدن آن به شبیه سازی است که در مجلس آرایی توجه برانگیز و خوشایند است. در این مکتب، مینیاتور ایران از تاثیر چینی سازی تا حد قابل توجهی دامن فراچید و چهره ها و مناظر به واقعیت نزدیک تر شد و رنگها به ملایمت و ماتی گرایید.
از جمله نامبرداران این زمان رضای عباسی است که در عین تازگی کار، اصالت سبک را رعایت می کرد و افزون بر مجلس پردازی، در تک صورت سازی، یگانه عصر بود و شیوه شیخ محمد سبزواری و نگارگر معاصر شاه تهماسب را به سر حد کمال رسانید.
مکتب اصفهان پس از طی دوره بالندگی و رشد، هرچه به عصر پایانی صفوی نزدیک تر می شد، به انحطاط می پیوست و این فروافتادگی نه تنها در این مکتب، بلکه در مکاتب دیگر نیز مشهود بود و به طور کلی مینیاتور ایران در نقطه اوج خود گرایشی به سقوط پیدا کرد.
چون پس از طی بیش از دویست سال که از آغاز ترقی مینیاتور می گذشت و شاهکارهای ارزشمندی در نقاشی ایران به دست استادان بزرگی مانند جنید، بهزاد، میرک، شیخ زاده، محمدی، سلطان محمد، میرسیدعلی و میرزاعلی و دیگران به عرصه شهود آمده بود، به علت رکود و انحطاط عارض برای این هنر، ظهور یک تحول در سبک نقاشی انتظار می رفت و پدید آمدن شیوه تازه ای که در عین تفاوت با مینیاتور، مورد پسند هنرشناسان قرار گیرد زمینه پیدا کرده بود، از این رو تنی چند از استادان چیره دست، پس از آشنایی با روش پی گیری شده نقاشان هند در اقتباس پاره ای از ویژگیهای نقاشی فرنگستان و مأنوس شدن با این سبک از روی باسمه های فرنگی، بر آن شدند که در نقاشی ایران به گونه ای منطقی تغییراتی بدهند و اسلوب تازه ای پدید آورند.
یکی از سردستگان نامور و موفّق این عده، محمد زمان بود که وقتی به حکم شاه عباس دوم برای فراگرفتن فنون نقاشی با چند تن دیگر به اروپا اعزام گردید، سخت مجذوب سبک فرنگی شد و شیوه نقاشان ایتالیا را آماج فراگیریهای خود ساخت و با استعداد فزون مایه ای که داشت، در این مکتب پیشرفتهایی حاصل کرد و در تقلید استادان طراز نخستین، نمونه هایی خوب به نظر رسانید؛ وی پس از دو یا سه سال توقف در رم، تصمیم به بازگشت به ایران گرفت و چون متهم به تغییر مذهب شده بود، اندک زمانی بعد از ورود به وطن، به سوی هندوستان رخت سفر بست و در آنجا از طرف شاه جهان با مقررّی و منصب داری به کشمیر فرستاده شد. این نقاش در هند، «سبک هند و ایران» را که از شاخه های مینیاتور ایرانی است، مورد تتبع قرار داد و از آمیختن سبک هندی با ایرانی و ایتالیایی مکتبی به نام «اندپرسان ایتالین» به وجود آورد. محمد زمان در این مکتب که التقاطی از چند شیوه بود، به تدریج جنبه ایرانی را بر دو جنبه دیگر چربانید و برتری داد و سبک معروف به «ایرانی سازی» را ابداع کرد. از ویژگیهای این سبک، اقتباس (دور و نزدیک نمایی) یا پرسپکتیو و رعایت قواعد مربوط به آن بود. افزون بر این، از ویژگیهای محلی ایران و چاشنی ظرافت و جاذبه مینیاتور ایرانی و لطافت پردازکاری و درخشندگی رنگها بهره کافی داشت و می توانست در برابر مینیاتور مطلق و تمام عیار که سبکی جدا از آن بود، خود را خوب و دلپذیر و گران مقدار نشان دهد؛ غیر از محمد زمان، استادان دیگری هم در بنیان گذاری و پیشبرد این مکتب نوبنیاد کوشیدند که از آن شمار می توان علیقلی جبّادار، استاد محمد، عباسی، ابدال بیک، محمدقاسم، محمدعلی بن محمد زمان و محمد حسن رضوی را نام برد.
این شیوه تازه، پایه های پیشرفت را پیمود تا در دوران نادرشاه و اوایل عهد زندیه به اوج بلند پایه گی خود رسید و استادان بزرگی چون محمدعلی بیک و علی اشرف موفق به عرضه آثاری فاخر و دل انگیز شدند که از حیث صحنه آرایی و رنگ آمیزی و انطباق با قواعد فن و تابناکی الوان در حد اعلای هنری بود؛ ولی غمگنامه باید گفت که قطعات بازمانده از آن زمان به استثنای گل و بوته سازی علی اشرف، نادر و کمیاب است. این سبک در دوران زندیه، با اندک تصرفی به وسیله استادان نام پروری چون آقا صادق، میرزابابا، محمدباقر، آقازمان و ابوالحسن غفاری مستوفی به دوران قاجار وارد گردید و از جهت اسلوب، مبنا و شالوده نقاشیهای آن دوره قرار گرفت.
در عهد قاجار، اساس کار نقاشی مبتنی بر سبک نامبرده بود؛ ولی تنوع بسیاری در نشان دادن شاخه های گوناگون این شیوه و ابتکارهایی در زمینه های مختلف پدید آمد که از ویژگیهای آن روزگار بود و پیش از آن سابقه نداشت.
به طور کلی نقاشی در دوران قاجاریه به جهت گسترش در شعبه های جوراجور و تأثیر پذیری تام و تمامش از مکتب های فرنگی، ترقی کرد و آثار گوناگونی در سطوح مختلف و در فنون رنگارنگ به وجود آمد که درخورِستایش و داستان گوی ویژگیهای خود بود. متاسفانه باید خستو بود و معترف که این آثار ارزشمند چنان که باید، از طرف محققان هنر نقاشی و هنرشناسان مورد پژوهش و بررسی قرار نگرفته و شناخته نشده است تا آنجا که از روی ناآگاهی، برخی پنداشته اند که نگارگری این عصر از اهمیت چندان برخوردار نیست! قسمتی از این مهجوریت را باید به حساب محکومیتهای سیاسی دوران قاجار گذاشت که بر روی ترقیات هنری آن پرده ای تاریک فروافکنده است.
در عصر قاجار، سرآمدان بزرگی در فنون نقاشی ظهور کردند که هر یک با سلیقه و ذوق خاص خود در یکی از شاخه ها و گاه در چندین شاخه از فنون این هنر والا، پدید آورنده شاهکارهای خیره کننده شدند و گوهرهای گران ارز و کمیایی را برگنجینه های فرهنگ و هنر این مرز و بوم افزودند.
رشته های تذهیب، زرنشان، میناکاری، قلمدان آرایی، کتاب سازی و چهره نمایی همراه با منظره طرازی و تصویرنگاری آبرنگ و گل و پرنده نگاری و منظره افروزی باغ و بستان و بناهای عالی و تصویر رنگ روغنی و آبرنگ از شخصیت های نامی و تابلوسازی از رقاصه ها و رامشگران و دیوارآرایی از تصاویر رجال و بسیاری از شعب دیگر نقاشی در عهد قاجار به پیشرفت های فراوان دست یافت که درخورد انکار نیست و در این ترقی، تشویق پادشاهان و دولتمردان عصر تاثیر بسیار داشت.
از آغاز این دوره تا پایان آن استادانی از قبیل آقازمان، آقاصادق، محمدباقر، میرزابابا، آقانجف، محمدهادی، محمداسماعیل، حیدرعلی، آقاعباس شیرازی، محمدابراهیم نعمت اللهی اصفهانی، آقا احمد فرزند آقانجف، آقاکاظم، صنیع الملک غفاری، آقابزرگ شیرازی، اسماعیل جلایر، ابوتراب غفاری، بهرام کرمانشاهی، محمودخان ملک الشعرا که کمال الملک و شماری دیگر، در افق هنر ایران طلوع کردند و روشنی بخش دیده صاحب نظران و هنر دوستان شدند. بیشتر این هنرمندان در تهران سکونت داشتند و آنان که در شهرستانها ساکن بودند، خریداران و مشتاقان هنرشان اکثر در تهران می زیستند.
در عصر قاجار به همان نسبت که استعداد هنری صاحبان ذوق شکوفایی داشت و به سرحد کمال و پختگی رسید، علاقه به هنر و دلبستگی به آثار هنری در میان خواص مردم در سطح بالایی قرار داشت و طالبان محصولات هنری ارزشمند که از زیر دست استادان بیرون می آمد، کم نبودند؛ خاصه کسانی که در زمره رجال کشور به شمار می آمدند و ملقب به لقبهای مطنطن بودند، با به دست آوردن قرآنهای خطی مذهب و قلمدانهای نفیس و تابلوهای نقاشی و سرقلیان های مینایی و انگشتری های عقیق یمنی و مهرهای حکاکی شده و قاب آینه های لاکی و مرقعات زیبا از خوشنویسان بزرگ، خود را به عنوان اشخاص هنرگرای، فرهنگ پروژه، با کمال و اعیان منش معرفی می کردند و شاید در این جهت با هم رقابت می ورزیدند. گواه این مدعا، عرضه شدن چنین آثار و اشیایی برای فروش از طرف خاندانهای کهن و بازماندگان رجال مذکور است که در سالهای اخیر به خریداران مجموعه دار ارائه می شده و بیشتر آنها پدید آمده از سفارش دولتمردان و اعیان زمانی خود بود. باری، یکی از دستاویزهای نزدیک شدن به کانونهای قدرت و وسیله کارگشایی ها، همانا پیشکش کردن این گونه ساختمانها و اشیای هنری به صاحبان نفوذ و مقامات دولتی بود که در نتیجه افزایش طالبان آنها، کار هنرمندان رواج و رونق یافت و ساختمان آن به بهای خرید و فروش می شد.
به هر تقدیر، عصر قاجاریان را باید از لحاظ ترقیات هنری در شئون مختلف نگارگری و کثرت هنر آفرینان گرانسنگ و رواج بازار نقش آفرینی، دوره ای فخرآفرین شمرده و استمرار ترقیات هنر را از دورانهای تیموری و صفوی و زند، در این زمان به دیده تحسین نگریست.
میناکاری
یکی از بزرگترین مآثر هنری در این عهد، میناکاری۱ و نقش آفرینی روی میناست که در عصر فتحعلیشاه قاجار (۱۲۱۲ـ۱۲۵۰) به سرحد کمال ترقی رسیده و برای صورت سازیهای ظریف و استادانه آن، تاکنون نظیری در میناسازی های معتبر دنیا پیدا نشده است. در این رشته که تلفیقی از هنر و صنعت به وسیله آتش و خاک است، چیره دستانی همچون استاد جعفر، استاد احمد، عبدالله، لطفعلی شیرازی، استاد باقر و ابراهیم ظهور کردند که ظرافت کاری و زبردستی خود را با نقاشی در کناره سرقلیان های طلایی و بر روی دسته و قسمتی از غلاف کاردها و خنجرهای مرصع و غیره نشان دادند و نمونه های عالی از صورت نگاری و گل و بوته سازی را در مینا پدید آوردند. این صنعت در دوره ناصرالدین شاه نیز رونق داشت؛ ولی از حیث کیفیت به پایه عصر فتحعلیشاه نمی رسد و از آن پس به انحطاط گرایید. مینا بر روی اشیای مسین و زرین به کار می رفت؛ ولی بر روی طلا بهتر و ظریف تر از کار بیرون می آمد و اهمیتی بیشتر داشت.
قلمدان سازی
دیگر از جمله آثار هنری فاخر و بی رقیب در دوره قاجار، قلمدان سازی است که مشتمل بر ساختن قلمدان ساده و قلمدان آرایی با نقش و نگار است و نیز کارهای لاکی (روغنی) دیگر از این دست، چون قاب آینه و جعبه های جواهر و چسبدان و جلد کتاب و آس و سیگاردان که همه در شمار ساخته های ارجمند و جذاب این زمان محسوب می شود.
در این هنر نمایی که از روزگار صفویه آغاز و در دوره قاجار با برتر گرایی های بیشتر دنباله گیری شده، استادان بزرگی چون آقانجف اصفهانی، آقازمان، میرزابابا، عباس شیرازی، مـحـمد اسـماعـیـل، احمد بن نجفعلی، آقا جعفر، آقاکاظم، نصرالله امامی، محمدرضا امامی، سیدمحمدحسین گل و بته ساز، لطفعلی، زین العابدین، محمدمهدی امامی، محمدباقر سیمرمی و دیگران به عرصه هنر خرامیدند و از لحاظ تنوع و ظریف کاری و جاذبه انگیزی که در هنر قلمدان به وسیله استادان یاد شده و همانندانشان ساخته و پرداخته گردید، این رشته هنری را از مفاخر و ماثر فرهنگی این دیار و مایه گرامیداشت بسیار گردانید. در میان این گونه آثار، گاه دیده شده است که نقش آرای قویدستی چون محمد اسماعیل نقاشباشی در سطح قلمدانی به اندازه معمولی ترسیم منظره یک جنگ، هزار چهره پرداز خورده را در حالات گوناگون پیکار و زد و خورد با چند صد اسب در میدان جنگ به نمایش درآورده و کاری اعجازگونه به نظر رسانیده است.
مورد استفاده قلمدان اساساً برای حمل نوشت افزار بوده است؛ ولی قلمدان های بسیار نفیس و گرانبها جنبه نمادین (سمبولیک) داشته و نشانه اهلیت صدارت و استیفا و کمال پرستی و هنردوستی به شمار می رفته است.
قاب آینه، اشیای لاکی
قاب آینه لاکی که از جمله اشیای زینتی و اشرافی بود، برای پیشکش کردن به پادشاهان و بزرگان کشوری و لشکری ساخته می شد و نیز به عنوان یکی از ارقام جهیزیه شاهزاده خانم ها مورد استفاده قرار می گرفت. این شیء عبارت از دو لخت مقوای ممتاز است که در داخل یک لخت آن، آینه نصب می گردید و در داخل و خارج لخت دیگر نقش و نگاری دلپذیر به نظر می رسید. نقاشی درون آن یا شمایل پیغمبر(ص) و امام یا تصاویر دیگر بود و یا با گل و بُته و چهره اشخاص، زیور می یافت. شکل قاب آینه گاه مکعب شش ضلعی و گاهی مربّع یا مستطیل بود و هر یک در جای خود جلوه ای خوشایند داشت.
جعبه لاکی نیز بیشتر به شکل مکعب مستطیل در اندازه های مختلف بود و سطح رویین آن که با بریدگیهایی از جوانبش مجزّا می شد، درِ آن را تشکیل می داد و هر قسمت اعم از در یا بدنه جعبه، با نقوش دلاویز زینت می یافت که اکثر موضوع نقاشی آن، مجالس بزم و شکارگاه و یا صحنه های جنگی بود. این گونه جعبه ها که بیشتر از مقوای عالی و گاه از چوب ساخته می شد، جای جواهر و چیزهای بهادار بود که در صندوق نگهداری می شد.
استادانی چون آقا صادق، میرزا بابا، آقا زمان و محمدباقر در کار جعبه آرایی آثار بسیار خوب و ارزنده پدید آورده اند. از میان استادان اخیر، مرحوم میرزا آقا امامی این جعبه ها را به سبک صفوی می ساخت.
دیگر از انواع اشیای لاکی، «چسبدان» است که محفظه ای به عرض ۲ و طول ۶ سانتیمتر از مقوای ظریف بود و برای چسب زدن به پاکتها و امثال آن مورد استعمال داشت و با کلاهک کوچک مقوایی باز و بسته می شد. این شیء هنری نیز به مانند قلمدان با نقش و نگار و گل و بته و گاهی چهره ها زینت می گرفت و ظرافت بسیار داشت.
ساختن «سیگاردان لاکی» نیز که جای توتون و کاغذ سیگار پیچ است، در اواخر عهد قاجار معمول شد و آن عبارت است از: یک جعبه کوچک مستطیل شکل به طول ۶ و عرض ۳ سانتیمتر که زیر و رو و داخل آن را با نقوش دلارا مزین می کردند. این سیگاردان ها را بیشتر ابراهیم نقاشباشی نعمه اللهی می ساخت و به نام او رقم می شد.
«جلدهای لاکی» منقوش و مذهّب نیز از جمله ساخته های نفیس و پر ارج این روزگار است که هرچند دنباله جلدسازی های روغنی عصر صفوی است، اما در عهد قاجار به ترقیات بیشتری نایل آمد و نقوش گوناگون و طرحهای مختلف آن از لحاظ پردازکاری و زرنشان سازی حاشیه نسبت به قدیم گرانبارتر گردید.
افزون بر آنچه یاد شد، برگه های آس را هم که برای قمار به کار می رفت، باید در شمار کارهای لاکی دوره قاجار به شمار آورد. برخی از این برگه ها به دست استادان طراز اول نقشبندی می شد که همچون تابلوهای کوچک نقاشی به طور تکی یا دستگی مورد استفاده قرار می گرفت؛ ولی بیشترین آنها در سطح نازل و متوسط بود که در دست علاقه مندانش می چرخید.
بعضی از صفحات لاکی شطرنج و پاره ای از سینی ها و سطح رویین میزها نیز با گل و بوته و صورت سازی استادان چیره دست تزیین یافته و جزو اشیای زیوری دوره قاجاریه است.
دیوار نگاری
در عصر قاجار نقاشی روی دیوار (دیوارنگاری) هم که در عهد صفویه به حد اعلای ترقی رسیده بود، دنباله گیری شد و نمونه های ممتازی به ظهور رسید که در سبک ویژه خود از زیبایی و اصالت و تلألوی رنگ برخوردار بود. در این رشته، موضوع نقاشی، منظره عمارات سلطنتی و شکارگاه و تصویر انواع میوه ها و نیز شکل شاهان و شاهزادگان بود و از جمله آثار معتبر این گونه نقاشی، تصاویر دولتمردان قاجار در عهد ناصری است که بر دیوارهای «لقانطه» سابق به قلم «ابوالحسن غفاری ملقب به صنیع الملک» ترسیم شده و اکنون به موزه ایران باستان نقل مکان یافته است.
تابلوهای رنگ روغن
دیگر از آثار زیبنده ای که از نقاشی عصر قاجاریه درخور ذکر است، نقاشی رنگ روغن بر روی بوم مشمع است که سخت مورد تشویق دربارها بود و تابلوهای گرانبهایی از این نوع به دست استادان چیره دستی چون مهرعلی، میرزابابا، سیدمیرزا، آقا صادق و دیگران، از چهره فتحعلیشاه و پسران او و رجال درباری و دیگر شاهان قاجار تهیه شده که هم اکنون در موزه ها و مجموعه های خصوصی مضبوط است. افزون بر این، چهره شاعران و عارفان بزرگ از قبیل سعدی، عطار، مولوی، حافظ، شاه نعمه الله ولی، میرفندرسکی و غیره به دست نقاشانی چون رجبعلی اصفهانی و نیز سرگذشت هایی مانند قصه حضرت موسی(ع) و فرعون، یوسف (ع) و زلیخا، ذبح اسماعیل(ع)، بهرام و گلندام، خسرو و شیرین با قلم استادانی چون محمدحسن، آقا بزرگ، لطفعلی، آقا صادق و اسماعیل جلایر بر روی بوم مشمع کشیده شده و زینت بخش خانه های هنردوستان گردیده است.
شیوه کار استادان در این گونه تابلوسازی ها هرچند اساساً از نظر اسلوب الهام گرفته از مکتب فرنگی است، ولی جنبه ایرانی سازی دارد و ویژگیهای ذوق و سلیقه ایرانی از نظر نگارگری کاملاً در آنها نمایان است و وجه تمایز و تشخص آنهاست؛ گرچه قسمتی از این تمایز به «غلط سازی» تعبیر شده، ولی باید دانست که این یک کار عمدی بوده و نقاش ایرانی نخواسته است تصرفات ذوقی و بومی خود را که معرف استقلال هنری اوست، در عین اقتباس قسمتی از خصوصیات سبک اروپایی از یاد ببرد.
گل و بته سازی
در دوره قاجار گل و بته سازی که شامل گل صدبرگ و گلهای دیگر با برگ و ساقه و شکوفه و غنچه فندق و پرنده می باشد، به والاترین پایه شکوفایی و تکامل رسید و نسبت به دوران صفوی از حیث نقطه پرداز و مشابهت بیشتر با طبیعت و درهم آمیختگی اجزا و تنوع طرحها، ترقی کرد. این هنر جذّاب و دل انگیز که بهترین جلوه های زیبایی طبیعت را در نظر نمایان می سازد، مورد علاقه و توجه بیشتر استادان نگار آفرین بود و کمتر هنرمندی را در رده های بالای نقاشی می توان سراغ کرد که در این رشته تمرین نکرده باشد.
اساتید این فن اکثر اصفهانی و شیرازی بودند و دو مکتب عالی و ممتاز در گل و بته سازی بنیاد نهادند که در هریک قطعات معتبر به وجود آمده است. در میان استادان نامی این فن می توان از آقا زمان، محمدباقر، میرزابابا، محمدعلی شیرازی، محمد حسین شیرازی، لطفعلی، فتح الله، لطف الله حمزوی، مصطفی امامی، محمد تقی امامی و کاظم بن نجفعلی نام برد. این هنر بیشتر بر روی قلمدان و قاب آینه و جعبه تجلی کرده؛ ولی گاهی هم به شکل تابلو و قطعات مرقع ترتیب یافته است. اساتید یاد شده و همپایگان شان در مکتب اصفهان و شیراز کرامت کرده و آثاری به ظهور رسانده اند که مایه شگفتی هنرشناسان است.
نقاشی آبرنگ
نقاشی آبرنگ (درمکتب ایرانی) که از اواخر عهد صفوی آغاز گردید، در دوره قاجاریه به شیوه های گوناگون پیگیری شد و اسلوبهای مختلف پیدا کرد. این آبرنگ ها اعم از آنچه در مجلس آرایی کتابها یا قطعات مستقل دیده شده، نقشهای جالب و گوناگونی است از صورتها و منظره ها، که هر یک در جای خود اثری ارزنده به شمار می روند و از آن جمله مجلس های کتاب «هزار و یک شب» است که به قلم ابوالحسن غفاری نگارش یافته و نیز تصاویر شاهنامه ها و کتب شاعران دیگر چون «پنج گنج» نظامی و غیره است که خامه استادان هنرمند در آنها صحنه های زیبا و مجلس های فریبا به معرض شهود آورده است.
از انواع آبرنگ دیگر، شبیه سازی هایی است از شاهان و شاهزادگان و رجال کشور که اکثر با نقطه پردازی دقیق، مایه ور و گرانبار گردیده و در اندازه قطع وزیری، گاه تمام قد و گاه نیم تنه با جامه سازی عالی به اتمام رسیده است.
این گونه آبرنگ ها، گاهی سیاه قلم پردازی و بیشتر رنگینه سازی است و گزیده ترین استادان آن ابوالحسن غفاری، علیقلی، محمدحسن افشار، ابوتراب غفاری و ابوالحسن اصفهانی می باشند. قسمتی دیگر کارهایی است که استادان مبرز در موضوعهای مربوط به نحوه زندگی ایرانیان با نوع پوشاک و قیافه و محل زندگی و پیشه و محل جغرافیایی و بناهای سلطنتی، به فراخور شیوه برگزیده خود با آبرنگ، تمام کرده اند و از این گروه استادان، می توان به نام محمودخان ملک الشعرا، بهرام کرمانشاهی، هادی تجویدی، ابوطالب، ابراهیم نعمت اللهی و محمد غفاری (کمال الملک) انگشت نهاد.
شمایل سازی
شمایل سازی عبارت از تصویر خیالی حضرت رسول اکرم(ص)، حضرت علی(ع) و حسنین(ع) می باشد که از دوران زندیه رایج شد و در عهد قاجاریه به تکامل پیوست و مکتب مهمی در آفریدن آثار هنری گردید.در این مکتب، هر نقاش هنرمندی با طرز تفکر و اندیشه خود و به شیوه خاص خویش شمایل پیغمبر و امامان را آن گونه که در حیطه تصورش می گنجید، ترسیم کرده و از آن جهت که این کارکردی ابتکاری و بدون مأخذ مشخص بوده، اهمیت ویژه ای داشته است. نقاشان شمایل ساز آزادانه میدانی برای هنرنمایی در اختیارشان بوده تا همان طور که درباره پیغمبر و امام می اندیشیده اند، شمایل او را بسازند؛ از این رو کارشان متنوع شده و اثرشان نماینده احساسات مذهبی و برداشتهای اعتقادی آنان گردیده است. بسیاری از نقاشان این زمان به کار شمایل سازی دست یازیده اند؛ ولی از آن میان رجبعلی اصفهانی، محمد اسماعیل نقاشباشی، ابوالحسن غفاری، اسماعیل جلایر و محمدحسن افشار از نامورترین استادان این رشته اند.
محمد اسماعیل بیشتر شمایل ها را در داخل قاب آینه نقشبندی کرده و اسماعیل جلایر با سیاه قلم نقطه پرداز، و رجبعلی و محمدحسن افشار با رنگ بر روی بوم مشمع هنرنمایی نموده اند. شمایل های کار ابوالحسن غفاری صنیع الملک بیشتر تک صورت است که گرداگرد آن را تذهیب عالی با خطوط ممتاز فراگرفته است.
کتاب آرایی
هنر کتاب آرایی که شامل کاغذسازی، جدول کشی، زرافشان کاری، زرنشان سازی و تذهیب و تشعیر و تجلید می باشد و در عصر تیموری و صفوی در ستیغ شکوهمندی قرار داشت، در دوره قاجاریه نیز با سبک مستقل زمانی، همچنان در تعالی و ترقی بود و نمونه های بارز و گرانقدری از این صنعت ظریف و شریف در کارگاه هنر این دوران به ظهور پیوست. این کتابها که با خط خوشنویسان نامدار عصر نوشته می شد، به وسیله چند استاد دیگر، جدول کشی و زرنشان کاری و تذهیب می گردید و هنرمندان گرانمایه نقاشی به منظور تجلیدشان جلدهای لاکی مزین و نگارین می ساختند.
بیشتر کتابهایی که در این دوره برای تزیین منظور نظر بود، در درجه اول قرآن مجید و بعد از آن شاهنامه فردوسی، آثار نظامی گنجه ای، کلیات سعدی، کلیله و دمنه، دیوان خواجه حافظ و مثنوی مولوی را باید به شمار آورد؛ ولی از این میان درباره قرآن کریم سنگ تمام گذاشته شده و کار به سرحد اعجاز نزدیک گردیده است. قرآنهایی که با خط وصال شیرازی، وقار، اشرف الکتّاب اصفهانی، آقا غلامعلی اصفهانی، زین العابدین قزوینی، علی عسکر ارسنجانی، پرتو اصفهانی و دیگران نوشته شده و با کلک زرنگار استادان کم نظیری چون میرزا عبدالوهاب مُذهب باشی و میرزا یوسف مذهّب شیرازی تذهیب گردیده و با جلدهای کار آقازمان، میرزا بزرگ و لطفعلی مجلد شده، جزو گرانبهاترین مآثر هنری و نشان دهنده پیشرفت هنر کتاب آرایی در این عصر می باشد. به طور کلی علاقه به آرایشهای هنری در قرآنهای این زمان بیشتر از دورانهای پیش است و این موضوع تعدد هنرمندان نقش آفرین و مذهبان چیره دست و جلدسازان ماهر و خوشنویسان بی قرینه را نمایان می سازد.
تذهیب
هرچند پیشرفت تذهیب (زرینه کاری) در عصر تیموری و صفوی، پایه این هنر را به حدی بالا برد که در آن سیاق و روش، درجه ای والاتر و برتر در ظرف گمان نمی گنجد، اما از حق نباید گذشت که در دوره قاجار نیز فن تذهیب و زرنشان با کمال زیبایی و فخامت و در سبک مستقل و ویژه خود به سرحد اعلای تکامل رسید و اگر در اصالت و تابناکی رنگ به پایه اوایل صفوی نمی رسد، ولی در پرکاری و ریزه کاری، تنوع و گونه گونی طرحها، ابتکار و درهم پیچیدگی چنگهای اسلیمی و نیز در صنعت طلااندازی (معروف به دندان موشی) برای زیر سطور، شاید بر آن پیشی گرفته باشد. در این عهد استادان گرانمایه تذهیب، کارهای شگفت انگیز از خود به یادگار گذاشتند و از آن گروه اند: محمدعلی بهار، عبدالوهاب مذهّب باشی، احمد و محمود پسران عبدالوهاب، میرزا رضی طالقانی، ابوطالب مدرس، میرزا یوسف مذهب شیرازی و آقامحمدعلی مذهب اصفهانی.
نقاشی پشت شیشه
یکی از دشوارترین و جالب ترین شعبه های نگارگری، نقاشی پشت شیشه است که از زمان زندیه و اوایل قاجاریه رونق پیدا کرد و مخصوصاً برای تزیین برخی از طاقهای خانه های اشرافی مورد استفاده قرار می گرفت. موضوع نقاشی پشت شیشه بیشتر مناظر طبیعی و کومه های روستایی، چهره اشخاص سرشناس و زنان زیبا، و تصویر مرغ و ماهی بود و در دیوارها، سقف کاخها و اتاقهای آینه کاری تعبیه می گردید. در نتیجه استقبالی که اعیان و اشراف عصر از این گونه نقاشی می کردند، ترقی شایان توجهی نصیب این رشته گردید که در جای خود درخور مطالعه و تحقیق است.
نقاشی قهوه خانه ای
نقاشی قهوه خانه ای به یک رشته نگارگری رنگ و روغن بر روی مشمع (مشما) اطلاق می شود که موضوع آنها قصه های مذهبی و داستانهای شاهنامه و صحنه های جنگی روز عاشورا می باشد و در اندازه بزرگ برای تزیین قهوه خانه ها ساخته می شده است. نقاشان این رشته کسانی بوده اند که در سطح متوسط هنر کار می کردند و آثارشان متناسب با فرهنگ عامه و عوام پسند بوده است. نقاشیهایی که در این سبک دیده شده، از دوره قاجاریه است و تابلوهایی که مربوط به زمان پیش از آن باشد، به نظر این بنده نرسیده است. از نقاشان مشهور این فن، مدبر و قوللر آغاسی را می توان نام برد.
باری، بحث و تعریف درباره هنر نقاشی دوران قاجار در این مقاله مختصر نمی گنجد، بلکه باید با تحقیق جامع کتابها نوشت و در شناساندن آثار هنری این عصر اهتمام ورزید.
۱ـ مینا ماده ای است از لعاب شیشه ای حاجب ماورا یا شفاف که آن را روی کاشی و فلزات برای نقاشی و نگار به کار می برند. ترکیبی است از لاجورد و طلا و غیره که در کوره می برند و شفاف مثل شیشه کبود رنگ بیرون می آید. (فرهنگ معین)
منبع : ettelaat.com/ استاد ادیب برومند
شنبه 25 مرداد 1390 - 13 بار مشاهده
Tuesday 16 August 2011 - 22:06:47
اين نقاشيها تنها با يك خودكار بيك كشيده شدهاند!!
هنرمندي به نام juan francisco casas اين نقاشي ها را تنها با يك خودكار بيك خلق كرده است. نقاشي هاي رئال او شباهتي با عكس هاي فوري دارند....
این مطلب فاثد تگ می باشد .
آخرین مطالب هنرهای تجسمی
سير نقاشي ايران عكسهاي مجلهاي فرانسوي كه برنده جوايز متعددي شد 15 عكس تحسين برانگيز و متفاوت از كودكان! گزارش تصويري: نمايشگاه آثار نقاشان قهوه خانه اي نقاشيهاي آبرنگ حيرتانگيز! نمونه هايي ديدني از عكاسي مفهومي و خلاقانه!! 6 نكته براي عكاسي در شب تصاويري ديدني از شباهت آثار نقاشان بزرگ و عكسهاي مغز! گزارش تصويري: موزه بيتلز در ليورپول علاقهمند به هنرمنداني با نگاه تازه ام
مطالب پر بازدید هنرهای تجسمی
معروفترین تابلو های هنری جهان (عكس) هرم های شیشه ای موزه ی لوور نقاشيهاي زيبا اثر استاد كاتوزيان معروف ترین تابلو های هنری جهان تصاوير نقاشيهاي شگفت انگيز هنرمندان روي بوم ديجيتالي آي-پد 10 راهكار ساده براي گرفتن يك عكس خوب! معرفي هنرمند نقاش «گلن براون» + عكس آثار سرجيو تاپي اعجوبه دنياي خط و هاشور (+عكس آثار) تصاویر جالبی از هنر نمایی یک نجار خوش ذوق نگاهي به زندگي و آثار سالوادور دالي (+تصاويري از هنرمند و نقاشيهايش)
اين نقاشيها تنها با يك خودكار بيك كشيده شدهاند!!
هنرمندي به نام juan francisco casas اين نقاشي ها را تنها با يك خودكار بيك خلق كرده است. نقاشي هاي رئال او شباهتي با عكس هاي فوري دارند....
رمضان با طعمآواها و نغمههاي معنوي
گفتگو با خواننده و آهنگساز مجموعه «قلب يخي»
از مرگ تا تولد / خبرسازان موسيقي در سال گذشته چه چهرههايي بودند؟
گفتوگو با كيخسرو پورناظري، نوازنده تنبور و سرپرست گروه شمس
ميگويند با يك عكس به اندازه چند هزار كلمه ميشود حرف زد. با اين استدلال همراه داشتن دوربين عكاسي در يك سفر...
از گرفتن عکس تا انداختن آنعکاسی بهترین و ساده ترین راه ثبت خاطرات است به شرطی که اصول اولیه اش را رعایت کنیممی گویند با یک عکس به اندازه چند هزار کلمه می شود حرف زد. با این استدلال همراه داشتن دوربین عکاسی در یک سفر نوروزی واجب است. دوربینی که قرار هم نیست الزاما گران و آخرین سیستم باشد، به ویژه این که این روز ها ارزان ترین دوربین های دیجیتال هم که حدود 100 هزار تومان قیمت دارند هم برای ثبت خاطرات ما کارایی خوبی دارند.
- لحظه ها را شکار کنیدمهم ترین عاملی که می تواند یک عکس را منحصربه فرد کند، استثنایی بودن شرایط و موضوع عکاسی است. عکاس حرفه ای کسی است که با واکنش سریع و تنظیم دوربین، صحنه ای را هدف بگیرد که احتمال تکرار آن کم است؛ مثل لحظه به ثمر رسیدن گل در یک مسابقه فوتبال حساس یا لحظه فوران یک آتشفشان.
- کادر ها را امتحان کنیدچهارچوب یک عکس، در جلوه آن تاثیر زیادی دارد. سعی کنید یک سوژه را در کادرهای مختلف بسنجید، اصولا عکاس این کاره کسی است که عکس را قبل از گرفتن ببیند با وجود این، دوربین های دیجیتال هزینه این کار را پایین آورده. پس تا جایی که می توانید از هر سوژه چند عکس با کادر بندی های مختلف بگیرید، برای این کار از زوم دوربین استفاده کنید. زاویه دید را عوض کنید، موقعیت سوژه اصلی را در کادر جابه جا کنید یا فاصله خودتان و سوژه را تغییر دهید. اگر بخواهید کادر عکس ها را روی کامپیوتر تغییر دهید، باید در برنامه ویرایش عکس، تصویر را crop کنید.
-جزئیات را حذف کنیدهر قدر بخواهید موضوع اصلی عکس بیشتر مورد توجه باشد، باید جزئیات و سوژه های دیگر را بی خیال شوید و سطح بیشتری از تصویر را به سوژه اصلی بدهید تا چشم بیننده مستقیما آن را بگیرد. کلا در ترکیب بندی تصویر، موضوعات مرتبط را کنار هم قرار بدهید و اهم فالاهم کنید.
- سوژه را در مرکز قرار ندهیداگر می خواهید عکس های زیبا و هنری بگیرید، باید سوژه را در جای دیگری غیر از مرکز قرار دهید، برای این کار از قانون یک سوم ها استفاده کنید. در این روش طول و عرض تصویر با چهار خط فرضی افقی و عمودی، به سه قسمت مساوی تقسیم می شود. عکاس می تواند موضوع مورد نظر خود را در امتداد یکی از این خطوط یا یکی از چهار نقطه برخورد آن ها قرار دهد.
-زاویه بندی کنیدزاویه و ارتفاع دوربین نسبت به موضوع تاثیر زیادی روی تصویر به دست آمده دارد. سعی کنید از یک سوژه چند عکس از زوایا و ارتفاعات مختلف تهیه کرده و مقایسه کنید؛ مثلا یکی در حالت معمولی، یکی در حالتی که نشسته اید و دیگری از بالای سوژه. با توجه به محیط و موضوع عکس و استفاده از سلیقه و ابتکار خودتان می توانید این ارتفاع را تغییر دهید یا حتی دوربین را روی زمین بگذارید و تاثیر شگفت آن را ببینید.
-خطوط تصویر را جدی بگیریددرهر تصویر خطوطی هستند که آهنگ و ریتم اصلی تصویر را می سازند، مثلا در مناظره یک کوهستان و در مناظر دریا، مجموعه خطوط مستقیمی که در یک نقطه تلاقی قرار دارند، نشان دهنده احساس سکون و آرامش هستند. شکل این خطوط احساسات مختلفی را به بیننده منتقل می کند.
-هوای پشت زمینه را داشته باشیدپشت زمینه در جلوه یک تصویر اهمیت زیادی دارد. اگر عکاس سوژه اصلی را در یک پشت زمینه با فاصله زیاد قرار دهد، باعث ایجاد عمق در تصویر می شود. این حالت موقعی زیاد می شود که شدت نور پشت زمینه با سوژه تفاوت قابل ملاحظه ای داشته باشد. اگر بخواهیم تاکید عکس تنها روی سوژه اصلی باشد، باید پشت زمینه ای ساده انتخاب کنیم.
-به عکس عمق بدهیدبه هم نزدیک شدن خطوط موازی باعث بعد و عمق بیشتر در عکس می شود. پرسپکتیو عاملی است که می تواند در صفحه دو بعدی تصویر، حالت و فضای سه بعدی را القا کند. به کار گیری هوشمندانه این پدیده عکستان را خاص می کند.
-نلرزیددستتان نلرزد، در غیر این صورت تمام زحماتتان به هدر می رود و عکستان خوب از آب در نمی آید. برای رفع این مشکل چند راه دارید: استفاده از سه پایه، گذاشتن دوربین روی یک جای محکم مثل سقف ماشین و تمرکز و فشار دادن آرام دکمه در شرایطی که نفس را حبس کرده اید. البته از حالت عکاسی تاخیری دوربین هم می توانید استفاده کنید.
-همه را ببینیدوقتی قرار است یک عکس خانوادگی گرفته شود، همه به یک اندازه در آن عکس شریک هستند. انتخاب کادر وسط بهترین راه حل است. این جوری عمق میدان از دستتان نمی رود و درنهایت با یک عکس نصفه نیمه که کله نفرات ایستاده و پای نفرات نشسته و دست چپ آخرین نفر از سمت چپ و دست راست آخرین نفر از سمت راست خارج از کادر است هم مواجه نمی شوید
Ir
Top of Form
جلد چهارم - صفحه 417 -
زمان : 18 آبان 1357 / 8 ذي الحجه 1398
مكان :
موضوع : اسلام ، جوابگوي نيازهاي بشر
حضار: جوانان فرانسوي "دختران و پسران "(1)
صفحه : 417
حكومت اسلام و شخص اول ، كه خليفه است بر مسلمين و به منزله سلطان است نسبت به مسلمين ، زندگي عادي اش از افراد طبقه سه پايين تر و با مردم ، با همين طبقه فقرا،همدرجه در زندگي هستند؛ و عدالت اجتماعي و عدالتهايي كه اجرا مي كند اسلام به مصلحت تمام طبقات ، سابقه در بشر ندارد. حكومت اسلام مثل حكومتهاي ديگر از قبيل سلاطين ، از قبيل روساي جمهوري نيست . حاكم اسلام حاكمي است كه در بين مردم ، درهمان مسجد كوچك مدينه مي آمد جلوس مي كرد و آنهايي كه مقدرات مملكت دستشان بود، مثل ساير طبقات مردم در مسجد اجتماع مي كردند؛ و طوري بوداجتماعشان كه كسي كه از خارج مي آمد نمي فهميد كه كي رئيس مملكت است و كي
من اميدوارم كه حكومت اسلامي در ايران تشكيل بشود، و از مزايايي كه در حكومت اسلام هست بر بشر روشن بشود تا بشريت بفهمد كه دين اسلام چه ديني است ؛ و درروابط بين حكومت و ملتها چه روابطي است و در طرز اجراي عدالت چه نحوي است ، وشخص اول مملكت با رعيت چه جور فرقي دارد در زندگي . اگر چنانچه بعض از مزاياي اسلام را مردم بفهمند، اميد اين است كه همه رو به اسلام بياورند.
[بسم الله الرحمن الرحيم ]
ترسيم دورنماي حكومت اسلامي
صفحه : 418
ما مي خواهيم اسلام را - لااقل حكومتش را - به يك نحوي كه شباهت داشته باشد به اسلام اجرا بكنيم تا شما معني دموكراسي را به آنطوري كه هست بفهميد، و بشر بداند كه دموكراسي كه در اسلام هست با اين دموكراسي معروف اصطلاحي كه دولتها و روساي جمهوري و سلاطين ادعا مي كنند بسيار فرق دارد. قوانين الهي طوري نيست كه بشود بااين مجالس درباره آن - ولو اجمالا - توضيح داد لكن يك نمونه كوچكي را اينجا من اظهار مي كنم . قوانين اسلام يك قوانيني است كه براي اشخاص هست ، فرد فرد بشر،روابطي كه هر فرد بشر با خدا دارد، روابطي كه هر فرد بشر با پيغمبر اسلام دارد، باحكومت دارد، روابطي را كه هر فرد با فرد ديگر بايد داشته باشد، روابطي كه هر فرد باغير ملت خودش بايد داشته باشد - كليه روابطي كه امكان دارد بين يك بشر با افراد ديگربشر يا جوامع بشري باشد - در اسلام مطرح است و حكم دارد. اين احكام بسياري راجع
و مع الاسف بر بشر، حتي بر خود مسلمين ، مزاياي اسلام مخفي است و دست ستمكارها و نفت خوارها نگذاشته است كه اسلام به آنطوري كه هست پيش مردم روشن بشود. اگر چنانچه اسلام به آنطوري كه هست پياده بشود و اجرا بشود، اميد آن را داريم كه تمام بشر در تحت لواي اسلام بيرون بيايد؛ تمام مكتبها شكست بخورد. مع الاسف نگذاشتند كه اسلام را بشناسند مردم . گاهي اسلام را به صورت ، به وصف "ارتجاع " تعبيركردند و گاهي به خشونت تعبير كردند و گاهي به اينكه چيزي كه در هزار و چند صد سال پيش از اين بوده است حالا نمي تواند اداره كند. تمام اينها تبليغات است . و شواهد زنده در متن اسلام است كه اين مسائل اينطور نيست كه مبلغين ساير ملل براي اسلام گفته اند.
ما به دنبال اسلام اصيل هستيم
صاحب منصب است و كي از فقراست . لباس همان لباس فقرا و عشرت همان عشرت فقرايي . و در اجراي عدالت طوري بود كه اگر چنانچه يك نفر از پايين ترين افراد ملت برشخص اول مملكت ، بر سلطان ، بر رعيت ادعايي داشت و پيش قاضي مي رفت ، قاضي شخص اول مملكت را احضار مي كرد و او هم حاضر مي شد؛ و اگر چنانچه حكم برخلاف او مي كرد تسليم بود.
صفحه : 419
به روابط بشر با خداست ؛ همان طوري كه حضرت مسيح - سلام الله عليه - همين بعد"آنطوري كه حالا به حسب مذهب مسيح معلوم است " همين بعد از بشريت را تحت نظرآورده است ؛ فقط روابط مابين خدا و خالق را منظور داشته است . در اسلام به طور كامل اين مطلب حكم دارد، احكام بسيار زياد دارد و علاوه بر اين ، روابط ديگري هست واحكام ديگري هست كه اين احكام [نيز]راجع به افراد است . و كيفيت ، از اولي كه متولدنشده است يك فرد؛ يك احكامي براي توطئه (2) تولد يك فرد صحيح ، سالم ، مهذب . ودر حالي كه ازدواج حاصل مي شود بين شوهر و زن ؛ و قبل از ازدواج - براي انتخاب همسر؛ و در زمان ازدواج و در زمان معاشرت زوجين با هم ؛ در زمان حمل ؛ در زمان شيردادن بچه ؛ زماني كه بچه در دامن مادر بايد تربيت بشود؛ زماني كه بچه در پيش معلمهاي اول بايد تربيت بشوند - تمام اينها در اسلام حكم دارد و براي تربيت يك بشر قوانين دارد. و علاوه بر اينها، مذهب اسلام مثل مذهب مسيح نيست كه راجع به حكومت وراجع به اداره مملكت دستوري نداشته باشد يا اگر داشته باشد به مسيحيين نرسيده باشد.اسلام حكومت دارد، و حكومتش همان نحوي كه حكومتهاي ديگري هست وتشكيلات دارد، تشكيلات دارد لكن تشكيلاتي كه تمامش بر مبناي عدالت است . روابطحكومت با رعيت ، با اصناف رعيت ، روابط رعيت با حكومت ، روابط حكومت بامذاهب اقليت ، روابط مردم جامعه با اقليتها، روابط حكومت با حكومتهاي ديگر، روابطخود جامعه اسلامي با جوامع ديگر - تمام اينها قوانين دارد. و من نمي توانم كه قوانين اسلام را اينجا براي شما تشريح كنم - حتي اجمالش را. ان شاءالله اگر چنانچه به شماخداوند توفيق عنايت كند و وارد اسلام بشويد، بتدريج اين مسائل را هر كدام اهلش باشيد خواهيد فهميد.
Bottom of Form
نقل مي كنند و تاريخ دارد - شبها مي انداختند و خودشان و همسرشان روي آنجامي خوابيدند. روزها همين پوست گوسفند را علف مي ريختند رويش براي آن شترشان كه علف بخورد؛ اين حكومت اسلام . حضرت امير - سلام الله عليه - با دست خودشان ،كلنگ خودشان ، قنات درست مي كردند. در تاريخ هست همان روزي كه بيعت كردند باحضرت امير به خلافت ، آن هم خلافتي كه دامنه اش اينقدر زياد بود، همان روز بعد ازاينكه بيعت تمام شد، ايشان بيل و كلنگش را برداشت رفت سراغ آن كاري كه مي كرد؛كار مي كرد. آن وقت كار كه مي كرد، نه اينكه كار مي كرد، براي استفاده خودش كه حالادرآورد يك قنات داشته باشد، وقتي كه آب زد بيرون ، مثل چيز [خون ] شتر زد بيرون ،آن وقت قلم و كاغذ را گرفت وقفش كرد براي فقرا؛ و براي مثلا چيز [استفاده فقرا] وقف كرد. ما يك همچو حاكمي مي خواهيم . ما كه اينقدر زحمت مي كشيم و فرياد مي زنيم وملت اسلام را دعوت مي كنيم ، دعوت مي كنيم كه ما يك حاكمي مي خواهيم ، يك سلطاني مي خواهيم كه خيانتكار نباشد. داشت حساب بيت المال را مي كرد، حساب زكات و چيزهايي كه ، مالياتهايي كه به بيت المال بايد مردم بدهند، مي كرد؛ چراغ روغني اش - آن وقت چراغ با روغن مثل اينكه روشن مي شده - اين پيه سوزشان به اصطلاح ما، اين چراغ روشن بود و حضرت مشغول نوشتن حساب بود؛ يك كسي آمد- به حسب آن چيزي كه نقل شده است . (1) يك كسي آمد با حضرت صحبت بكند،حضرت آن چراغ را خاموش كرد شروع كرد؛ گفت آن وقت كه اين روشن بود براي حساب بيت المال مسلمانها بود، حالا تو مي خواهي با من صحبت كني ، مربوط به اين نيست ، من چراغ را خاموش كردم ؛ مال مردم ، مال بيت المال است ، من حق ندارم .
چگونگي نظام اسلامي
حالا شما ملاحظه كنيد كه اين رئيس جمهورها چه مي كنند؛ اين سلاطين چه مي كنند.ما از آنها اطلاع نداريم ، برگرديد ايران را نگاه كنيد. برگرديد ببينيد كه اين آقا كه حالا اين
حكومت اسلامي : نبود هرج و مرج و غارت
ما كه حكومت اسلامي مي گوييم [يعني ]اين هرج و مرج نبايد باشد، به ما مي گويند كه شما حكومت اسلامي مي خواهيد بكنيد، مي خواهيد كه اصلا چرخ اين مملكت رابخوابانيد! اين غلط است مي گويند، اينها تبليغات باطل است . ما چرخها را به راه مي خواهيم بيندازيم . الان چرخهاي مملكت طرف اروپا دارد حركت مي كند؛ نفتهاي شما الان به اروپا و امريكا دارد مي رود. ما مي خواهيم جلوي اين گرفته بشود؛ يك مقدارعاقلانه اش فروش برود، آن هم ارز دست ما بيايد، نه اينكه نفت ما را ببرند و پايگاه براي
امريكا درست بكنند، عوض آن ، اين باشد كه اسلحه را بياورند و پايگاه براي امريكادرست كنند. ما مي گوييم هرج و مرج بايد نباشد، نمي گوييم حكومت نمي خواهيم . ماحكومت مي خواهيم ؛ اما اين نحو حكومت ، نه به آنطور. البته ماها، هيچ كس نمي تواندآنطور؛ اما يك حكومتي باشد كه دزد نباشد، لااقل خيانتكار و جنايتكار نباشد؛ يك حكومتي كه براي اينكه يك دفعه بگويند مرگ بر شاه ، يك عده اي را نكشد. در هرصورت مسئله اين است ؛ حكومت اسلامي اين است . از حكومت اسلامي شما رانترسانند؛ حكومت عدالت است ، حكومتي است كه زندگي شما را زندگي مرفه ان شاءالله قرار مي دهد؛ براي مردم نفع دارد، براي مردم همه اش منفعت است . و اميد است ان شاءالله بزودي اين عمل انجام بگيرد. [ان شاءالله حضار].
حكومت اسلامي يك نظام عادلانه است ؛ يك نظام بهتر از اين نظام حال . اين براي اينكه منهاي دزديها، منهاي چپاولها، منهاي غلطرويها، منهاي زورگوييها [است ].زورگويي نبايد باشد؛ چپاول نبايد باشد؛ مال ملت را نبايد ببرند و بخورند؛ بايد مردم همه در رفاه باشند؛ بايد فقرا را برايشان فكر كرد؛ بايد اين زاغه نشينهاي بيچاره اي كه هيچ ندارند، هيچ ندارند، بايد براي اينها فكر كرد؛ نه همه براي آن بالا و آن اشراف ، براي اشراف ؛ هم حكومتها براي اشراف كار مي كنند. نه ، حكومت مال همه است ، براي همه بايد كار بكنند. براي ضعفا بايد بيشتر كار بكنند تا اينها را برسانند به آن حدها. اين تبليغات اينها را گوش نكنيد.
مخالفت ما با فحشا، فقر، چپاولگري
لزوم تعديل سرمايه ها در نظام عادلانه اسلام
لزوم توجه به احكام عبادي اسلام
و يك چيز ديگري كه من اينجا بايد به آقايان عرض بكنم اين است كه آقايان به اعمالشان ، به اعمالي كه از طرف اسلام به آنها هدايت شده ، عمل بكنيد. اينها براي خود
نداريم اين انحرافاتي [است ] كه هست .
ما مي گوييم يك مملكتي كه در آن مراكز فساد بيشتر از كتابخانه است ، اين مملكت نمي تواند مملكت باشد براي ما. يك مملكتي كه اجزايش صف مي كشند كه خونشان رابدهند پول بگيرند! خونش را بيچاره دارد مي دهد! صف مي كشند. مي گويند در آن جاهايي كه خون مي خواهند، صف مي كشند خونهايشان را مي دهند، چند شاهي مي گيرند، چند تومان مي گيرند؛ براي اينكه معاش كنند، امرار معاش كنند! ما مي گوييم اين بساط نبايد باشد. مراكز فحشا نبايد باشد. اين چپاولها بايد نباشد. ما مي گوييم يك دسته توي آن زاغه ها نروند بخوابند، يك دسته ويلاي چند صد ميليوني در خارج و درداخل داشته باشند. علماي اسلام اينها را مي گويند. مي گويند بايد اسلام ، بايد عدل باشد،بايد عدالت اسلامي باشد، بايد تعديل بشود اين سرمايه ها؛ بايد به احكام اسلام عمل بشود. تعديل كنيم اين سرمايه ها را؛ اين چپاولها بكلي از بين بايد برود.
شماست . اين احكامي كه اسلام آورده است براي اين است كه روح شما را تربيت بكند.براي اينكه در شما يك جور حالتي پيدا بشود كه بعد از اينجا هم يك زندگي سالم و يك زندگي باسعادت داشته باشيد. همه اينها براي سعادت خود شماست . همان طوري كه مبارزه مي كنيد و درس مي خوانيد، همين طور به اين اعمالي كه از طرف خدا سفارش شده است ، عمل بكنيد و كم نگيريد. نماز را كوچك حساب نكنيد. نماز لازم است كه بخوانيد؛ روزه و نمي دانم ساير احكام براي تربيت شماست ، براي هدايت شماست ؛براي رساندن شماست به يك مدارج كامله و يك سعادتهايي . از اين جهت ، من از همه شما خواهش مي كنم ، به همه شما سفارش مي كنم ، كه در اعمال فرعي كوتاهي نكنيد.چون اينجا به من گاه گفته شده است كه بعضي از جوانها يك قدري كوتاهي مي كنند.كوتاهي نكنيد آقا؛ اينها همه به صرفه شماست و براي خاطر شماست ؛ و اگر چنانچه شمامستحكم كنيد رابطه خودتان را با خدا، خداوند تاييدتان مي كند و تمام شرها را از شمارفع مي كند و شما را مستقل و آزاد مي كند. از خداي تبارك و تعالي سلامت شما وعظمت اسلام و مسلمين را خواستارم . خداوند ان شاءالله همه شما را توفيق بدهد و تاييدكند.
Top of Form
پهلوي ، سلسله سرنيزه و زور
ما همه اطلاع داريم كه اصلا روي قوانين نيست سلطنت پهلوي . و سلسله پهلوي ،اولي كه رضا شاه آمد به ايران و كودتا كرد، اولش به شكل يك صاحب منصب بود و بعدوزير جنگ شد و بعدش حكومت موقت شد و با سرنيزه تمام اينها شد. ملت ايران ، ابتدائاملتفت نبودند كه اين چه آدمي است ، صحبتي نمي كردند، لكن بعد كم كم آن روي واقعيش را نشان داد كه يك آدمي است كه از هيچ چيز نمي گذرد. تمام حيثيات ايران را ازدست داد اين آدم ، و با زور، با سرنيزه ، مجلس درست كرد. اين مجلسي كه او درست كرد؛ براي اينكه خلع قاجاريه را بكند و خودش به سلطنت برسد، يك مجلسي نبود كه به مردم ارتباط داشته باشد. مردم اطلاعي از آن نداشتند، كاري به آن نداشتند. وليكن خودآنها، خود سرنيزه مجلس درست كرد! با سرنيزه اينهايي كه در مجلس بودند براي او راي دادند. همه اش قضيه راي بود! اين موادي كه از قانون اساسي برداشتند و جايش يك موادديگر گذاشتند؛ يعني سلطنت قاجاريه را گفتند "نه " و سلطنت اينها را گفتند "آره " اين همه اش روي سرنيزه بود، قانوني نبود اينها. اصلا اين موادي كه الان هست از مواد قانون اساسي نيست ؛ قانون اساسي اين مواد را نداشت . اين با سرنيزه [آمد] مردم هم هيچ اطلاعي نداشتند. برخلاف ميل يك ملت ، با سرنيزه ، ايشان آمد سر كار؛ برخلاف قانون اساسي . سلطنت بعد از او منتقل شد به پسرش ، و خود پسرش هم گفت كه "من را متفقين
قانون اساسي رفتار مي كنم " فرضا كه راست بگويد - راست كه نمي گويد، لكن فرضا كه راست بگويد - يك كسي كه اين همه جنايت كرده و اين همه كشتار از مردم كرده ، حالامي گويد "توبه كردم " مگر مي پذيرند از تو؟ كسي كه امر مي كند به كشتن غير ولو خودش نكشد، امر مي كند به كشتن غير، يك نفر، به كشتن يك نفر، اين در اسلام محكوم به حبس ابد است . كسي كه امر كرده است ملتي را فوج فوج كشته اند، حالا مي گويد كه من همين سلطنت مي كنم و حكومت نمي كنم ! ! تو غلط مي كني سلطنت مي كني ! سلطنت مال آن است كه قانوني باشد سلطنتش ؛ آن وقت مطابق قانون اساسي سلطنت بكند وحكومت نكند.
صفحه : 206
بركناري شاه به جرم خيانت
فرياد آزاديخواهي مردم
گفتند كه بايد باشي سر سلطنت ! " يك سلطنت غيرقانوني ! از اول يك سلطنت غيرقانوني .ياغي است اين شاه ، نه اينكه شاه پدرش ياغي بود، خودش هم ياغي است ؛ منتها مردم نمي توانستند حرف بزنند. حالا بحمدالله مي توانند حرف بزنند؛ حالا كشته مي دهند وحرف مي زنند.
اين آدم در تمام دوره سلطنتش مردم را از آزادي [محروم و]آزادي را از مردم سلب كرده ؛ اين را خودش هم قبول دارد! اينكه مي گويد "من آزادي مي دهم "، دليل بر اين است كه آزادي را گرفته بوده ! تو جيبشان بوده ، حالا مي خواهد بدهد! اين اقرار به جرم است . اگر در محاكم اين محاكمه بشود - كه ان شاءالله بشود - اينكه مي گويد "من آزادي به ملت دادم ، آزادي به ملت دادم " ملت ، آزاد هست به حسب قانون اساسي ؛ به حسب شرع ملت آزاد است ؛ قانون اساسي ، ملت را آزاد كرده ؛ حالا شما آزادي داديد؟! معلوم مي شود كه آزادي را گرفته بوديد حالا مي خواهيد بدهيد! اين اقرار به جرم است .
صداي مردم و فرياد مردم اين است كه ما آزادي نداشتيم در زمان سلطنت اين [شاه ]و پدرش . از اول تا حالا آزادي را به چشم خودشان جوانهاي ما نديدند؛ نمي دانند مزه آزادي چيست . هر جا چشمشان را باز كردند، يك پاسبان بالاي سرشان بوده ؛ و يك نظامي بالا سرشان بوده و يك مامور دولت بالا سرشان بوده و يك چپاولگر بالا سرشان بوده ؛ اصلا نديدند اينها[آزادي را]؛ يك روز آزاد نديدند؛ ما هم نديديم . براي اينكه اززمان رضا شاه تا حالا [در] هيچ مسئله اي آزادي در كار نبوده . يك داد مردم اين است كه
همه حرف ملت ما اين است كه اين آدم ، يك آدمي است كه خيانت [كرده ]، برفرض اينكه يك سلطنت قانوني ، فرض كنيد، فرض كنيد كه خير، سلطنت قانوني و به قانون صحيح هم - كه همه اش باطل است ، لكن ما حالا فرض مي كنيم - يك نفر آدمي كه سلطنت قانوني داشته باشد به حسب قانون اساسي ، اگر به ملتي خيانت كرد، اگر تخلف ازقوانين اساسي كرد اين عزل است ، اين ديگر سلطان نيست .
صفحه : 207
تسليم سرمايه ها و منابع ايران به بيگانگان
ما آزادي مي خواهيم . بچه هاي كوچولو داد مي زنند "آزادي "، مردهاي بزرگ هم دادمي زنند "آزادي "، دانشگاهي هم فرياد مي زند، غير دانشگاهي هم فرياد مي زند، همه آزادي مي خواهند. ايشان سلب آزادي يك ملت را كرده . كسي كه سلب آزادي ملت راكرده ، صالح نيست از براي سلطنت ، و بر فرض اينكه سلطنت اين قانوني بوده ، الان ديگرسلطان نيست ايشان . علاوه بر اين ، ما همه اينها را فرض مي كنيم كه واقعيتي داشته و ايشان هم سلطان بودند، ايشان هم [قانوني بودند]، الان تمام ملت مي گويند "ما نمي خواهيم "؛الان مي گويند كه "مرگ بر اين سلطنت پهلوي ! " اين رفراندمي است كه همه مردم ، همه مردم در همه بلاد ايران دارند فرياد مي زنند كه ما نمي خواهيم . بازارها را مي بندند،عرض مي كنم كه موسسه هاي دولتي را تعرض به آن مي كنند همه ؛ نمي خواهند او را؛ وبسا اين شاه به حسب قانون اساسي ، به حسب راي ملت ، شاه هست ؛ اگر ملت راي بر شاه ندهد، شاه نيست . الان ملت ما مي گويد كه ما نمي خواهيم اين را. يك جهتش هم اين است كه سلب آزادي ما را كرده است . پنجاه سال است پدرش و خودش سلب آزادي كرده [اند] و ما اين را نمي خواهيم .
يك جهت ديگر هم اين است كه منافع ما را فروخته به غير. ما هر چه داشتيم اينهادادند به غير؛ خدا نكند كه دوام پيدا كند سلطنت اين ، چند سال ديگر. اگر اين [شاه ]، چندسال ديگر سلطنتش دوام پيدا كند، تمام اين نفت ما را مي دهد به امريكا و انگلستان وساير ممالك ديگر؛ تمام نفت ما را دارد همين طوري مي دهد، بدون اينكه معلوم باشد كه اين براي چه خرج مي شود؛ چه جور هست . خوب ، بله ، مي دانيم اين را كه از امريكااسلحه مي خرند؛ اسلحه هايي كه فقط براي اين است كه پايگاه امريكايي درست بشود.نفت ما را مي گيرند مي دهند به امريكا. امريكا مي خواهد يك پايگاه نظامي درست كنددر ايران ، در مقابل شوروي ؛ نفت ما را مي گيرد پايگاه براي خودش اينجا درست مي كند!هم خود نفت را مي برد، هم عوضش را مي برد؛ عوضش هم به نفع خود او هست ، والاچه احتياجي ايران دارد به اينطور اسلحه هاي بزرگي كه بي اطلاع است اصلش لشكر
صفحه : 208
يك آدمي است كه اقتصاد مملكت ما را به هم زده است . از آن طرف ، نفت ما را داردمي دهد به غير و ما بعد از چند سال ديگر، نه نفت داريم و نه مخازن ديگر، اگر اين بماند.از آن طرف ، زراعت ايران را به اسم "اصلاحات ارضي " از بين برده است و بازار درست كرده است براي امريكا، كه ما همه چيزمان احتياج به خارج دارد كه اگر يكدفعه جلوي اين را گرفتند [يا] بگيرند؛ ايران مي ماند بدون آذوقه ، اگر از خارج نياورند. اين [شاه ]اگرچند سال ديگر بماند، نفت تمامش برود، زراعت [را] هم كه از بين برده ؛ اين نسل آتيه باچه زندگي بايد بكنند؟ چه چيز دارند كه زندگي بكنند؟ هيچ چيز ندارند.
فرهنگ سترون و غيرمستقل
اين راجع به اقتصاد مملكت ما. راجع به فرهنگ ما؛ يك فرهنگي كه نمي گذارند،دست غير نمي گذارد كه اين اولاد، اين اولادهاي ما تحصيل بكنند و خوب تحصيل بكنند. مانع هستند از اينكه تحصيل بكنند. الان داد همه معلمها و شاگردها و همه درآمده كه "ما مي خواهيم مستقل باشيم ، ما مي خواهيم خودمان اداره بكنيم كار خودمان را؛نمي گذاريد شما كه ما زندگي بكنيم ". فرهنگ را مامورند كه عقب نگه دارند؛ نگذارندانسان پيدا بشود، نگذارند يك آدمهاي تحصيل كرده صحيح مستقل پيدا بشود كه مستقل فكر كند. مي خواهند نگذارند كه نسلي پيدا بشود كه مستقل فكر بكند و زمام مملكت راآنها بخواهند دست بگيرند؛ بايد حتما يك اشخاصي باشند انگل ، مربوط به سياست امريكا و انگلستان و شوروي ، تا اينكه اينها بتوانند استفاده هاي خودشان را بكنند! پس مافرهنگ هم الان نداريم . هم فرهنگ ما را از بين برده ، هم اقتصاد ما را از بين برده ؛ ما چه داريم ديگر؟
ايران ؛ جيش ايران بي اطلاع هست از اينكه اينها چه جوري [است و] اصلا براي چه ، به چه درد مي خورد؛ اين را خود كارشناسهاي آنها مي دانند.
وقتي كه به ارتش نگاه مي كنيم ، ارتشي است تحت فرمان مستشارهاي امريكا؛ ماارتش داريم ؟! ارتشي كه استقلال ندارد، ارتشي كه خودش نمي تواند يك كاري را انجام
ارتش وابسته
صفحه : 209
آن آزادي كه كارتر مي گويد كه چون شاه يك آزادي خيلي سريعي ، خيلي تندي به مردم داده ؛ از اين جهت با او اختلاف مي كنند! به منطق كارتر اين همه فريادي كه دارندمردم مي زنند، از اين است كه تخمه (3) كردند براي آزادي ! آزادي اينقدر به اينها دادندكه اينها ديگر نمي توانند هضمش بكنند! فرياد مي زنند! خوب ، اين حرفها، حرفهاي آنهاست ديگر. كارتر در چند روز پيش از اين همين را گفت . در روزنامه ما نقل كردند كه مي گويد يك "آزادي تندي " به مردم داده است و از اين جهت منشاء اختلاف مردم با اواين است ! اين همه داد مي كنند "آزادي " براي اين است !
سفسطه كارتر
بدهد؛ مستقل نيست در كارش . شصت هزار مفت خور امريكايي آمده به اسم "مستشار"!حالا ديگر چه مي كنند من نمي دانم ؛ اما ارتش ما تحت نظر آنهاست ؛ پس ما ارتش هم نداريم . چه چيز ما داريم ديگر؟ ايران چه چيز دارد؟ اين ايراني كه ايشان مي فرمايند كه به "تمدن بزرگ " [رسيده ] اين كارايي اش است ؟! اين تمدن بزرگش است ؟!
كشتار در سراسر ايران
الان كه شما اينجا نشستيد من نمي دانم در ايران ؛ مي دانم كه خبرهاست ؛ اما حالا كدام نقطه است ؟ كشتار چي است ؟ امشب چند نفر را كشته اند؟ امروز چقدر كشتار شده ؟ اينهارا ما الان اطلاعي نداريم ، اما هر روزنامه اي كه از ايران مي آيد؛ با اينكه روزنامه ها معلوم نيست بتوانند تمامش را بنويسند، چند تا كشته كجا بوده ، چند تا كشته [كجا]. در"كبوترآهنگ " [كه ] دهي است در اطراف همدان ؛ يك دهي است در اطراف كبوترآهنگ ، نوشته است كه پنج نفر كشته آنجا داشته . در يك ده ! اين آتشي كه الان درايران روشن شده ، زبانه كشيده و دهات ايران را، عرض مي كنم كه قصبات ايران را،شهرهاي بزرگ و كوچك ايران را فرا گرفته و اين يك مژده اي است براي ما كه همه ناراضي صدا درآورده اند [و] كشته داد[ه ا]ند؛ بيخود كه نيست ؛ براي فريادي است كه مي زنند كه ما
صفحه : 210
نمي خواهيم . تا فرياد "مرگ بر شاه " هم نكنند، نمي زنند آنها را. اين فرياد، اين امرشان اين است كه "هر وقت اسم شاه آمد و نگفتند كه اعليحضرت آريامهر ياالله بزنيد"! الان همه ايران ، از آن بچه هاي كوچك تا آن پيرمردهاي بزرگ ، با يك كلام ، يك كلام حرفشان است كه ما نمي خواهيم اين را؛ اين برود! و يك همچو ملتي نمي شود پيروز نشود. شمابدانيد كه پيروز است اين ملت .
ناتواني ابرقدرتها در برابر اراده ملت
با يك ملت نمي شود بازي كرد. شما نترسيد از اينكه كارتر از آن طرف مي گويد "ماپشتيباني مي كنيم " و وزير خارجه انگلستان از آن طرف مي گويد كه "ما پشتيباني مي كنيم "و نمي دانم كرملين از آن طرف مي گويد "پشتيباني مي كنيم "؛ اينها همه حرف است كه مي زنند. هيچ از اين معنا نترسيد. يك ملت - هر چه هم كه ضعيف باشد - وقتي همه گفتندنه ، اين "نه " است ، نمي شود "آره " بشود. نه مي تواند نظامي اين كار را بكند، نه مي تواندارتش امريكا و روسيه اين كار را بكند؛ اين يك چيزي است نشدني .
چاره حل اين بن بستي كه الان هست ، نه وزير مي تواند اين را حلش كند، نه وكيل مي تواند حلش كند. حلش دست شاه هست ! و آن اين است كه بگذارد و برود، بگذارد وبرود! بگذارد مردم را به حال خودشان . بن بستش اين است كه الان دولتها بن بست آوردند، شاه اين بن بست را پيدا كرده ، و بن بست به دست شاه واقع شده . [دائما]مي گويند بن بست است ، بياييد بنشينيم حلش كنيم ؛ حل كي و حل كي ! هيچ كس نمي تواند حلش كند، اين آتش را هيچ كس نمي تواند خاموش كند؛ فقط كليدش دست خود ايشان است كه گورش را گم كند برود! وقتي كه رفت يك آرامشي هست . وقتي دنباله هايش هم رفتند؛ يعني آنهايي كه پشتوانه او بودند، آنها هم قدرتهايشان را جمع كردند رفتند، مملكت آرام مي شود. مملكت ايران چرا آرام نباشد؟ مردم ايران مردم آرامي هستند، لكن وقتي اينقدر فشار به آنها مي آيد، آن وقت صدايشان درمي آيد؛ والامردم نجيب آرامي هستند. الان از نجابتشان است كه اين داد را دارند مي زنند؛ از اصالت ايران است كه دارند اين داد را مي زنند.
صفحه : 211
انگ ارتجاعي به انقلاب ايران
ان شاءالله اميدوارم كه همه تان خدمت كنيد؛ و همه تان مسائل را در دانشگاه [كه ]
مسائل ايران را به واسطه تبليغات سوئي كه شده ، اشتباه به مردم مي گويند؛ خلاف به مردم گفتند. گفتند به اينكه : نه آنچه اينها مي خواهند . . . ارتجاع است ايران را؛ مي خواهندبرگردانند . . . به حال نمي دانم هزار و چند صد سال پيش از اين . نخير، ارتجاع نيست . شمامرتجع هستيد كه تاريخ فعلي ما را برگردانديد به تاريخ 2500 سال قبل و تاريخ گبرها؛ اين ارتجاع است ، نه ارتجاعي كه ما مي گوييم . ما تاريخمان را مي خواهيم ، تاريخ زنده اسلام خودمان را مي خواهيم . مي گويند: اينها مرتجع هستند؛ نخير، مرتجع نيستند و مترقي هم هستند و مي خواهند كه آزادي داشته باشند و استقلال . كسي كه آزادي و استقلال مي خواهد، مرتجع است ؟ مرتجع آن است كه آزادي را سلب مي كند، برگشته به حال سلاطين قلدر! و مرتجع آن است كه آزادي را سلب مي كند، مرتجع آن است كه خيانت مي كند به مملكتي و به ملتي ؛ نه [اينكه ] مرتجع مردمي هستند كه مي گويند چرا خيانت مي كني ، چرا آزادي را به ما نمي دهي .
ان شاءالله خداوند تاييد كند همه شما را، همه اهالي مملكت ما را؛ و اين را هر شب من دارم عرض مي كنم كه ما تكليف داريم آقا. شما الان كه اينجا ايستاديد يا نشستيد تكليف داريد؛ يعني ملت ايران الان يك ديني به عهده ما دارد. اينهايي كه در ايران هستندبچه هايشان كشته شده است ؛ مادرها داغ پسر ديدند، پدرها داغ جوانها را ديدند، آنهاالان به ما يك ديني پيدا كردند؛ يعني ما مديون آنها هستيم . آنها براي نفع همه ملت است كه قيام كردند؛ خودشان تنها نيستند، براي ملت قيام كردند؛ ما هم از ملت ايران هستيم ،پس براي ما هم قيام كردند. ما بايد در اينجا كه هستيم ، يا در هر جا؛ امريكا هستيد، اروپاهستيد، انگلستان ، هر جا هستيد، شماها بايد خدمت كنيد به اين مملكت ؛ خدمتتان به اين است كه تبليغ كنيد. شما مي توانيد، هر كدام مي توانيد با چند نفر تماس كه پيدا مي كنيدمسائل ايران را طرح كنيد.
مسئوليت ايرانيان برون مرزي
صفحه : 212
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
هستيد، دانشگاهيها را وقتي چند نفرشان جمع شدند، بايستيد بگوييد ايران اينطور است ،اينطور است و مسائل ايران اين است ؛ به ما اينطور ظلم كرده اين مردكه . وقتي ده هزار نفرايراني كه فرض كنيد "اينجاها بيشتر از اينها هست " هر كدام به ده نفر بگويند يك جمعيت زيادي مطلع مي شوند، اطلاع هم دارند؛ اما مطلع تر مي شوند، مطالب روشن مي شودپيششان كه اين ملت يك همچو گرفتاري دارد و مي خواهد آزاد باشد. ان شاءالله موج دراينجا هم پيدا بشود و بلكه نتيجه زود حاصل بشود. نتيجه حاصل مي شود، لكن ان شاءالله زود حاصل بشود. ان شاءالله خدا همه تان را حفظ كند.
Bottom of Form
فرار مغزها
.. . خدا همه شما را حفظ كند ان شاءالله . ما اميدواريم اين نيروهايي كه الان دارد درخارج از ايران مصرف مي شود [به ايران برگردد]، نيروهاي انساني كه مهمترين نيروهاي مملكت است ، بسياري اش الان در خارج ايران مصرف مي شود و تقريبا از جيب ايران بيرون مي رود و هدر مي رود؛ اين هم يكي از ضررهايي است كه از شاه به ملت مامي رسد، علاوه بر ضررهاي مادي ضرر معنوي است كه از اين شخص به ما مي رسد،براي اينكه محيط ايران را جوري كرده اند كه خود ايراني ها، آن اشخاصي كه موثرهستند، نمي توانند در ايران باقي باشند. بسياري از اطبا - عرض مي كنم - از دكترها، ازمهندسين ، از اشخاصي كه مي توانند در ايران خدمت بكنند، اداره بكنند ايران را، براي خاطر اين دشواريهايي كه در ايران هست و شاه پيش آورده است ، اينها مع الاسف درخارج ايران به سر مي برند. همين امروز كه دو نفر از امريكا آمده بودند، طبيب بودند،مي گفتند كه اطبايي كه از ايران در امريكا هستند با خانواده هاشان حدود بيست هزارهستند و بچه هاي اينها - [مدت ] طولاني است كه اينها رفتند آنجا - بچه هاي اينها حتي فارسي را نمي دانند كه در آنجا تربيت شدند. و اينها يك نيروهايي هستند كه بايد در خودايران باشند و صرف مصالح ايران بشوند؛ و براي خاطر اينكه ايران اصلا اختناق است ومردم از وضع ايران به تنگ آمده اند، هركس توانسته از ايران بيرون رفته است . و الان درممالك خارجه بسيار از نيروهاي ما به هدر مي رود؛ در صورتي كه بايد اينها در مملكت
صفحه : 16
خودشان ، خدمت به مملكت خودشان بكنند. و ما اميدواريم كه اين نهضتي كه در ايران پيدا شده است و تمام اهالي ايران كه بپا خاسته اند و آزادي و استقلال مي خواهند،ان شاءالله حاصل بشود و اين نيروهاي عظيمي كه از ايران در خارج هست برگردند به مملكت خودشان و در آنجا به آب و خاك خودشان خدمت بكنند.
و ما اميدواريم كه شما جوانها هم در خارج از مملكت كه هستيد اين مطالب ايراني هارا برسانيد به اين رفقاي امريكايي تان ، ايتاليايي تان ، انگليسي تان ، فرانسوي تان ؛ و به آنهاحالي كنيد كه مملكت ايران - ملت ايران - يك همچو [موضوعاتي ] مي خواهند نه آنطوري كه از بس كه آزادي به آنها دادند صدايشان درآمده ! خير، از باب اختناقي است
آرمانهاي ملت انقلابي ايران
و ما اميدواريم كه شما جوانها كه در خارج هستيد با ايراني ها هم صدا بشويد و مسائل ايران را به خارج ايران - كه هستيد - برسانيد. تبليغاتي كه از طرف شاه و دارودسته اش شده است زياد است ، و ايران را بد معرفي مي كنند و خواسته هاي ايراني ها را بد معرفي مي كنند، و شايد بسياري از خارجيها خيال كنند كه ايراني ها - به قول كارتر - از باب اينكه آزادي همچو وسيعي به آنها دادند به صدا درآمده اند! و شايد بسياريشان هم خيال كنندكه مردم آشوب طلبي ، و وحشي اي هستند! در صورتي كه اينها آزادي مي خواهند كه همه بشر مي خواهد، استقلال مي خواهند كه همه كس مي خواهد و مي خواهند كه دست اجانب از مملكتشان كوتاه باشد، مي خواهند كه اقتصاد مملكتشان در دست خودشان اداره بشود، مي خواهند فرهنگ مملكتشان را خودشان مستقلا اداره بكنند، مي خواهندارتش را ديگران اداره نكنند، مستشارهاي امريكايي نيايند و ارتش را قبضه نكنند،مي خواهند پايگاههاي امريكا از مملكتشان برداشته بشود؛ يك مملكت آزاد و مستقل باشد. فرياد ملت ايران اين است كه حكومت عدل اسلامي مي خواهند كه همه اين مفسده ها را از بين ببرد.
رسالت پيام رساني ايرانيان مقيم خارج
صفحه : 17
كه در ايران هست . الان هم كه [پي در پي ] فرياد مي زند اين مرد كه آزادي ما داديم و. . .الان هم همه روزنامه ها در اختناق هستند. راديو در دست نظامي هست ؛ مملكت اصلا باحال غير عادي الان هست ، و همه اش نظامي و سرنيزه الان حكمفرماست در ايران . هيچ آرامشي در ايران الان نيست و هر روز كشتار هست ؛ هر روز گرفتاري هست . همين الان كه تلفن آمده است از ايران ، در مشهد تظاهرات براي قتل ديروز هست . قتل ديروز را من الان نمي دانم چي بوده و چقدر بوده .
به هر صورت ، خداوند ان شاءالله به همه شما توفيق بدهد؛ خداوند همه تان را به مملكت خودتان با سلامت و با استقلال و آزادي برگرداند. موفق باشيد ان شاءالله .
جلد پنجم - صفحه 33 - الگوي حكومت اسلامي
صفحه : 33
در هر صورت ، ما اميدواريم كه خداوند در اين روز به ما رحمت نازل بفرمايد و ما راتوفيق بدهد در اين مبارزه اي كه داريم ؛ و مسلمين را پيروز كند در اين مبارزه اي كه دارند؛ و اسلام را تقويت كند و حكومت اسلامي را برقرار كند تا دنيا ببيند وضع حكومت چه هست ، معناي حكومت چه هست ، حاكم چه جور رفتار مي كند، حاكم با رعيت چه جور رفتار مي كند، با. . . ساير مردم چه جور رفتار مي كند. معلوم بشود چه جوري است . يا كارمندان دولت چه جور اشخاصي بايد باشند، قضات چه جور اشخاصي بايدباشند، فرهنگيها چه جور اشخاصي بايد باشند؛ اينها همه تعيين شده است . و ان شاءالله اگر
حكومت اسلامي بپا بشود، همه امور برطبق دلخواه ملت ان شاءالله حاصل مي شود.
پنجم - صفحه 52 - سقوط سلطنت ، خواسته ملت و رهبر
صفحه : 52
زهرماري ورم بكند و مرض لوزه پيدا كند، از امريكا و اروپا برايش طبيب مي آورند يامي برند آنجا! اگر ما يك فرهنگ صحيحي داشتيم ، . . . اگر دانشگاه مستقل صحيح داشتيم ، طبيب صحيح مستقل داشتيم . ما يك اسفالت وقتي كه مي خواهيم درست بكنيم ،دستمان را دراز مي كنيم كه از يك جاي ديگر بيايند براي ما اسفالت كنند، زمينهايمان را!آن هم با آن فضاحتها! محيرالعقول است قضيه اسفالتهاي ايران و قضيه آن افراطكاريهايي كه در آنجا مي شود و از بين بردن مال ملت به اسم اسفالت كردن يك جاده اي ! ما اسفالتمان هم . . . ما يك بنا مي خواهيم ، يك مريضخانه مي خواهيم درست كنيم ، بايد حتما از خارج بيايد يك كسي نقشه بدهد برايش كه چه جوري درست بكنيم !اگر ما فرهنگي داشتيم - الان بيشتر از هفتاد سال است كه ما مدارس جديد داريم از آن وقتي كه "دارالفنون " درست شده است ، و چقدر سالهاست كه ما دانشگاه داريم - اگر اين دانشگاهها يك دانشگاههايي بود كه به نفع اين ملت بود، يعني اين جوانهاي ما را گذاشته بودند درست تحصيل كرده بودند، برنامه برنامه استعماري اگر نبود، آدم درست شده بودحالا. حالا جوانهاي ما جوانهايي بودند كه در مقابل دولت مي ايستادند. اگر ما يك دانشگاه مستقل داشتيم ، كار مملكت ما نمي رسيد به اينجايي كه هر جايش دست بگذاري خراب است .
جلوگيري از رشد علمي جوانان
اين نيروي مهم مملكت ما، كه عبارت از نيروي جوان است ، اين را از بين بردند. ديگراين نيروها را همه را به هدر داده اند. اين جوانهايي كه در خارج آمدند در همين قضيه نيروي اتمي و انرژي - نمي دانم - كذا، اينجا كار مي كنند در خارج ، اينها پيش من آمدند،دو دسته شان آمد - يك دسته شان هم زياد بود جمعيتشان آمدند - يك دسته شان مي گفتند كه ، همه در اين متفق بودند كه اين كار، كار لغوي است كه دارند مي كنند! كاربيخودي است براي اينكه اين معنا را مي گويند درست مي كنيم براي اينكه اگر نفت باشدكذا؛ بعد از اين ، نفت تا بيست سال ديگر فرض كنيد هست ، تا بيست سال ديگر اينها ديگر
جلد پنجم - صفحه 54 - سقوط سلطنت ، خواسته ملت و رهبر
صفحه : 54
وابستگي همه جانبه
درد مملكت ما اين است كه استقلال ندارد. نه استقلال فرهنگ دارد، نه استقلال ارتش دارد، نه استقلال اقتصاد دارد. اقتصادش وابسته است . يك كار صحيح نمي كننداينها. يك اقتصاد وابسته اي كه مونتاژ است - به اصطلاحشان - بايد از خارج بياورندبخرند؛ ما مصرف [كننده ] هستيم . بياوريم مصرف كنيم . همين . . . جفت كنيم اينجا، يك مملكت مصرفي هستيم . يك زراعتي اين ايران داشت ، يك زراعت و كشاورزي ايران داشت كه محتاج نبود به خارج ؛ يعني صادر مي كرد، صادركننده بود. يعني يك مملكت يك ناحيه آذربايجانش ممكن بود ايران را اداره بكند، يك ناحيه خراسانش يا فارسش ممكن بود كه ايران را اداره بكند؛ حالا رسيده به آنجايي كه خود اينها در حساب مي گويند كه سي روز يا سي و سه روز . . . براي مملكتمان [غذا] داريم ، باقي اش را بايددستمان را دراز كنيم به غير.
تمام اين جهاتي كه اين مملكت ما ممكن الاستفاده بوده تمامش را به غير داده اند."ملي " كرده اند مراتع را! اينهايي كه من عرض مي كنم ، به من اشخاص با سند نوشته اند. من الان پيشم نيست اين [نوشته ها] مع الاسف ، به نجف فرستاده بودند، آنجا هست - حالاگم شده يا [امحا] شده نمي دانم - كه بهترين مراتع ، مرتع يك طرفي بود، كه نوشته بودمراتع كجا، بهترين مراتع كه وقتي كارشناسهاي انگلستان آمدند اينجا گفتند كه بهترين مراتع مرتع فلان جاي ايران است كه در آن همه [گونه ] دامداري مي شود كرد؛ و اين را به ملكه انگلستان و يك دسته ديگري دادند! اين مراتع [را]. جنگلهاي ما "ملي " شده ؛
انساني را دارند از بين مي برند. همه جا نيروي انساني از بين رفته است و خشكيده تقريبا.پس ايشان اگر بروند استقلال فرهنگي از بين مي رود! كدام استقلال داريم كه از بين برود؟ حالا شما برويد استقلال مي رود، اين چه جور مي شود ديگر، مملكت ما چه مي شود، استقلالش از بين مي رود! و ما استقلال مي خواهيم .
ايران ميدان چپاولگران
جلد پنجم - صفحه 58 - سقوط سلطنت ، خواسته ملت و رهبر
صفحه : 58
نفي سياست گام
اين نهضت را نگه داريد آقايان . تكليف همه است . تكليف من آخوند است ، تكليف آن آقاست ، تكليف شماي بازاري يا كارگر يا دانشمند است اين . همه ، همه تكليف داريم كه اين نهضتي كه در ايران پيدا شده دامن به آن بزنيم . با اين نهضت شما مي توانيداستقلال خودتان را بگيريد، و مي توانيد آزادي براي خودتان تهيه كنيد. و شما و ما الان مسئول خداي تبارك و تعالي هستيم ، و مسئول نسلهاي آتيه هستيم كه يك همچو نهضتي پيدا شد و نتوانستيد، عرضه اش را نداشتيد كه از آن استفاده بكنيد، عرضه داشته باشيد كه استفاده كنيد از اين نهضت . اين نهضت را نگذاريد بخوابد، نگذارند آنهايي كه روساي امور هستند، احزاب هستند، علما هستند، طلاب هستند، بازاري هست ، دانشگاهي هست - عرض مي كنم - دادگستري هست ، وكلاي دادگستري هست ، آن قشرهايي كه درمملكت هستند نگذارند كه بخوابد اين اعتصابات ، و نگذارند بخوابد اين نهضت زنده اي كه الان در ايران هست . اگر خداي نخواسته اين نهضت بخوابد تا آخرالابد زير بار ظلم هستيم . و اين دفعه اگر اين شمشير اين مرد كشيده بشود، تمام نسلهايتان را قطع خواهدكرد.
من به . . . بعضي از اين آقايان كه آمده بودند و مي گفتند كه "سياست قدم به قدم "،
مسئوليت اقشار ملت در استمرار نهضت
Top of Form
جلد پنجم - صفحه 69 - گفتگو با راسل كر درباره اوضاع ايران ، رابطه با انگليس و مفهوم آزادي
زمان : آبان 1357 / ذي الحجه 1398
مكان : پاريس ، نوفل لوشاتو
موضوع : روابط ايران و انگليس - وضع حقوق بشر در آينده ايران - آزادي از ديدگاه شيعه
مخاطب : راسل كر "نماينده پارلمان انگليس - مجلس عوام - و عضو حزب كارگر"(1)
گفتگو
صفحه : 69
امام : اينها كه شنيده ايد در مطبوعات ، تماما تبليغات شاه است . مبالغ زيادي براي آن خرج شده است ، براي حفظ شاه . خوب شما ملاحظه كنيد، فرياد مردم چيست ؟ مردم ارتجاعي هستند؟ آيا افراد استقلال طلبي و آزاديخواهي ، ارتجاعي است ، يا ادعاي شاه ؟
[راسل كر: وضع حقوق بشر در آينده ايران چگونه خواهد بود؟ براي ساواك چه فكري كرده ايد؟]
حكومت اسلامي مساوي است با پيشگرايي و تمدن و ترقي ؛ نه مخالف براي آن است . زير سلطه شاه ، مملكت رو به تنزل و ارتجاع است . جوانهاي ما، و فرهنگ ما راعقب نگه داشته است و نمي گذارد تحصيلات را تمام كنند؛ دانشگاههاي ما ارتجاعي ووابسته هستند؛ نظام حاكم وابسته است به غير؛ و وابستگي ارتجاع است . اقتصاد ماشكست خورده ، به غير وابسته است ، ارتجاعي است . ما صنعت نداريم ؛ مونتاژ است ؛ نه رو به ترقي . ملت مستقل ، مملكت مستقل ، اقتصاد مستقل را ما مي خواهيم ، اما شاه مانع است . ما و ملت عليه شاه قيام كرده است ؛ براي آنكه او مملكت را ارتجاعي كرده است ؛نه ما. ما ارتجاعي هستيم ؟ شاه مرتجع است . الحال احكام قرون وسطايي را در مملكت مااجرا مي كنند.
[راسل كر: در امريكا و انگليس تبليغات زيادي مي شود كه اگر خميني در ايران پيروز شود، مملكت راپانصد سال به عقب خواهد برد. مي گويند حركت شما ارتجاعي و قديمي است ؛ برنامه ضد مدرن كردن ايران توسط شاه است . به نظر ما مهم است كه جنبه هاي مترقي جنبش اسلامي معرفي شود. من فرصت وامكان براي اين معرفي را دارم ؛ و آن را براي كمك به آينده ايران انجام مي دهم . ]
صفحه : 70
امام : ساواك ، خير؛ لازم نيست . فشار نخواهد بود. ساواك جز ظلم و تعدي و فشار برملت نداشته ؛ در حكومت اسلامي نخواهد بود. حكومت اسلامي مبني بر حقوق بشر وملاحظه آن است . هيچ سازماني و حكومتي به اندازه اسلام ملاحظه حقوق بشر را نكرده است . آزادي و دموكراسي به تمام معنا در حكومت اسلامي است . شخص اول حكومت اسلامي با آخرين فرد مساوي است در امور.
[راسل كر: آزادي شيعه چه مفهومي دارد؟ يكي از آيت الله ها در قم - برادر شما - به يكي از اعضاي گروه ما در مورد ارزشهاي آزاد انسان ، يك جواب بسيار روحاني داد؛ خيلي جذاب . ]
[راسل كر: آيا راه حل ديگري جز شاه مي بينيد؟]
[راسل كر: دشمنان شما ادعا مي كنند، كه حقوق زنان در حكومت اسلامي از بين مي رود، حقوق كنوني كه زنان در زمان شاه به دست آورده اند در آينده از بين مي رود. من خودم البته باور ندارم ؛ شما چه نظري داريد؟]
امام : زنها در حكومت اسلامي آزادند؛ حقوق آنها مثل حقوق مردها. اسلام زن را ازقيد اسارت مردها بيرون آورد و آنها را همرديف مردها قرار داده است . تبليغاتي كه عليه ما مي شود براي انحراف مردم است . اسلام همه حقوق و امور بشر را تضمين كرده است .الان از فشار حكومت در ايران ، آزادي نه براي مرد است و نه براي زن ؛ در اسلام براي همه هست .
امام : يكي از مباني اختصاصي شيعه ، مبارزه با ظلم و دولتهاي ظالم است . ديكتاتوري از اول پيدايش و بروز آن ، شيعه عليه آن زور و ستم مبارزه كرده اند، كشته دادند،فداكاري كردند. و مذهب شيعه با خون خود آزادي بشر را تضمين كرده است . در سايرمذاهب ، مذهبي مثل شيعه نيست كه قيام عليه باطل بنمايد، اين از خصوصيت بارز شيعه است .
امام : هيچ اميدي نيست ؛ ولو با اصلاح شاه . نه ملت و نه اسلام اجازه نمي دهد. جرايم رژيم شاه خيلي است .
[راسل كر: ماهيت رابطه شما با جبهه ملي چيست ؟ اخيرا شما با آنها ملاقات داشته ايد؟]
صفحه : 71
[راسل كر: تعجب مي كنم ؛ آنها در اكثر موارد شما را رهبر مي دانند؛ رهبر مذهبي و سياسي . چرا اينقدرفاصله وجود دارد؟]
امام : قضيه فاصله نيست . مرا ملت به رهبري پذيرفته است ؛ من رهبر جبهه نيستم ؛ رهبرمذهبي - كه مبناي مذهب بر سياست است . ايراني ها پذيرفته اند؛ و لذا آنها به شما پيش خود گفته اند.
[راسل كر: رل شما دوگانه است . رهبر شيعه و رهبر سياسي ؛ مبارزه عليه شاه و فاشيستها و نظاميها. اما بايدشما در ميان همه طبقات دوستاني داشته باشيد؛ داراي مناطق نفوذ هستيد. اينها اشخاص مهمي هستند؛بايد به آنها قدرت داد. چرا نبايد روابط نزديكتري داشته باشيد، با سنجابي و فروهر، كه همه در يك جهت با شما حركت مي كنند. ]
امام : با تمامي اهالي ايران روابط مساوي داريم . براي هيچ رهبر سياسي و مذهبي ،اتصال به يك جبهه خاص درست نيست . با تمام ملت ، رابطه را برقرار مي سازيم . رابطه خاص ، مخالف مصالح است .
امام : البته ما به همه افراد سياسي احتياج داريم ، نياز داريم . با يك گروه خاصي رابطه نداريم . همه ايران يكدست است ، و همه با هم مي خواهند انجام بدهند، و چون امت مي خواهد، همه داخل آن هستند و با همراهي همه پيش مي روند.
امام : خير؛ نه رنگ سوسياليستي و نه كمونيستي ؛ برنامه مستقل مبني بر عدالت ،دموكراسي و قانون اساسي ؛ آن هم قانون اساسي خاص خودش . . . .
[راسل كر: سوسياليسم به معناي ما مكتب عمومي است . ]
امام : قوانين اسلام - اگر عملي شود - حاصل آن عدالت اجتماعي است ، بدون آنكه
[راسل كر: شما به دوستان سياسي خوبي احتياج داريد، و در يك جنگ بسيار سختي به اينگونه افراداحتياج داريد. ]
[راسل كر: برنامه آينده براي مملكت چيست ؟ آيا يك برنامه سوسياليستي است ؟]
امام : ما با جبهه ، هيچ رابطه اي نداريم . فقط سنجابي آمد و ما مسائل خودمان را به ايشان - نه به عنوان جبهه - گفتيم و ايشان هم پذيرفتند.
صفحه : 72
مفاسد ساير سيستمها را داشته باشد.
امام : علي رغم سياستهاي گذشته در رژيم شاه .
[راسل كر: درباره دولت انگليس چه نظري داريد؟]
امام : نظريات ما، بدبختيهاي شرق عمدتا - و ايران خصوصا - از اين سه دولت امريكا،انگليس و شوروي است ؛ و اينها هستند كه رضاخان و محمدرضا را بر ما مسلط كردند؛ وما مي خواهيم از زير سلطه آنها بيرون بياييم . ملت قيام كرده است براي خروج از سلطه .چيزي را كه يك ملت خواست ، عملي خواهد كرد.
[راسل كر: ارتباط شما با افريقاي جنوبي و نفت ايران در دنياي سوم چگونه خواهد بود؟]
[راسل كر: اگر پيروز بشويد روابط شما با انگليس چگونه خواهد بود؟]
امام : ما جنگي با ملت انگليس نداشته و نداريم . اين دولتها متعدي هستند. اگر با حسن نيت و احترام با ما رفتار كنند، ما هم همين قسم با آنها رفتار خواهيم كرد.
Bottom of Form
جلد پنجم - صفحه 73 - نامه به آقاي ابوجهاد و اعلام همبستگي جمهوري اسلامي با ملت فلسطين
مكان : پاريس ، نوفل لوشاتو
مخاطب : ابوجهاد
نامه
زمان : آذر 1357 / ذي الحجه 1398
موضوع : جمهوري اسلامي در كنار ملت فلسطين
صفحه : 73
مرقوم شريف واصل ، از اظهار همدردي با ملت مظلوم ايران و احساس مسئوليت اسلامي در شركت با خواسته هاي مشروع آنان كمال تشكر حاصل . از خداوند تعالي توفيق جنابعالي و ساير برادران اسلامي فلسطين را كه در راه احقاق حق قيام نموده اندخواستارم . من اميدوارم كه نهضت اسلامي ايران ، كه با ابعاد گسترده اش بي سابقه در طول تاريخ است ، در كنار برادران مسلمان فلسطين به آرمانهاي انساني و اسلامي خود برسند وبيرق ظلم و جنايت را براي هميشه سرنگون و پرچم باعظمت اسلام را در اهتزاز درآورند؛ و همزمان با آن ، برادران ما دست جنايتكار اسرائيل - جرثومه فساد - را قطع وپرچم پيروزي را بر فراز مسجد اقصي برقرار نمايند. اينجانب در طول مبارزات با شاه جاني ، اسرائيل را محكوم و يكي از مواد مخالفت با شاه را كمك به اسرائيل دشمن اسلام و انسانيت ، قرار دادم . ملت بزرگ ايران كه در طول تاريخ از نظام منحط شاهنشاهي رنج برده و در پنجاه و چند سال سلطنت غير قانوني سلسله پهلوي در زير چكمه دژخيمان آن خرد شده و تمام مخازن و ثروت كشورش به دست جنايتكار شاه به باد فنا رفته و باطرحهاي خائنانه نفتخواران مفتخوار هر چه بيشتر به عقب رانده شده است ، اكنون به خواست خداوند متعال بپا خاسته و در طول و عرض مملكت با يك اراده مصمم ، نابودي نظام شاهنشاهي را خواستار و حكومت جمهوري اسلامي را به جاي آن خواهانند. وخواست آنان كه آزادي و استقلال و برقراري حكومت عدل است ، امري است كه
بسم الله الرحمن الرحيم
برادر محترم جناب آقاي ابوجهاد، عضو كميته مركزي "الفتح " و عضو شوراي فرماندهي كل نيروهاي "عاصفه " - ايده الله تعالي
صفحه : 74
عظمت اسلام و مسلمين را از خداوند تعالي خواستار و قطع ايادي اجانب رااميدوارم . درود من بر شما سرباز اسلام . توفيق و تاييد شما را خواستارم .
من از اينكه نهضت انقلابي آزاديبخش "الفتح " امكانات خود را در اختيار ما قرار داده و در راه نجات ملت مسلمان ما از دست تبهكار غارتگران بين المللي و وابستگان آنان كوشاست ، تشكر مي كنم و دست آنان را برادرانه مي فشارم . من به حكم اخوت اسلامي از آنان به طور جد مي خواهم كه از كمك به فرقه هاي وابسته به چپ و راست كه عامل بدبختيهاي مستضعفين مي باشند، خودداري كنند واز كمكهاي تبليغاتي و غير آن به برادران مسلم خود مضايقه ننمايند. ما در صورت دست يافتن به قدرت از نهضت مقدس شما پشتيباني مي كنيم ؛ و اكنون نيز نفت را كه مايه حيات اسرائيل غاصب است و شاه بادست خيانتكار خود براي ادامه جنگ با مسلمين به روي آنها گشود، قطع نموديم . ما درصورت تشكيل جمهوري اسلامي از يهوديان ايراني كه به فلسطين هجرت كرده و درشرايط تبعيض بسيار ناگواري تحت استثمار يهوديان اروپايي و امريكايي به سر مي برنددعوت خواهيم كرد كه به وطن خود برگردند و آزادانه و محترمانه به زندگي خود ادامه دهند، و از تعدياتي كه در زمان حكومتهاي جور بر آنان شده مصون خواهند بود.
روح الله الموسوي الخميني
من از مردم مسلمان و شيعيان جنوب لبنان كه در راه استقلال و آزادي كشور خود و دردفاع از ملت مظلوم فلسطين كوشش مي كنند و با تظاهرات خود در روز تاسوعاهمبستگي خود را با ملت مسلمان و ستمديده ايران اعلام نمودند، تشكر مي كنم ؛ واميدوارم با اراده مصمم خود به مبارزه عليه اسرائيل ، دشمن اسلام و مسلمين ، ادامه داده همگام با نهضت اصيل و اسلامي برادران مسلمان خود در ايران و فلسطين ، همه غاصبين و استعمارگران را از كشور خود رانده و به خرابكاري و قتل و غارت آنان خاتمه دهند.
سرلوحه حقوق بشر و مورد تاييد جوامع انساني است ، و بالاتر آنكه موافق رضاي خداي بزرگ است ؛ اميد پيروزي نهايي در آن زياد است ، و بر انسانهايي كه به فطرت اصلي خودباقي هستند كمك به آنان طبيعي است .
دانستنی های جالب از تاریخ ایران
آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.
آیا میدانید: کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و به دلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد. اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان می دهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.
آیا میدانید: داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران را بر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک (طلا) و سیکو (نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایجترین پولهای جهان شد.
آیا میدانید: داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم میبایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت.
آیا میدانید: داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد.
آیا میدانید: کورش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد.
آیا میدانید: داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین می رفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت.
آیا میدانید: اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیهسازی شده باشد و فقط ساخت ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ 80 سال به طول انجامید.
آیا میدانید: داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر را به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یک بار یک سکه طلا (داریک) میداده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن، کره، عسل و پنیر میداده است و آنها هر 10 روز یک بار استراحت داشتند.
آیا میدانید: داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد میداده است که به گفته مورخان گرانترین کاخ دنیا محسوب میشده. این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است.
آیا میدانید: تقویم کنونی (ماه 30 روز) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیئتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی «دنی تون» بسیج کرده بود. بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.
آیا میدانید: داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گذاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند.
آیا میدانید: داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه، وزارت آب، سازمان املاک، سازمان اطلاعات، سازمان پست و تلگراف (چاپارخانه) را بنیان نهاد.
آیا میدانید: اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.
آیا میدانید: داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد.
آیا میدانید: فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد.
آیا میدانید: در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد. او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت.
داریوش در سال 521 قبل از میلاد گفت: من عدالت را دوست دارم، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیست
راه برای آب کردن چربی شکم
سلامت ـ با همین چند حرکت ساده میتوانید کمکم از دست چربیهای شکمتان خلاص شوید.
قدیمها، چاق بودن و شکم بزرگ داشتن نشانهای بود از اعیان و اشراف بودن. اما این روزها دیگر کسی اضافه وزن را دوست ندارد و بیشتر آدمها ترجیح میدهند این جمله را از دیگران بشنوند که: ”خوش به حالت، چه هیکل خوبی داری!” خوشهیکل بودن این روزها مترادف شده است با باریکاندام بودن و شکمی برآمده نداشتن. این مطلب، شما را با ۱۵ تمرین ورزشی آشنا میکند که انجام روزانه آنها میتواند شما را به همین معنا خوشهیکلتر کند.
۱- روی یک صندلی دستهدار بنشینید. ساعد دستهای تان را روی دسته صندلی بگذارید. رانهایتان را به هم بچسبانید و سعی کنید پاهایتان را حداقل ۶ سانتیمتر از سطح زمین بالاتر بیاورید. ۱۰ ثانیه در این وضعیت بمانید و دوباره به حالت اول برگردید. شما باید این حرکت را از ۵ مرتبه در روز شروع کنید و کمکم به ۲۰ مرتبه در روز برسانید.
۲- روی یک بالش به پشت دراز بکشید. دستان خود را در امتداد بدنتان قرار دهید و پاهایتان را به هم بچسبانید. حالا سعی کنید که بدون استفاده از دست، پاهایتان را ۱۵ تا ۲۰ سانتیمتر بالا بیاورید و حداقل ۵ ثانیه در این وضعیت بمانید. این حرکت هم میتواند از ۵ مرتبه در روز شروع شود و به ۲۰ تا ۲۵ مرتبه هم برسد.
۳- وقتی پیادهروی میکنید، هنگام راه رفتن بدن خودتان را به سمت چپ و راست متمایل کنید. با این کار، هم شکمتان آب میشود و هم پهلوهایتان.
۴- از حلقههای ورزشی برای کوچک شدن شکمتان استفاده کنید. شما میتوانید در ابتدای کار، تنها روزی ۲ دقیقه یا ۵۰ بار حلقه بزنید و به مرور زمان حلقه زدن را تا ۳۰ دقیقه هم ادامه دهید.
۵- دراز و نشست یکی از موثرترین و سادهترین ورزشهایی است که میتواند شکم را کوچک کند. پس به پشت روی زمین دراز بکشید. دستهایتان را پشت گردن خود گره بزنید و هر چند بار که میتوانید حرکت دراز و نشست را تکرار کنید و در روزهای بعد، دفعات تکرار حرکت را افزایش دهید.
۶- هنگام پیادهروی، ضربههای سبک و آرامی را با انگشتان دست به شکمتان وارد کنید. این جوری تحرک ماهیچههای شکم خود را افزایش میدهید و باعث میشوید که آنها چربی بیشتری بسوزانند.
۷- در طول روز شکمبندهای سفت و محکم را دور شکم خود ببندید.
۸- همانطور که نشستهاید و مشغول کارهای روزمرهتان (مثلا تماشای تلویزیون) هستید، با کف دست خیلی آهسته به شکم خود ضربه بزنید.
۹- طناب زدن هم برای کوچک کردن شکم بسیار مفید است، به شرطی که شما حداقل روزی ۵۰ مرتبه طناب بزنید.
۱۰- زیاد یک جا ننشینید. نشستن طولانیمدت باعث چاق شدن افراد میشود و این چاقیها هم بیشتر در ناحیه ران پا و شکم رخ میدهد. شاید به همین خاطر باشد که بیشتر رانندگان شکم بزرگی دارند.
۱۱- سرپا بایستید. دو دمبل نیم تا دو کیلویی دستتان بگیرید و دستهایتان را به حالت عمود با بدنتان قرار دهید. حدود ۲۰ ثانیه در این حالت بمانید و بعد از ۱۰ ثانیه استراحت این حرکت را دوباره انجام دهید. برای هر چه زودتر آب شدن شکمتان باید این حرکت را حداقل روزی ۱۵ مرتبه انجام دهید و به مرور آن را به ۳۰ مرتبه در روز هم برسانید.
۱۲- به پشت دراز بکشید. یک بالش کوچک زیر پاشنه پاهایتان قرار دهید و دستهایتان را در راستای پهلوهایتان روی زمین بگذارید. دوباره دو دمبل نیم تا دو کیلویی در دست بگیرید و سپس دستهایتان را به صورت صاف ۱۰ سانتیمتر از سطح زمین بالا بیاورید. ۱۰ ثانیه در این حالت بمانید، ۵ ثانیه استراحت کنید و این حرکت را حداقل ۷ بار در روز انجام دهید.
۱۳- سرپا بایستید. دستهایتان را کاملا از هم باز کنید و یک پایتان را از روی زمین بردارید و بدنتان را به سمت جلو و پای بلند شدهتان را به سمت عقب متمایل کنید. چند ثانیه دراین وضعیت بمانید و در هر مرتبه تکرار، پای بلند شدهتان را جابهجا کنید.
۱۴- به پشت دراز بکشید. دستان خود را پشت سرتان قلاب کنید و کمی سر و شانههایتان را به سمت جلو متمایل کنید. این حرکات را در حالی انجام دهید که پاهایتان به صورت عمود با بدنتان قرار دارند.
۱۵- به پشت دراز بکشید. زانوهایتان را کمی خم کنید. دستهایتان را پشت گردنتان قلاب کنید و سر و شانههایتان را تا وسط کمر به سمت جلو متمایل کنید.
شانس
ريچارد وايزمن روانشناس دانشگاه هارتفوردشاير می گوید:
چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند درحالی که سايرين هميشه "بدشانس" هستند؟
مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع شد. می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سايرين از آن محروم می مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده ديگر "بدشانس" هستند؟ آگهی هايی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش های من شرکت کنند. نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد خوش شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.
برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد. افراد خوش شانس مرتبا با چنين فرصت هايی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.
با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهمم آيا اين مساله ناشی از توانايی آنها در شناسايی چنين فرصت هايی است يا نه. به هر دو گروه افراد "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست. به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می گفت: "اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده ايد 250 پوند پاداش خواهيد گرفت." اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده بود. با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند.
مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت های غيرمنتظره را مختل می کند. در نتيجه، آنها فرصت های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست می دهند. برای مثال وقتی به میهمانی می روند چنان غرق يافتن جفت بی نقصی هستند که فرصت های عالی برای يافتن دوستان خوب را از دست می دهند. آنها به قصد يافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می زنند و از ديدن ساير فرصت های شغلی بازمی مانند.
افراد خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در نتيجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می بينند.
تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ايجاد می کنند:
1- آنها در ايجاد و يافتن فرصت های مناسب مهارت دارند.
2- به قوه شهود گوش می سپارند و براساس آن تصميم های مثبت می گيرند.
3- به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نيکی برای آنها رضايت بخش است.
4- نگرش انعطاف پذير آنها، بدبياری را به خوش اقبالی بدل می کند.
در مراحل نهايی مطالعه، از خود پرسيدم آيا می توان از اين اصول برای خوش شانس کردن مردم استفاده کرد؟ از گروهی از داوطلبان خواستم يک ماه وقت خود را صرف انجام تمرين هايی کنند که برای ايجاد روحيه و رفتار يک آدم خوش شانس در آنها طراحی شده بود. اين تمرين ها به آنها کمک کرد فرصت های مناسب را دريابند، به قوه شهود تکيه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبياری انعطاف نشان دهند. يک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح کردند. نتايج حيرت انگيز بود:
80 درصد آنها گفتند آدم های شادتری شده اند، از زندگی رضايت بيشتری دارند و شايد مهم تر از هر چيز خوش شانس تر هستند.
و بالاخره اين که من "عامل شانس" را کشف کردم.
چند نکته برای کسانی که می خواهند خوش اقبال شوند:
به غريزه باطنی خود گوش کنيد، چنين کاری اغلب نتيجه مثبت دارد.
با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شويد و عادات روزمره را بشکنيد.
هر روز چند دقيقه ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنيد.
هفت علت مهمی که همیشه مانع خلاقیت شماست
آیا تا به حال در شرایطی بوده اید که به خودتان بگویید «من هر چه قدر تلاش کنم باز هم موفق نخواهم شد؟» وقتی همیشه با وجود تلاش فراوان شکست بخورید یعنی یک جای کارتان از ریشه خراب است. یکی از این «جا های کار» قوه خلاقیت است! اگر در هر کاری هیچ خلاقیتی از خود نشان ندهید در آن کار موفق نخواهید بود.
هر عنوانی که داشته باشید (خصوصآ وبلاگ نویس) در کارتان به خلاقیت نیاز دارید پس منتظر معجزه نباشید و از همین حالا با همین مطلب دوران خلاقیت و موفقیت در زندگی تان را شروع کنید ، روی علت های زیر دقیق فکر کنید. هر کدام که راجع به شما صادق است را به خاطر بسپارید و در طی زمان مرحله به مرحله راه حل های آن را کشف کرده و سعی کنید حلش کنید.
علت 1: شما به کار خود علاقه ندارید
این مشکل را خیلی از افراد دارند. همیشه دوست داشته اید طراح اتومبیل شوید اما چشم به هم زده اید و می بینید آن چه دارید فوق لیسانس مهندسی نساجی است و نزدیک سی سال سن!
خوب در این شرایط نمی شود انتظار داشت شما صبح به صبح با ایده های نابی در رابطه با نساجی از خواب برخیزید و با شوق و ذوق سر کار روید. از من انتظار نداشته باشید راه حل دقیق را جلوی پای شما بگذارم چون هیچ کس به خوبی خودتان نمی تواند برای آینده تصمیم گیری کند اما در این حد بگویم که یا باید سراغ طراحی اتومبیل بروید یا باید به نساجی علاقه مند شوید.
«من حتی یک روز هم در زندگی ام کار نکردم ، آنها همش تفریح بود.» (ادیسون)
علت2: شما امور مهم از غیر مهم را به خوبی تشخیص نمی دهید
در این رابطه قبلآ یک بار بحث کرده ایم. مشغول بودن به معنی مفید بودن نیست. اینکه شما از شش صبح تا نه شب سر کار هستید تضمینی برای موفقیت شما نیست. وقتی ساعت کاری تان به بحث راجع به فوتبال و ناهار و نماز و جوک و اسم ام اس و بلوتوث و… خلاصه می شود نتیجه هم مشخص است. موقعی انتظار نتیجه خوب داشته باشید که واقعآ کار کنید. حتی اگر یک ساعت کار مفید انجام دهید نتیجه آن را خواهید دید اما صرفآ سر کار رفتن نتیجه خوب به همراه نخواهد داشت.
«مشغول بودن همیشه به معنی مفید بودن نیست، کار واقعی وقتی مشخص میشود که نتیجه خوبی بدهد و برای گرفتن نتیجه خوب چیزهایی از قبیل برنامهریزی، هماهنگی، ذکاوت، شجاعت و… لازم است. با تظاهر کردن چیزی درست نمیشود.» (ادیسون)
علت3: شما خیلی زود دلسرد می شوید
امروز با شوق و ذوق راجع به ایده جدید تان با همه بحث می کنید و فردا به همه می گویید« ایده مسخره ای بود فایده نداشت ، یه فکر دیگه کردم….»
در این حالت یا راه درست فکر کردن و تصمیم گرفتن را بلد نیستید یا زود دلسرد می شوید. به جای اینکه هر روز یک ایده جدید بدهید ماهی یک ایده را عملی کنید. از میان فکر های تان بهترین را انتخاب کنید و روی آن وقت بگذارید و با پشتکار جلو بروید.
«من هزاران بار شکست نخوردم! بلکه هزاران راهی را یاد گرفتم که به درست شدن یک لامپ ختم نمی شد.» (ادیسون)
علت4: شما اشتباهات خود را زود فراموش می کنید
همه ما اشتباه می کنیم ، هیچ شک و ایرادی هم به این وارد نیست و این کاملآ طبیعت انسان است. اما اینکه هر دفعه اشتباه قبلی تان را از یاد ببرید و دوباره آن را تکرار کنید به هیچ وجه قابل قبول نیست. وقتی اشتباهی می کنید به خود بگویید این برایم درس خوبی شد که دیگه هرگز این اشتباه را تکرار نکنم و این را به خاطر بسپارید.
علت5: شما به کار کردن عادت ندارید
اگر همیشه عادت داشته اید از نه صبح تا پنج عصر بنشینید پشت میز و امضا یا مهر بزنید انتظار نداشته باشید در کار جدید تان خلاقیت فوق العاده ای داشته باشید. یک شبه هیچ چیز عوض نخواهد شد پس فقط به کاری که می کنید ایمان داشته باشید و با پشتکار و صبر جلو بروید.
«صبر و شکیبایی کلید موفقیت است فقط باید به آن ایمان داشته باشید.» (ادیسون)
علت6: شما وقفه زیادی بین کار ها می اندازید
اصلآ و ابدآ مشکلی با یک استراحت و تفریح به موقع نیست اما باید همیشه به یاد داشته باشید چه موقع هر چیزی کافی است و برای انجام دادن آن چه به نفع تان است اراده داشته باشید.
علت7: شما شیوه زندگی نا سالمی دارید
Lifestyle یا «شیوه زندگی» و Healthy یا «سالم» از جمله کلماتی است که ایرانی ها عمومآ به کار نمی برند و حتی یه جورایی معادل دقیقی هم برای آنها در فارسی نداریم چون معنی ای که Lifestyle یا Healthy در انگلیسی می دهد عینآ همان مفهوم در کلمات «شیوه زندگی» و «سالم» را نمی رساند.
منظورم اینجا از شیوه زندگی نا سالم چیه؟ این که شب مسواک نزده (باور کنید!) جلوی تلویزیون روشن خوابتان ببره و صبح با صدای زنگ وحشتناک ساعت تان از خواب بپرید و صبحانه نخورده در حالی که لی لی کنان در حالی که سعی دارید همین طور که می دوید بند کفشتان را هم ببندید از خانه بیرون بزنید! باور بکنید یا نه «شیوه زندگی» یکی از مهم ترین عوامل موفقیت شماست. پس به زندگی تان نظم و ترتیب دهید و آن را درست مدیریت کنید.
+ از ادیسون درس وبلاگ نویسی بگیرید
هفت فرق غیرقابل انکار افراد موفق و ناموفق [قسمت اول]
این پست را به دو قسمت تقسیم کردم و قسمت بعدی را فردا منتشر خواهم کرد تا طولانی شدن آن باعث نشود شما آن را نصفه و نیمه بخوانید. قبلآ راجع به چنین پست هایی اینجا بحث کردهایم ، چند دقیقهای که دقیق خواندن این پست وقت شما را خواهد گرفت شاید برایتان بعدآ هزاران دقیقهی شاد و سرشار از موفقیت به ارمغان بیاورد ، اگر باور ندارید مشکل از شماست!
تا به حال فکر کردهاید چرا عدهای در انجام کاری موفق میشوند و عدهی دیگری در انجام همان کار شکست میخورند؟ به راستی رمز این موفقیت چیست که عدهای به آن میرسند و عدهای تا آخر عمر انتظار آن را میکشند؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید ببینیم افراد موفق و ناموفق چه تفاوت هایی با هم دارند.
در زیر هفت تفاوت مهمی که افراد ناموفق با افراد موفق دارند را با هم بررسی میکنیم:
۱- آنها معنی صحیح موفقیت را نمیدانند: «نابرده رنج گنج میسر نمیشود.» شما در مورد موفقیت چه فکر میکنید؟ به نظر شما موفقیت ذاتی است یا اکتسابی؟ جوابی که هر کس به این سوال میدهد تا حد زیادی بیانگر شخصیت و به نوعی عامل اصلی بودن او در موقعیتی که در حال حاظر دارد است خواه موققیت و رضایت از زندگی باشد خواه شکست و نارضایتی.
در مورد موفقیت سه باور عمومی وجود دارد:
موفقیت شانسی است: عدهای معتقداند موفقیت شانسی است. اگر شما فکر کنید موفقیت شانسی است چقدر برای کسب آن تلاش میکنید؟ مسلم است هرگز!
اگر رفتار خود و دیگران را زیر نظر بگیرید خواهید دید که ما برچسب «شانس» را فقط به اجناس دلخواه خودمان میچسبانیم. به عنوان مثال دقت کنید مردم اکثرآ موفقیت های دیگران و شکست های خود را تقصیر شانس میاندازند.
مثلآ وقتی فاطمه خانم میفهمه پسر اکبر آقا کار و بارش حسابی گرففته و ماشین مدل بالا سوار میشود و… میگوید «خدا شانس بده!» ، «ما که از این شانس ها نداریم!» ولی اینکه این بیچاره چقدر برای کسب موفقیت تلاش کرده اصلآ در نظر گرفته نمیشه و «شانس» میشود تنها عامل کسب تمام این موفقیت ها.
اما اگر دختر همان فاطمه خانم دانشگاه قبول شود عامل شانس به کلی کنار گذاشته شده و علت کسب این موفقیت تلاش شبانه روزی ، هوش و ذکاوت ، استعداد و نبوغ دختر گلشان است.
پس باور کنید که شانس خوب فقط یک فرصت برای رسیدن به موفقیت و شانس بد فقط یک اتفاق است.
عامل اصلی هر آنچه برای ما اتفاق میافتد فقط خود ما و آنچه انجام میدهیم است.
موفقیت ذاتی است: عدهای معتقداند موفقیت ذاتی است و افراد موفق موفق زاده میشوند. این باور اگر خود را یک انسان فوق العاده موفق بدانید زیاد بد نیست و تا حدودی باعث پیشرفت شما میشود ولی اگر خود را یک انسان شکست خورده بدانید چه طور؟ بهتر است برای کسب موفقیت تلاش کنید یا برای دوباره متولد شدن؟
موفقیت اکتسابی است: این بهترین اعتقادی است که میتوان نسبت به موفقیت داشت. اگر شما ایمان داشته باشید که میتوانید موفقیت را به دست آورید بعد از کسب موفقیت اول دومی را هم به سرعت به دست میآورید و سومی… و همین طور موفقیت های بعدی را. یعنی موفقیتی نامحدود کسب خواهید کرد! همچنین اگر در این میان شکست بخورید با انرژی و پشتکار دوباره خودتان را بالا میکشید.
«شانس تو را موفق نمیکند این تویی که شانس را به موفقیت تبدیل کنی.»
۲- آنها معنی صحیح شانس را نمیدانند:همان قدر که درست ندانستن معنای صحیح موفقیت باعث ایجاد مشکلاتی در زندگی میشود ندانستن معنای صحیح شانس هم از موفقیت جلوگیری میکند. عدهای فکر میکنند شانس حتمآ موفقیت به همراه دارد این افراد همیشه منتظر اتفاقی خارق العاده هستند در حالی که شانس های زیادی را بدون اینکه بدانند از بین میبرند.
عدهای شانس را فقط یک احتمال برای موفقیت میدانند این افراد اگر معتقد باشند موفقیت اکتسابی است شاید تلاشی برای تبدیل شانسشان به موفقیت بکنند در غیر این صورت هیچ !
عدهای شانس را یک سرعت دهنده به عمل رسیدن به موفقیت میدانند ولی همواره بدون شانس هم کار خود را جلو میبرند این افراد همیشه موفق تر از دیگران هستند و جالب این جاست که همیشه افراد موفق پشت سر هم شانس میآورند! آیا فکر نمیکنید این فقط شانس نیست؟ چرا افراد ناموفق هر روز بیشتر از پیش به دردسر میافتند؟
۳- آنها معنی صحیح تلاش را نمیدانند: یک کارخانه را در نظر بگیرید ، خیلی ها میگویند کارگر ها خیلی بیشتر از مدیران کار میکنند. این تمامآ به طرز تفکر فرد نسبت به «تلاش» بستگی دارد. دو مورد زیر را در نظر بگیرید:
- تلاش فیزیکی
- تلاش فکری
مدیر کارخانه پشت میز میشینه ، کت و شلوار میپوشه و از هوای مطبوع دفترش لذت میبره اما این ابدآ دلیل بر اینکه کمتر از آن کارگر کار میکند نیست بلکه فقط نوع کار این دو با یکدیگر فرق میکند. قبول نکردن این امر مثل اینه که بگویید کسی که از کارش لذت نمیبرد باید حقوق بیشتری از کسی که از کارش لذت میبرد بگیرد ، آیا منطقی است؟
کسی که مدیر یک کارخانه است خیلی بیشتر از کارگر کارخانه میارزد (از نظر مالی) ، چرا؟ چون کارگر فراوان است اما کسی که بتواند میلیارد ها تومان سرمایه را مدیریت کند و به سوددهی برساند نه!
نا گفته پیداست که اگر همان مدیر پشت میز نشین کارش را انجام نمیداد آن کارگر هم شغلی نداشت ،شما میخواهید کدام طرف ماجرا باشید؟ تمام مردم دنیا آرزو داشتهاند موفق و ثروتمند باشند اما چند نفر به آرزویشان رسیدهاند؟
به نظر شما مدیر آن کارخانه دربارهی شانس و موفقیت چه فکر میکند؟ کارگر کارخانه چطور؟
یکی از فرق هاشون هم اینه که افراد موفق کپی
هفت فرق غیرقابل انکار افراد موفق و ناموفق [قسمت دوم]
پیشنهاد میکنم ابتدا قسمت اول را بخوانید ، اگر خواندهاید پس ادامه را داشته باشید:
۴- آنها خودشان را شکست میدهند: شکست هم انتخابی است ، افرادی هستند که با وجود سختی هایی در زندگی که من و شما حتی تصور آنها را هم نمیکنیم به مرتبه و مقامی بسیار بالا رسیدهاند و خیلی های دیگر هم هستند که با بهترین شرایط اجتماعی ، مالی و خانوادگی بزرگ شدهاند اما الان به گدایی مشغولند.
تصمیم ندارم تمام تصمیمات غلطی که موجب شکست میشود را اینجا لیست کنم هر چند اگر تصمیم داشتم هم
نمیتوانستم اما برخی از عمده ترین علل شکست به شرح زیر است:
- عادت های مضر ، اعتیاد
- تحصیل نکردن
- بی علاقگی نسبت به شغل
- خیلی زود بچه دار شدن
- تنبلی ، رفتار بچه گانه
- بدهکاری های زیاد
و….میدونم ، بعضی عوامل هم هست که متاسفانه خارج از کنترل ماست.
اگر شما در خانوادهای فقیر بزرگ شدهاید که نتوانستهاید تحصیلات خوبی داشته باشید یا اینکه اگر معلولیتی داشته باشید عقب تر از بقیه هستید و جادهی موفقیت تان طولانی تر و دشوار تر از دیگران است اما این ابدآ دلیل بر این نیست که نتوانید از آنها جلو بزنید.
۵- آنها فکر میکنند با شکست همه چیز تمام میشود:
«موفقیت یعنی رفتن از شکستی به شکست دیگر بدون از دست دادن شوق برای رسیدن به هدف.»
(وینستون چرچیل)
کار سخت تضمین رسیدن به موفقیت نیست ، خیلی ها با اینکه سال ها سخت کار میکنند موفق نمیشوند. رسیدن به موفقیت کاریست سخت و میانبر های یک شبه هم وجود ندارند ، ثروتمند ترین آدم ها همگی راه های مختص خودشان را داشتهاند و با استفادهی صحیح از فرصت های زندگی و صد ها کار دیگر به این موفقیت رسیدهاند. خیلی از افرادی که با بلیط های بخت آزمایی یک شبه پولدار میشوند مدتی بعد از برنده شدن زندگیشان به هم میریزد چون موفقیت و اعتبار از رفتار بوجود میآید و صرفآ «پولدار» بودن تضمینی برای وجود یا ادامهی موفقیت نیست و آنها چون یک شبه به آن ثروت رسیدهاند توانایی مدیریت آن را ندارند.
راهی که به موفقیت میرسد مثل یک پل درب و داغونه که اگر هر جاش بایستید میافتید پایین پس چارهای ندارید جز اینکه همیشه راه بروید ، تند یا آرام! بگویید اگر هنوز زندهام پس هنوز امیدی هست!
۶- آنها به سرنوشت تسلیم میشوند:
شخصآ از عبارت هایی مثل «سرنوشته دیگه…» ، «ببینیم خدا چی بخواد…» و… متنفرم ، بس کنید! خودتان را گول نزنید ، شکست هایتان را تقصیر سرنوشت نیندازید. درسته ، چیز هایی در زندگی ما اتفاق میافتند (که به آنها سرنوشت میگوییم) و بر روی مسیر زندگی ما تاثیر میگذارند اما دلیلی بر نرسیدن ما به هدفمان نیستند.
چطوریه که خیلی ها پوز سرنوشت را میزنند؟ شما نمیتوانید بگویید من فلج هستم و نمیتوانم به فلان هدف برسم در حالی که افراد فلج دیگری رسیدهاند. یک نفر هم کافی است که برهان شما نقض شود.
۷- آنها به دیگران اجازه میدهند به آنها بگویند «نه!»:
دقت کردهاید ما خیلی اوقات سختی هایی را تحمل میکنیم چون میدانیم برایمان مفید خواهند بود؟ مغز انسان حاظر به انجام کاری نمیشود مگر اینکه بداند انجام آن کار برایش خوشی در بر خواهد داشت. اما شب امتحان که باید چندین ساعت با سختی درس بخوانیم خوشیش کجاس؟ همه ما میدونیم ، ما به آینده فکر میکنیم ، اینکه تابستان لازم نیست دوباره درس بخوانیم یا هدف دراز مدت ، اینکه بعدآ شغل بهتری در نتیجه زندگی بهتری خواهیم داشت…
ابتدا یک فرصت موفقیت به دست میاوریم سپس فکر میکنیم که درست استفاده کردن از این فرصت چقدر برایمان خوشایند خواهد بود سپس تصمیم میگیریم رویایمان را با توجه به آن فرصت عملی کنیم ، اینجاست که جنگ شروع میشود.
یک بچهی بی سرپرست و یا یک بچهی مرفه هر کدام زندگی یگانهای دارند اما یک چیز مشترک بینشان وجود دارد ، «فرصت موفقیت» اما وقتی شروع به قدم برداشتن در راه موفقیت میکنند عوامل مختلف از هر طرف به آنها میگویند «نه!» و این جا است که فرق آنها مشخص میشود. فقر ، نداشتن تحصیلات ، آدم های عوضی و… به آن بچهی بی سرپرست میگویند «نه!» و همین طور – شاید – خانوادهی خودخواه ، نازپروردگی و خیلی چیز های دیگر به آن کودک مرفه.
سخن آخر:
موفقیت برای هر کسی که دنبالش برود دست یافتنی است ، همه میخواهند موفق باشند اما یک فرق بزرگ بین «خواستن چیزی» و «تلاش برای بدست آوردن چیزی» وجود دارد. شما باید تلاش کنید تا بدست آورید.
یک چیز دیگر که خوبه به یاد بسپارید اینه که نوع دیدگاه و طرز تفرکتان نسبت به کار ، موفقیت و شانس نقش مهمی در رسیدن به آن چه میخواهید ایفا میکند.
اگر به آن چه میخواهید نمیرسید اولین کسی که باید محاکمه کنید خودتان هستید!
شیوه های کاهش عصبانیت و بدخلقی
بیشتر آدمها کم و خیلی تند نفس می کشند، اما تحقیقات نشان داده است که تنفس عمیق، آرام و طولانی ، برای تندرستی مناسب است و حتی استرس را نیز کاهش می دهد.
به گزارش مهر، به گفته پزشکان، نفس کشیدن عمیق و طولانی باعث از بین رفتن عصبانیت می شود، زیرا این عمل علائمی را برای آرام شدن به مغز ارسال می کند ، در نتیجه هورمون ها و تغییرات فیزیولوژیکی ایجاد می شود که منجر به آرام شدن ضربان قلب و کاهش فشارخون می شود.
دکتر “مایکل کربتیری” متخصص و روانپزشک دانشگاه جرج واشنگتن در پنسیلوانیا می گوید: تنفس خوب و سالم در شرایط بحرانی مانند عصبانیت و استرس بسیار مهم است، در این شرایط اکثر افراد به تنفس توسط قفسه سینه متوسل می شوند. در این نوع تنفس دم و بازدم بزرگ و جداگانه است که قفسه سینه به سرعت باد می کند و خالی می شود.
وی معتقد است ، برای این که در دوران عصبانیت بتوانید سالم و درست نفس بکشید، باید روی زمین دراز بکشید، دو دست خود را روی قفسه سینه قرار دهید و از دست خود به عنوان یک وسیله برای کاهش حرکات قفسه سینه استفاده کنید و به دیگر اعضای بدن خود اجازه دهید تا در تنفس شرکت کنند و به جای دم و بازدم قفسه سینه از دیافراگم استفاده کنید و به مدت ۵ دقیقه این حرکت را تکرار کنید.
لازم به ذکر است، کارشناسان خصوصیاتی را برای تنفس درست برشمرده اند که عبارتند از: ابتدا باید به آرامی و خیلی عمیق هوا را از بینی داخل ریه های خود کنید. یک دم سالم حدود ۵ ثانیه به طول می انجامد ، بازدم را به آرامی و از دهان خود انجام دهید و سعی کنید ریه های خود را کاملاً تخلیه کنید. ، دیا فراگم را برای تنفس خوب دخالت دهید. و اینکه سعی شود در هر دقیقه تنها ۶ یا ۸ نفس عمیق صورت گیرد که اکثر افراد در هر دقیقه بیش از ۲۰ مرتبه نفس می کشند.
عادت اشتباه در تغذیه
در دنـیای اینترنـت پـرسـرعـت، ماشـیـن های خـودپــرداز، اتومبیل های تند رو و غذاهـای حـاضـری، وقـت گـذاشـتـن برای حفظ عادتهای سالم و مناسب غذایی دشـوار بنـظر می رسد. غذاخوردن که پیش ازاین یک اولویت مهم محسوب می شد، به موضوعی جنبی تبدیل گشته است که توجه زیـادی به آن نشده و معمولا در لابه لای کارهای روزانه دیگر گنجانده می شود. گذشته از این، برخی از عادتهای غذایی که به تصور شـما موجب کاهش وزن می گردند، در واقع ممکن است منجر به افزایش وزن شوند. خوشبختـانه ترک عادتهای غذایی غلط آسـان بـوده و وقـت زیادی نمی گیرد و موجب خواهد شد تا از زندگی سالم تر و اندامی متناسب تر برخوردار شده و از غذا خوردن بیشتر لذت ببرید. برخی از این عادت های نادرست بشرح زیر می باشند:
1- نخوردن صبحانه
اشکال چیست؟
نخوردن صبحانه یک اشتباه بزرگ محسوب می شود. صبحانه سالم نه تنها باعث افزایش انرژی و بازشدن فکر و ذهـن می گردد، بـلـکه مـوجب انتخاب و مصرف مناسب وعده های غذایی دیگر در ادامه روز توسط شما خواهد شد.
همچنین خوردن صبحانه ممکن است به شـما در مـصـرف کمتر کالری در ادامه روز کمک نماید. یک تحقیق دانشگاهی نشان داده که مصرف مقدار کالری مشخص در ابتدای روز اثر سیر کنندگی بیشتری نسبت به مصرف همان مقدار کالـری در ساعتهای دیرتر خواهد داشت که این امر موجب کاهش مجموع کالری مصرفی در روز می گردد.
راه حل
خوردن صبحانه مناسب احتمال به کارگیـری عـادتهای نادرسـت غـذایـی را در وعـده هـای دیگر کاهش می دهد. صبحانه را کامل صرف نـمایـیـد. از مـواد لـبنی کم چرب، تخم مرغ و نانهای سبوس دار استفاده کنید.
2- غذا خورن پیش از خواب
اشکال چیست؟
اگر می خواهید رویاهای شیرین ببینید، پیش از خواب از غذا خوردن دوری کنـیـد. با اینکه نتایج قطعی مبنی بر افزایش وزن بر اثر خـوردن غذا پیـش از خواب وجود ندارد، پرخوری، مصرف غذاهای ادویه دار و چرب، یـک تا سـه سـاعت پیش از وقت خواب منجر به کاهش کیـفیت و مدت خواب و مـوجـب کـسـالـت، خـستـگـی و کـوفــتــگی در روز بــعد خواهــد شد. خوردن غذاهای چرب پیش از خواب سبب کند شدن تخلیه معده و تشدید سوءهاضمه و مصرف غذاهای ادویه دار منتهی به صـدمات و سـوزشـهای قلـبی و نـیز سوء هاضمه خواهد شد.
راه حل
سعی کنید حداقل 4 ساعت قبل از خواب اقدام به خـوردن غذا نـموده و چنانچه پیش از خواب احساس گرسنگی کردید مقداری میوه جات تازه مصرف نمایید.
3- پرخوری
اشکال چیست؟
شـاید اگـر پرخوری های رایج مربوط به سبزیجات می شد، متخصصان تغذیه مشکلی با این نوع خوردن پیدا نمی کردند، اما متاسـفـانـه پرخـوری مـعـمـولا” در مـورد غـذاهـای چـرب و نشاسه دار نـمودار می شود. زیاده روی در ایـن نـوع مـواد غـذایی منجر به افزایش وزن و نارضایتی شده و جنبه اجتماعی خوشایندی به دنبال نخواهد داشت.
راه حل
وعده های غذایی خود را بجای 3 وعده پرحجم، به 5 یا 6 وعـده کـم حـجـم تـر تـقـسـیم کنید. خوردن غذاهای سالم و کم حجم حاوی کربوهیدراتهای کمپلکس و پروتئین درطول روز نه تنها اشتهای شما را کنترل می کند، بلکه احتمال پرخوری را نیـز کـاهـش خواهـد داد. تعدد وعده های غذایی همچنین باعث سوزانده شدن مقدار بیشتری کالری می گردد چرا که متابولیسم بدن همواره به فعالیت می پردازد.
4- گرسنه ماندن
اشکال چیست؟
برخلاف تصور، گرسنه ماندن باعث می شود وزن بدن بدلیل ذخیره سازی چربـی افزایـش یابد. هنگامیکه برای مدتی طولانی غذا نمی خورید، بدن شما بدلیل مـحروم مـانـدن از مواد غذایی دچار آشفتگی می گردد و در انتها هنگامی که دوباره شروع به خوردن می کنید، بدن شما گمان می کند که باید کالری مصرفی را به چربی تبدیل نماید چون نمی داند چـقدر طول می کشد که دوباره غذا بخورید. بنابراین چربیها با شما باقی می مانند.
راه حل
اگر هدفتان از گرسنگی کشیدن کاهش وزن است باید در برنامه رژیمی خود تجدید نظر نمایید. بجای گرسنگی یک برنامه مناسب ورزشی برای خود تعیین نموده و بـیشـتـر بـه باشگاه بروید.از میوه جات، سبزی جات، حبوبات، گوشتهای کم چرب و ماهی استفاده کنید. سعی کنید چهار یا پنج بار در هفته طبق یک برنامه منظم ورزش نـمایـیـد. بهترین روش کاهش وزن تمرینات مرتب و رژیم غذایی مناسب است و نه محـروم کـردن بـدن از مواد غذایی مورد نیاز آن هم به مدت طولانی.
5- انجام کاری دیگر بهمراه غذا خوردن
اشکال چیست؟
نه تنها پرداختن به کاری دیگر همزمان با غذا خـوردن مـوجب ریـخت و پـاش آن در اطراف شما می شود، منجر بـه پـرخوری و در نتیجه افزایش وزن نیز خـواهد شـد. اگـر هنـگام تماشای تـلوزیـون، صـحبـت بـا تـلفـن و یا بـازی ویـدئـویی مشــغول غـذا خـوردن شوید، این عوامل خارجی پرت کننده حواس باعث می شوند شـما توجه کمتری به گـرسنـگی و نشانه های سیرشدن که بیان کننده کافی بودن مقدارغذا و احساس سیری می باشند، بنمایید. بعلاوه وقتی در حین انجام کاری شروع به غـذا خوردن می کنید، دیگر توان توقف نخواهیـد داشت چرا که عمل خوردن تبدیل بـه حرکـی غـیر هوشیارانه و مکانیکی بدون توقـف می شود.
راه حل
سعی کنید در هر لحظه فقط روی یک چیز تمرکز نمایید. چرخ زدن در آشپزخـانـه هـنـگام صحبت با تلفن ایده مناسبی نیست. اگر فقط می خواهـید دست یا دهانـهتـان مشغول باشد، سرگرمی غیر از مواد خوراکی پیـدا کـنـیـد. آدامـس بجوید یا گیتار بنوازید.
6- سریع خوردن
اشکال چیست؟
زندگی بسرعت می گذرد. ولی آیا دوست دارید زندگی شما نیز سریع تمام شود؟ بعید اسـت. دفـعـه بـعـد سـعـی کنـید غـذای خود را آهسته تر بخورید چون سریع غذا خوردن کمکی به ـشما نکرده و برعکس باعث افزایش وزن می گردد. از زمان شروع غذا تقریبا 20 دقیقه طول می کشد که علائم سیری به مغز برسند بنابراین اگر شما ظرف 5 یا 6 دقیقه غذای خود را تمام کنید، مغز فرصتی پیدا نمی کند که به بدنتان بگوید که سیر شده اید و این باعث زیاده خوری و پر کردن معده بیش از مقدار مورد نیاز خواهد گردید.
راه حل
آهسته غذا بخورید، ریلکس باشید، خوب بجوید و از مزه غذا لذت ببرید. به این صورت مغز شما متوجه می شود که در حال غذا خوردن هستید، بنابراین می تواند به بدنتان بگوید که سیر شده اید.
7- آب نخوردن به اندازه کافی
اشکال چیست؟
پوشـیده نیـسـت که آب مایعی حیات بخش برای هـمـه موجودات طبـیعت از جـمله انـسـان اسـت. نـکتـه جالب اینجا است که ننـوشـیدن مقـدار کـافـی آب در طـول روز متابولیسم و سـوخت ساز بدن را کنـد نـمـوده و مـمکن است باعث اضافـه وزن نیـز بـشـود. آب ماده ای ضـروری برای فعالیتهای متابولیک بدن، از جمله سوزاندن کالری، محسوب می گردد.
راه حل
تا زمانیکه در کویر لوت زندگی نمی کنید، آب فراوانی اطراف شما وجود داشته و باید زیاد از آن بـنـوشـیـد. 8 تا 10 لیـوان و اگر ورزش می کـنید حتی بیشتر از این مقدار. خوردن آب بجای انـواع نـوشـانه نـیـز بـسیـار مـنـاسـب است. نوشابه ها معمولا” زودتر احساس تشنگی را نـسبت به آب از بـیـن مـی بـردنـد و دارای کالریهای بی ارزش بوده و باعث می شود بعد از 30 دقـیـقه مـجددا” احساس گرسنگی نمایید.
8- نخوردن میوه و سبزیجات به مقدار کافی
مشکل چیست؟
بسیاری از مواد غذایی مـورد نـیـاز بـدن در انـواع میـوه و سبزی وجـود دارند که امتناع از خودن آنها باعث کمبودها و مشکلاتی در بدن خواهد شد.
راه حل
تنها راه تامین مواد معدنی و ویتامینهای مورد نیاز بـدن، مـصرف مـیـوه و سـبـزیجات تازه و خالص می باشد. بنـابـرایـن بـاید سـعی شـود این مواد را جزء لاینفک رژیم غذایی قرار داده و همیشه به مقدار کافی از آنها استفاده نمایید.
9- خوردن تنقلات هنگام گرسنگی
مشکل چیست
خوردن تنـقلات هنگام گرسنگی باعث ایجاد عادتهای غذایی ناسالم می شوند. استفاده از مـواد غـذایـی کم ارزش و شکم پرکن مانند شکلات، چیپس و پوفک، تنـها باعث برهم خوردن رژیم غذایی شده و مشکلاتی را برای بدن به همراه خواهد داشت.
راه حل
با شکم سیر از خانه خارج شوید. گـرسـنـگی مـمکـن اسـت منـجـر بـه خـریدن و خوردن تنقلات گردد. شکلات، پوفـک و چـیـپس هیـچ کـدام نـمی توانند جای یک صبحانه، نهار و شام سالم و رضایت بخش را بگیرند.
خوب بخورید، خوب زندگی کنید
برنـامـه هـای غـذایـی سـاده و دخیل نمودن خوردنی های سبک و سالم میتواند دنیایی از تغییرات در رژیم غذایی ایجاد کنـد. مـتـنـاسب بـمانید، انرژی خود را افزایش دهید و از غذا خوردن لذت ببرید.
هشت روش موثر در بازسازي حافظه
آيا اخيرا فراموش مي کنيد دسته کليد خود را کجا گذاشته ايد؟
داخل اتاق مي شويد بدون اينکه بدانيد براي چه کاري به آن سمت مي رويد؟
آيا بعد از ريختن چاي در استکان قوري را در يخچال مي گذاريد؟
شماره تلفن منزل خود را فراموش مي کنيد؟
نگران نباشيد! متخصصان معتقدند که استرس هاي روزمره تا حدي مغز انسان را تحت تاثير قرار مي دهند که کم حافظگي را به وجود مي آورد. توصیه های روانشناسان:
١. موز بهترين دوست حافظه: ويتامين B بهترين تغذيه حافظه است و موز داراي اين منبع غني مي باشد.
٢. مهرباني با خويشت: انجام کارهاي مورد علاقه مانند خريدن يک شاخه گل, کتاب رمان, ملاقات دوستان قديمي و... باعث افزايش ترشح هورمون " دوپامين " مي شود که احساس خوبي را در فرد به وجود مي آورد و اين افزايش تاثير مثبتي بر سلسله اعصاب و آن بخش از مغز که مسئول حافظه است مي گذارد.
٣. قدم بزنید: زنان يا مرداني که به طور مرتب قدم مي زنند بسيار کمتر دچار فراموشي مي شوند. چرا؟ تحقيقات نشان داده است که فعاليت, ارتباط مغزي را در بخشي که ذهن مسوول حافظه است گسترش مي دهد.
٤. غذاي سس دار نخوريد: بر اساس تحقيقات انجام شده برروي عادت غذايي بيش از ٨ هزار نفر, استفاده از اين نوع سس ها و غذاهاي سويا دار باعث کاهش قدرت حافظه مي شود. علت آن است که يک ماده شيميايي موجود در اين نوع سس ها و سويا که گفته مي شود ضد سرطان و بيماري قلبي است دقيقا عکس اين خواص را با خود دارد. با اين حال يک بار خوردن آن در هفته چندان مشکلي ندارد!
٥. خواب به موقع: يک استراحت خوب مغز مي تواند اطلاعات بیشتر و بهتري را به حافظه شما باز گرداند تا مغزي که تمام روز را بدون استراحت گذرانده باشد .
٦. بيشتر به خودتان برسيد: تحقيقات نشان مي دهد افرادي که رژيم هاي غذايي بسيار کم کالري در برنامه روزانه خود دارند نه تنها پروسه اطلاع رساني را بسيار کند انجام مي دهند، بلکه از ديگر افراد هم سن و سال خود که اين رژيم را ندارند نيز کمتر قادر به استفاده از حافظه خود مي باشند. لذا به فکر خود باشيد و رژيم هاي غير موجه را فراموش کنيد.
٧. چاي گياهي بنوشيد: آهن براي عملکرد صحيح حافظه ضروري است و نوشيدني هاي کافئين دار به علت دارا بودن موادي به نام " تانن " (اسيد تانيک)، ٧٥ درصد آهن موجود در بدن را از بين مي برند.
٨. خوردن قند و شکر مصنوعي را کاهش دهيد: اين امر ممکن است در کاهش وزن به شما کمک کند اما نوشيدن بيش از يک يا دو نوشيدني رژيمي در طول روز حافظه دراز مدت شما را تخريب مي کند. خوشبختانه تاثيرات منفي اين مسئله دائمي نيست و شما به راحتي مي توانيد با قطع مصرف شيريني هاي مصنوعي مجددا حافظه خود را اصلاح کنيد.
بحث نکنید
بی فایده است
.دیگران از پیش تصمیمات شان را گرفته اند
با فریاد کشیدن نظراتت، می خواهی به چه دست یابی؟
تغییر دادن استنباطی که دیگران از تو دارند؟
نمی توانی دیگران را متقاعد کنی که آدم فوق العاده ای هستی.
شکی نیست که می توانی سعی خود را بکنی؛ ولی با این عمل بیشتر اعتماد به نفست را خدشه دار می کنی
اگر تصور می کنی با فریاد کشیدن اذهان دیگران را نسبت به خود تغییر داده ای، فقط خود را گول می زنی؛ چرا که آنها فقط ترسیده اند .ترساندن دیگران زاینده رنجش و آزردگی است و نه احترام
.از این گذشته، نمی توانی دیگران را مجبور کنی که تو را دوست داشته باشند
کوشش برای جلب محبت دیگران به یاری بحث و مجادله را، حتی اگر نتوان سو استفاده نامید، بی شک مسخره است
مجادله های عاشقانه معمولا سواستفاده گرانه می شوند.هنگامی که می کوشی دیگری را ترغیب کنی که تو را دوست داشته باشد، تنها از او دعوت می کنی که از تو سو استفاده کند
از این گذشته، بر بهایی که برای سو استفاده کردن از تو می پردازی، نامی می نهی
هر گاه با شخصی که دوست داری مجادله می کنی، همواره در نهایت، همزمان احساس گناه و نیاز خواهی داشت و می کوشی خود را متقاعد کنی که آن شخص سزاوار برخورد آزار دهنده تو بوده است.
از آن بدتر، در این حالت، هر دو خواهان مهر و محبت یکدیگرید، اما قادر به پذیرش مسئله یا اقرار آن نیستید
.احساس گناهتان باعث می شود که خود را هیچ دوست داشتنی نبینید
با بحث کردن هرگز نمی توان مسئله ای را حل کرد. تنها خود را به مرز سر خوردگی می رسانی . طرف مقابل نیز به همین نقطه می رسد.
هیچ یک از شما، بهترین وجه خودتان نیستید؛ و هر دو لحظه به لحظه بدتر می شوید
اگر لازم است بر سر باد فریاد بکشید. آن گاه دست کم به بی ثمر بودن تلاش هایت سر خورده نمی شوی
.و برای از دست دادن کنترل خود، احساس گناه نمی کنید
دکتر دیوید ویسکات، روان کاو و
نویسنده بزرگ آمریکایی
چگونه دروغگو را تشخيص دهيم؟
همه ما در زندگی فرد دروغگویی را سراغ داریم. یک لاف زن حرفه ای. فردی که حتی اگر تلاش هم کند، باز هم نمی تواند از دروغ گفتن دست بردارد. او در مورد هر چیز و همه چیز دروغ می گوید. تعداد خانم هایی که با آنها قرار ملاقات گذاشته، مسائل کاری، استعدادهایش، تحصیلات و در یک کلام همه چیز. او می خواهد با این کار خودش را بزرگتر جلوه داده و در دیگران تاثیر بگذارد.
دلیل دروغگویی هر چیزی که باشد، کسی به این قبیل افراد احترام نمی گذارد. هیچ کس روی آنها حساب باز نمی کند و برای شخصیتشان نیز ارزش قائل نیست. من این کلام را بارها و بارها تکرار کرده ام: مرد است و حرفش.
توانایی تشخیص دروغ
اعماق وجود بیشتر انسانها پاک و محجوب است. آنها هر چقدر هم که تلاش کنند و دروغی بگویند که به اصطلاح مو لای درزش نرود، باز چشمانشان گویای تمام حقایق است. چشم ها هیچ گاه دروغ نمی گویند. اگر شما یک تبهکار حرفه ای هم باشید، چشمانتان هیچ گاه نمی توانند کسی را فریب دهند. پس چرا خودتان را بیهوده به زحمت می اندازید؟
من می توانم یک فرد دروغگو را زودتر از هر كسي شناسایی کنم. به راحتی توانایی تشخیص حقیقت را پیش از اینکه هیچ حرفی رد و بدل شود دارم. حرکات بدن گویای تمام حقایق هستند.
اما اگر مطمئن هستید که آنها در روز روشن در حال دروغ گفتن هستند، نباید به سرعت عکس العمل نشان دهید. این کار باعث می شود که فرد مقابل احساس شرمندگی و خجالت زدگی کند؛ او فقط می خواهد به نوعی خود را در جلوی چشم همگان بزرگ تر جلوه دهد. (بعد از همه این حرف ها، به هر حال روزی فرا می رسد که یک فرد لاف زن از کرده خود پشیمان می شود، حالا چرا شما فردی باشید که او را به شرمندگی می رساند؟)
گاهی اوقات بهتر است به شخص دروغگو نشان دهیم که فقط به خاطر دلایل ضمنی خودمان، دروغش را می پذیریم. این کار باعث می شود که او کمی بترسد و دفعه آینده دروغ نگوید. معمولا انسان ها خیلی مؤدب تر و با سیاست تر از این هستند که بخواهند کسی را دروغگو بخوانند به همین دلیل آدم های دروغگو توانایی هایشان را دست بالا می گیرند و هر روز بیش از پیش دروغ می گویند.
برخی افراد نمی دانند چگونه دروغ بگویند
به طور کلی بیشتر افراد دروغگوهای ماهری نیستند. چرا؟ به این دلیل که همیشه اشکالاتی در داستانهایشان وجود دارد. به عنوان مثال اگر مرخصی استعلاجی می گیرید، پس چرا روز بعد سرحال و شاداب سر کار آماده می شوید؟ دلیلش این است که این جور افراد توانایی دیدن دورنمای بزرگتر را ندارند. آنها نمی دانند که چگونه باید بر روی سخنان کذبشان درپوش بگذارند به همین دلیل همیشه دستشان رو می شود.
من کارمندی داشتم که وظیفه داشت هر هفته گزارشات تحقیقاتی را برایم مهیا کند. روی میزم، هر دوشنبه، درست مثل ساعت. یک روز او دیر حاضر شد، در حالیکه هیچ چیز در دست نداشت وارد اتاق شد و داستانی ساختگی برای عدم جمع آوری اطلاعات برایم تعریف کرد. جدا از اینکه هر بهانه ای هم که می آورد (اصلا به من مربوط نبود که چرا نتوانسته) او به من دورغ هم می گفت.
کارمند عزیز ما به جای جمع آوری اطلاعات یک هفته در شمال مشغول ماهیگیری بوده. آیا فکر نمی کرد که من می توانم به راحتی حقیقت را دریابم؟ او مثل یک کبک سرش را به داخل برف فرو برده بود و تصور می کرد که دیگران نیز توانایی دیدن هیچ چیز را ندارند. بهانه های او واقعا واهی و غیر قابل باور بودند. من قبلا فکر می کردم جوان فعال و پر کاری است، اما در آن زمان از چشمم افتاد و کسی جز یک دروغگو نبود. او فقط می خواست مثل یک مرد رفتار کند، اما توانایی آن را نداشت. البته من اجازه پیش روی را از او سلب نکردم، اما به راستی لنگان لنگان تا کجا می توان جلو رفت؟
یکی دیگر از کارکنانم روزی برایم یک دست کت شلوار با مارک "آرمانی" هدیه آورد. من از او پرسیدم که اصل است یا خیر (در صورتیکه می دانستم مارک لباس قلابی است) اما او با کمال خونسردی گفت اصل است و افزود "من آن را از یکی از عمده فروشی های آرمانی خریداری کردم و فروشنده به من اطمینان خاطر داد که جنس اصلی است." به هر حال چه کارمند من دروغ می گفت، چه عمده فروش آنقدر کودن بوده که جنس اصل و فرع را تشخیص نمی داده، در اینجا شناسایی کاذب کمی دشوار به نظر می رسد. به نظر شما احتمال دروغگویی کدامیک بالاتر است؟
بله دقیقا، خیلی خوبه، دارید یاد می گیرید!
قبول اشتباهات، صداقت
برخی بیش از اندازه نادان هستند، ذهنشان کار نمی کند، توانایی های خود را بیش از اندازه بالا تصور می کنند و فکر می کنند که در مرکز توجه جهان قرار دارند. آنها تصور می کنند که با اتکا به دروغ به راحتی می توانند خودشان را از شر تمام مشکلات خلاص کنند، اما در نهایت دود این کار وارد چشمان خودشان می شوند.
زمانی که دروغ می گویید نه تنها ارزش شما در نظر اطرافیانتان از بین می رود، بلکه انسانیت شما نیز نابود می شود. گفته هایتان حقیقت ندارند، همه آنها وهم و فریب هستند. در این حالت چگونه می توانید انتظار داشته باشید که دیگران شما را جدی بگیرند؟
اگر کسی دروغ بگوید چیزی نمی گذرد که به او برچسب دروغگویی می چسبانند و نام چوپان دروغگو بر او می گذارند. همه چیز برایتان تمام خواهد شد. زمانیکه در شرایطی گیر می کنید که برای رهایی از آن مجبور هستید اندکی قوه تخیل خود را به کار بیندازید، بهتر است دهنتان را ببندید و چیزی نگویید. به جای دروغ گفتن به اشتباهاتتنان اعتراف کنید و تا در نظر همگان بزرگتر جوه کنید. صادق باشید و همه مردم را نیر به صداقت فرا خوانید. هر کاری که انجام دهید نتیجه آن را بزودی می بینید حال چه در شغل چه در زندگی خانوادگی.
بیاد داشته باشید که چینی ها دور زمان را به صورت یک چرخه در نظر می گیرند که همه چیز روزی به سمت جایگاه اولیه خود باز می گردد؟ این حقیقت دارد.
حرف ها و دروغ هایی که از دهانتان خارج می شود درست مثل شمشیری است که به دست دشمن می دهید، پس هیچ گاه به دست افراد سلاحی ندهید تا در آینده بر علیه خودتان از آن استفاده کنند.
دروغ گفتن به خانم ها
یک استثنا برای قانون "اصلا دروغ نگویید"، خانم ها هستند
اگر دروغ مصلحتي نگویید (مانند تعريف از هيكل، دست پخت، علاقه به مادر زن،...) در زندگی نمی توانید به هیچ خانمی نزدیک شوید. این به این دلیل نیست که کذب خوب است بلکه دلیل آن این است که دنیای خانم ها متفاوت بوده و قانون های مخصوص به خود را دارد. بدون دروغ حقیقت زیاد می شود که اکثر آنها نیز جزء حقایق تلخ به شمار می روند. بین خودمان بماند اما خانم ها مانند آقایون توانایی تحمل تمام حقایق را ندارند. طبیعت آنها این چنین سرشته شده است. بهتر است شکایت خود را به درگاه خداوند ببرید.
توجه کنید، شاید کمی دردناک باشد، اما حقیقت دارد. این مقاله مربوط به ملاقات خانم ها و آقایون نیست، مقاله ای برای صاحب اختیار کردن و قدرت بخشیدن به شما در مسائل شغلیست. فکر نکنید که نباید به خانم ها احترام بگذارید و هر طوری که دلتان خواست با آنها رفتار کنید. فقط می خواستم برای شما این مطلب را روشن کنم که قوانین دنیای تجارت با دنیای عشق و علاقه کمی متفاوت است.
نکاتی برای شناسایی افراد دروغگو
تصور کنید که شما همین دیروز متولد شده اید و نامتان هم "گول خور" است. در این قسمت نکاتی است تا اگر کسی در حال دروغ گفتن به شما بود بتوانید خیلی سریع آنرا تشخیص دهید:
چشم ها: چشم طرف مقابل را بخوانید. اگر آنها بی قرار بود و مردمک چشم بیش از اندازه گشاد شده بود نشانه از دوغگویی است. اگر تمام مدت پایی را نگاه می کرد و یا چشمش به این طرف و آنطرف بود و هیچ گاه مستقیما به چشم های شما خیره نمي شد بدانید که که حرف هایش کذب محض است.
اگر جلوی دهان و یا قسمت های دیگر صورتش را می گرفت.
پیشینیان اعتقاد داشتند که هر گاه کسی بینی خود را بخاراند در حال دروغ گفتن است. من خرافاتی نیستم اما یک انسان راستگو هیچ گاه زمان پاسخ به پرسش ها بینی خود را نمی گیرد، فین فین نمی کند و آنرا نمی خاراند.
اگر به این طرف و آن طرف حرکت می کرد تا به نحوی در تمرکز شما نسبت به موضوع مورد بحث اختلال ایجاد کند.
من من کردن و بعد درست کردن کلمات (شاید این اتفاق برای خودتان هم پیش آمده باشد در چنین شرایطی اصلا لازم نیست که بر گردید و کلمات غلط تلفظ شده را مجددا تکرار کنید)
اگر تنها اشاره مختصری به جزئیات قضیه می شود و همان حرف ها را برای متقاعد کردن خودش چندین بار تکرار می کند. او خیلی مشکوک به نظر می رسد درست مثل یک وکیل در زمان دفاع از متهم.
داستان او پیچیده و تا حدی تحریف شده است و باعث گیج شدن می شود .
دائما در حال تغییر دادن موضوع مورد بحثی است، پرسش های انحرافی می پرسد و به سوالات شما را نیز پاسخ نمی دهد.
همیشه در زمان جواب دادن به سوالات از جمله "آیا تو به من اعتماد نداری" استفاده می کند.
سوالاتی را که به نفعشان نیست نمی شنوند. چی؟ آیا در عرض 10 ثانیه راه گوششان مصدود می شود؟ آنها زمانی که از شما خواهش می کنند تا سوال خود را مجددا تکرار کنید، زمانی پیدا می کنند تا به گفته های کذبشان شاخ و برگ دهند.
جزئيات پس از چند روز از این رو به آن رو می شود (دوباره اگر یک چنین اتفاقی برای خود شما افتاده باشد، حتما به یاد می آورید که جزئیات را بارها و بارها عوض کردید) چند سال بعد در مورد همان داستان از او سوال کنید، آنگاه با تلی از دروغ های مختلف روبرو خواهید شد.
همش همین بود.
راه علاقمند كردن شنوندگان
همه ي ما در بعضي مراحل زندگي مجبور به سخنراني کردن مي شويم. مصاحبه اي براي کار جديدتان است؟ سخنراني براي ناظر يا هيئت مديره ي شرکت محل کارتان است؟ بله، همه ي اين ها سخنراني هاي بسيار مهمي هستند و مي توانند آينده ي شما را رقم بزنند. پس نگذاريد که اين فرصت ها از دست بروند بدون اينکه شانس موفقيتتان را بالا ببريد.
در اينجا به نکاتي اشاره مي کنيم که هنگام سخنراني کردن براي شنوندگاني حرفه اي و متخصص بايد به خاطر داشته باشيد.
1- شنوندگان را هم درگير کنيد
شنوندگان هم دوست دارند که وارد ماجرا شوند، نه اينکه فقط گوش کنند و حوصله شان سر برود. شما بايد به آنها براي نشستن و گوش دادن به حرفهايتان دليل بدهيد. 30 تا 90 دقيقه زمان داريد تا بتوانيد توجه آنها را جلب کنيد. مي توانيد همان تکنيک قديمي شروع کردن سخنراني با يک جوک را به کار گيريد. اما...شايد زياد هم ايده ي جالبي نباشد.
اشتباه نکنيد...مطمئناً دادن يک جنبه ي شوخي به سخنرانيتان قابل قبول است. اما اگر اين جنبه را به صورت کلي وارد سخنراني کنيد با اينکه سخنراني را با يک جوک شروع کنيد بسيار متفاوت است. پس بهتر است که آن را با يک سوال آغاز کنيد. اين تکنيک بسيار جواب مي دهد. چون شنوندگان را هم وارد بحث مي کند. تکنيک ديگري که گه گاه توسط بعضي سخنرانان به کار گرفته مي شود بردن نام بعضي از اشخاص بين حضار است.
2- سرزنده و با روح باشيد
بهترين سخنرانان کساني هستند که چه در حرکاتشان و چه در سخن گفتنشان با روح و سرزنده هستند. خوب نيست که خود را پشت سکو پنهان کنيد يا فقط در گوشه اي بایستيد. دفعه ي بعد اين کار را امتحان کنيد: وقتي براي يک گروه 20 نفره يا بيشتر سخنراني مي کنيد، حين صحبت کردن بين شنوندگانتان راه برويد. هر از چند گاهي ايستاده و دستتان را روي شانه ي يکي از شنوندگان قرار دهيد. با اين کار باعث خواهيد شد که توجه آنها به شما بيشتر جلب شده و به حرفهايتان دقيق تر گوش کنند.
3- صدايي تاثيرگذار داشته باشيد
روي چيزي که مي خواهيد تحويل دهيد، زمان بگذاريد. کسي توقع ندارد که مثل يک گوينده ي تلويزيون بياييد و برويد. بايد بتوانيد صدايي خوشايند و سرگرم کننده تحويل دهيد. هنگام سخنراني به اين چهار نکته توجه داشته باشيد: تن صدايتان را هر از گاهي تغيير دهيد، درجه ي صدا را بالا و پايين ببريد، سرعت صحبت کردنتان را تغيير دهيد، و گاه گاهي براي تاثير گذاري بيشتر سکوت کنيد.
4- از کارهايي که باعث پرت کردن حواس شنوندگان مي شود دوري کنيد.
هيچ چيز به اندازه ي اين کار نمي تواند يک سخنراني را خراب کند. چند وقت پيش مديري را ديدم که سخنراني اش را فقط به خاطر اينکه با پول خردهاي توي جيبش بازي مي کرد از دست داد. بعد از سخنراني کسي درمورد محتويات سخنراني او حرفي نمي زد، همه فقط مي گفتند که چقدر از صداي جرينگ جرينگ پول خردها اعصابشان خرد شده است. کنار گذاشتن اين عادت ها کار سختي نيست. گه گاه هنگام تمرينات سخنرانيتان فيلمبرداري کنيد و بعد آنرا مرور کرده و پي به عادت هاي آزاردهنده تان ببريد تا بتوانيد آن ها را کنار بگذاريد.
5- لباس مناسب بپوشيد
روزي با يکي از مدير عاملان صحبت مي کردم که مي گفت اولين چيزي که در برخورد با يک فرد به آن توجه مي کند لباس هايش است. بايد بتوانيد طوري لباس بپوشيد که حداقل يک پله از حضار بالاتر باشيد. متوجه باشيد که کفش هاي ارزان، شلوار جين و بلوزهاي رنگي مناسب انجام يک سخنراني نيست. به لباس پوشيدنتان خيلي دقت کنيد.
6- حرف هاي تازه بزنيد
از تکرار کردن داستان ها و خاطرات هميشگي پرهيز کنيد. حرف هاي تازه بزنيد. سعي کنيد در سخنرانيتان جايي هم براي وقايع روز باز کنيد. حتماً آن روز يا آن هفته اتفاق جديدي افتاده است که در موردش صحبت کنيد. حرف ها و مطالب تکراري شنوندگان را خسته و بي حوصله خواهد کرد. حرف هاي جديد برعکس آنها را راغب به گوش کردن و توجه بيشتر مي کند.
7- تمرين داشته باشيد
چندين مرتبه تمرين کردن سخنرانيتان مي تواند باعث موفقيتتان شود. چون معمولاً رقبايتان اين کار را نخواهند کرد. معمولاً افراد فقط چند دقيقه قبل از سخنرانيشان نگاهي به نوشته هايشان مي اندازند، اما سخنرانان موفق هميشه براي تمرين آن هم وقت مي گذارند. يک سخنران واقعي از قبل برنامه ريزي مي کند که چطور سخنراني خود را شروع کند و چطور به پايان برساند. مي دانند که چه موقع بين حضار راه بروند و دست روي شانه ي چه کسي بگذارند. مي دانند که چه زماني سکوت کرده و چه زماني تن صدايشان را تغيير دهند. مي دانند که به کجا نگاه کنند. با تمرين کردن مطمئناً سخنراني بهتري ارائه خواهخيد داد.
در موقعيت هاي دشوار ماهرانه رفتار كنيد
با آن روبه رو شوید. ما همه انسانیم. ممکن است گاهی در بعضی موقعیت های اجتماعی احساس ناراحتی، دست و پا چلفت بودن، کمرویی و خجالت کنیم و نتوانیم آنچه را که در مورد آن فکر می کنیم صراحتاً بر زبان آوریم و کلمات مناسب برای ابراز آن را پیدا نمی کنیم. ممکن است در یک مراسم ترحیم یا روزی باشد که یکی از همکارانتان از کار اخراج می شود. ممکن است هر جایی این احساس را تجربه کنید.
با این احساس مقابله کنید
چیزی که مهم است این است که یاد بگیرید چطور این احساس را در خود کنترل کرده و در این موقعیت های خطرناک چه بکنید. با اینکه می دانید فرد مقابل حرف اشتباهی زده است، به جای ترک گفتگو باید سعی کنید که فرد مقابل را متقاعد کنید.
برای مثال وقتی در یک مراسم ترحیم به دوستتان تسلیت می گویید و او می گوید: "نگران نباش، من خیلی هم به او نزدیک نبودم." شما چطور جواب می دهید؟ در مهمانی های فامیلی هم ممکن است از این اتفاقات بیفتد و یکی از بستگان سؤالات زیادی در مورد هدیه ای که آورده اید بپرسد. با این رفتار چطور برخورد می کنید؟
خوشبختانه، من راه حلی برای این موقعیت ها دارم. این نکات را بخوانید تا یاد بگیرید که در این موقعیت های ناراحت کننده چطور رفتار کنید.
کسی از شما تعریف و تمجید می کند
سه ماه است که در ساعات بین کاریتان به باشگاه رفته و ورزش می کنید و کم کم ماهیچه هایتان دارند روی فرم می آیند. می دانید که ظاهر خوبی پیدا کرده اید. دوستی قدیمی را می بینید. او سریعاً متوجه تغییرات فیزیکی شما می شود و صادقانه مشغول تحسین کردن و تعریف کردن از شما می شود. اما شما فرد خجالتی و متواضعی هستید و نمی دانید که چطور پاسخ این دوست را بدهید.
چه بگویید:
گاهی یک جواب ساده بهترین جواب است. در این موقعیت هم وضع به همین منوال است. جواب ساده ای مثل یک "متشکرم" کوتاه می تواند کارتان را آسان کند. هنگام گفتن این جمله در چشمان دوستتان نگاه کنید تا تاثیر بیشتری بگذارد.
می توانید این تشکر را کمی بیشتر آب و تاب داده و کمی شکسته نفسی بکنید. آهسته پشت دوستتان را نوازش کرده یا از سایر حرکات دوستانه استفاده کنید تا بفهمد که تعریفش را جدی گرفته اید.
در آخر برای اینکه این تمجید را به موضوع بحث بکشانید می توانید کمی در مورد این تغییرتان یا اینکه چطور وزن کم کرده اید با او صحبت کنید. این باعث می شود که دوستتان تصور کند موضوع کاملاً مهمی را متوجه شده است.
به دوستی تسلیت می گویید
یکی از بدترین موقعیت ها وقتی اتفاق می افتد که دوستی یکی از بستگان نزدیکش مثل مادر یا پدرش را از دست می دهد. شما می خواهید دوستتان را مطمئن کنید که آنجایید و حاضرید هر کاری انجام دهید تا ناراحتی او کمتر شود. اما نمی دانید که او چطور با این مشکل کنار می آید و نمی خواهید مرزها را از بین ببرید. احساس همدردی با دوستان در چنین موقعیت هایی کار ساده ای نیست. چطور برای ابراز آنچه در فکرتان است کلمه ها را پیدا می کنید؟
چه بگویید:
بهترین راه این است که صادق باشید. تماس های دوستانه (مثل بغل کردن، دست روی شانه ی فرد گذاشتن و...) می تواند بسیار کمک کننده باشد. لازم نیست از روی چاپلوسی و ریاکاری با او درد و دل کنید. چیزی بگویید که واقعاً به آن فکر می کنید. اگر واقعاً به آن اعتقاد دارید بگویید : "هر وقت خواستی من پیشت هستم" اما اگر واقعاً نمی توانید این کار را انجام دهید گفتن ساده ی "متاسفم، همدردی من را بپذیر" کفایت می کند. همین که در مجلس ترحیم شرکت کرده اید نشاندهنده ی این است که به او اهمیت می دهید.
در این موقع از سوال کردن ابا نداشته باشید. در مورد ترتیب دادن مجلس ختم و این مسائل از او سوال کنید تا کمی از ناراحتی او کم شود. سعی کنید هر چه می توانید انجام دهید تا کمی از ناراحتی های او کم کنید. از گفتن جمله های کلیشه ای مثل "زندگی خوبی داشت" خودداری کنید. این جمله ها در آن شرایط کمی بی معنا هستند.
یکی از آشنایانتان از کار اخراج می شود
با یکی از همکارانتان در اداره روابط نزدیکی داشته اید، اما او مجبور به ترک کار شده است. مطمئناً از این مسئله بسیار ناراحت است و شما کسی هستید که باید کمی به او اعتماد به نفس دوباره بدهید. چه کار می کنید؟
چه بگویید:
درست است که من همیشه طرفدار صداقت هستم اما در این موقعیت گفتن دروغ مصلحتی بد نیست و خیلی به بهبود حال دوستتان کمک می کند. فکر می کنید شانسی برای پیدا کردن شغلی با همان موقعیت ندارد؟ اشکالی ندارد، دروغ بگویید. به او اطمینان دهید که شرکت های بسیاری هستند که راغب به استفاده از فردی با شرایط او می باشند. با این کار باعث خواهید شد که تصور کند هنوز هم فرد فعالی در اجتماع می باشد و اعتماد به نفس از دست رفته خود را دوباره به دست آورد. به او بگویید که می تواند روی کمک شما حساب کند. اما قول پیدا کردن کار جدید را به او ندهید. حرفی بزنید که بتوانید به آن عمل کنید.
تصادفاً کسی را می رنجانید
همسر یکی از دوستانتان که حامله است به شما می گوید که می خواهد اسم دخترش را بولا بگذارد. شما این مسئله را در جمع دوستانتان تعریف می کنید و با خنده و مسخره می گویید که بولا خیلی اسم زشتی است. یکی از دوستانتان در جمع ناراحت شده و می گوید که اسم مادر او هم بولا است. چه جوابی می خواهید بدهید؟
چه بگویید:
یکی از بهترین راه های در رفتن از چنین موقعیت هایی این است که مسئله را به شوخی و خنده گرفته و جوری صحبت را عوض کنید. مثلاً بگویید که چقدر همیشه حتی از اسم خودتان هم متنفر بوده اید. راه دیگر این است که خیلی ساده از دوستتان عذرخواهی کرده و بگویید که قصد بدی نداشته اید.
یک "حالت چطوره؟" ی ساده برایتان داستان می سازد
امروزه اصطلاحاتی مثل "چطوری؟" یا "حالت چطوره؟" مثل سلام کردن برای احوالپرسی استفاده می شود. فکر می کنید مردم واقعاً دوست دارند بدانند که شما چطور هستید؟ نخیر، آنها فقط می خواهند که سلامی کرده باشند و توقع دارند که شما هم در جواب بگویید "خیلی ممنون، شما چطورید؟" گاهی ممکن است برایتان پیش آید که فردی این موضوع را درک نکرده و با چنین سوالی از جانب شما شروع به گفتن داستان زندگیش کند. در چنین مواقعی چه برخوردی دارید؟
چه بگویید:
در اینگونه مواقع سعی کنید روی موضوع مورد بحث تمرکز کنید. اگر در جواب حالت چطوره ی شما گفته مریض است و تب دارد، از او در این مورد بیشتر سوال کنید و نظرات و توصیه های خود را هم به او بگویید. سعی کنید با او به خوبی برخورد کرده و به نرمی صحبت کنید. دوستی که با یک حالت چطوره مشکلات زندگیش را برایتان بیان می کند حتماً نیاز به دردودل کردن دارد.
کسی ناخواسته به شما توهین می کند
ممکن است جدیداً رابطه تان با نامزدتان را به هم زده باشید و اوقات سختی را می گذرانید و در این مورد با دوستانتان درد و دل می کنید. یکی از دوستانتان برای همدردی می گوید "او از آن اول هم به درد تو نمی خورد" یا "زشت بود." شما متعجب می شوید و با خود فکر می کنید که آیا وقتی این همه مدت با آن فرد بوده اید هم او چنین فکری می کرده است؟ شما هنوز نسبت به او احساس علاقه می کنید و این دوست با گفتن این حرف ها به کسی که برایتان عزیز است توهین کرده است. شاید دوستتان منظوری هم نداشته باشد اما به هر حال حرفی زده است. در این مواقع چه می کنید؟
چه بگویید:
اولین واکنش شما باید نادیده گرفتن آن حرف باشد. طوری که انگار حرف آن فرد اصلاً ارزش توجه هم نداشته است. به قولی "جواب ابلهان خاموشی است." پس فراموشش کنید. راه دیگر این است که با دوست خود صحبت کرده و ماجرا را کاملاً برایش شرح دهید تا بفهمد که چه اتفاقی افتاده است.
در موقعیت ها به جا عمل کنید
ممکن است که یافتن کلمات به جا و مناسب در همه ی موقعیت ها ممکن نباشد اما با رعایت این نکات می توانید راحت تر با این شرایط کنار بیایید. به جای اینکه احساس ناراحتی و دست و پا چلفتی بودن کنید، منظور خود را کوتاه و کامل با رعایت صداقت بیان کنید.
موفقيت يعني تمرکز
از يکي ازفيلسوفان و مرتاضان هندي پرسيدند: آيا پس ازاين همه دانش و فرزانگي و رياضت هنوزهم به رياضت مشغولي؟
گفت: آري. گفتند: چگونه؟
گفت: وقتي غذا مي خورم صرفاً غذا مي خورم و وقتي مي خوابم فقط مي خوابم.
اين شايد بزرگ ترين ثمره ي تمرکز است. آيا شما هم هنگام غذا خوردن مي توانيد تمام توجهتان را روي غذا خوردن و لذت و مزه ي غذا معطوف کنيد، يا اينکه معمولاً از افکار مربوط به گذشته و آينده آشفته ايد و چون به خود مي آييد مي بينيد غذايتان تمام شده و جز امتلا و پري معده هيچ نفهميده ايد.
تمرکز واقعي يعني اينکه اگرشما درطول روزبه پنج فعاليت مختلف مشغوليد، درهرفعاليت صرفاً به آن فکرکنيد و از افکار مربوط به کارهاي ديگر آسوده باشيد.
موفقيت زندگي روزانه ي ما تماماًً به ميزان تمرکز ما برامور روزانه ارتباط دارد. اگر شما قادر باشيد به هنگام کار فقط روي کارخود، به هنگام ورزش صرفاً روي انجام حرکات، درهنگام مطالعه فقط روي موضوع کتاب و به هنگام انجام فعاليت هنري از قبيل موسيقي، نقاشي، خطاطي و . . . به فعاليت هنري خود توجه و تمرکز کنيد، عملاً موفقيت شما به ميزان چشمگيري افزايش مي يابد.
تمام نوابغ جهان کساني بودند که از قدرت تمرکز فوق العاده اي برخوردار بودند. آشفتگي و شوريدگي ذهني، عملاً شما را به هيچ عنوان موفق نمي کند. وقتي کارمي کنيد به خانواده مي انديشيد، وقتي درخانواده به سرمي بريد ازشغل خود نگرانيد و وقتي ورزش مي کنيد در انديشه ي تحصيل هستيد و وقتي درس مي خوانيد فکرتان هزار سو مي رود. اين عملاً اتلاف وقت و مؤثر نبودن است.
موفقيت يعني تمرکز، تمرکزو تمرکز.
پاک کردن لکه
1_ لکه خون
ابتدا لکه را یک ساعت در آب سرد خیس کرده, بعد آهسته فشار دهید و آب آن را بگیرید آنگاه با مخلوط پودر رختشویی بشویید.
لکه خونهای کهنه را بر طبق نسخهء زیر پاک کنید:
با محلول 20%(کالیوماوکرالات)معروف به(ملخ شبدر) بشوئید و بعد فوری با آب جوش آبکشی کنید.
2_ روغن جلا
محل لکه را بین دو آب خشک کن قرار داده و اطو کنید.
لکهء چربی را که باقی مانده با استفاده از متد مبارزه با لکه چربی از بین ببرید.
3_ چربی
روی لکه , آرد سیب زمینی بپاشید و بعد اطوی داغ بکشید.حاشیهء باقی مانده را با بنزین پاک کنید.
4_ آب میوه
روی لکه نمک بپاشید و کمی صبر کنید,بعد آن را در محلول پودررختشویی بشویید.باز اگر لازم باشد محلول کلر هم بکار ببرید.
5_ ماست
بگذارید لکه خشک شود , بعد برویس بکشید و با آب ولرم بشویید. حاشیه های بجا مانده را با بنزین پاک کنید.
6_ زنگ زدگی
مدت 10 دقیقه با دوای ضد زنگ روی لکه را بمالید, بعد با محلول قوی پودر رختشویی آن را بشویید.
اثر زنگ زدگی روی حوله های آشپز خانه را با آب لیموی داغ می توان برطرف کرد(هرگز صابون بکار نبرید).
7_ دوده
محلی را که دوده گرفته شده,هر گز به هم نمالید,بلکه آن را بتکانید.اگر باز جای دوده روی پارچه ماند , روی آن را نمک بپاشید و پس از چند دقیقه با احتیاط بروس بکشی
صرفنظر از فاصلهای كه والدین با فرزندانشان دارند و البته تاكید میكنیم كه باید با اتخاذ راهكارهایی این فاصله به نوعی كم شود، اما باز هم شرایط و موقعیتهایی پیش میآید كه والدین بر پایه تجربهای كه دارند، متوجه اشتباهاتی در جوانانشان میشوند كه انتقاد از آنها امری بدیهی میشود.
صرفنظر از فاصلهای كه والدین با فرزندانشان دارند ، اما باز هم شرایطی پیش میآید كه والدین متوجه اشتباهاتی در جوانانشان میشوند كه انتقاد از آنها امری بدیهی میشود.
جوانی دوران شیرین و البته سرنوشتسازی برای همه آدمها محسوب میشود. وقتی به دنیای یك جوان نگاه میكنی با كولهباری از دغدغههای متعدد مواجه میشوی. پدرها و مادرها در مدیریت این دوران از زندگی فرزندشان به واقع نقشی محوری بازی میكنند و به نوعی جهت دادن به این دغدغههای جوانان تا حد زیادی بر عهده والدین است.
صرفنظر از فاصلهای كه والدین با فرزندانشان دارند و البته تاكید میكنیم كه باید با اتخاذ راهكارهایی این فاصله به نوعی كم شود، اما باز هم شرایط و موقعیتهایی پیش میآید كه والدین بر پایه تجربهای كه دارند، متوجه اشتباهاتی در جوانانشان میشوند كه انتقاد از آنها امری بدیهی میشود.
برای این که تذکر و موعظه شما در سازندگی جوان موثر باشد، ضروری است نکاتی را رعایت کنید:
* انتقادات باید منصفانه باشند : این جمله را قطعا همه ما به دفعات شنیدهایم كه پدر و مادر خیر و صلاح فرزندانشان را میخواهند، اما مگر پذیرفتن این اصل كافی است؟ قطعا پاسخ این سوال منفی است. چرا كه مفهومی كه همه ما به عنوان خیر از آن تلقی میكنیم تقریبا یکسان است،ولی روش رسیدن به آن می تواند کاملا متفاوت باشد. تصور كنید كه مادری از انتخاب همسر آینده دخترش كه در دانشگاه همكلاس اوست ناراضی است و با این دیدگاه كه خیر و صلاح دخترش را میخواهد، سعی میكند او را از انتخابش منصرف كند و ابتدا با یك انتقاد و سپس با اعمال فشار روانی به مقاصدش میرسد. در واقع مادر گمان میكند كه به صلاح دخترش فكر میكند و نه چیز دیگری، اما همه ما قطعا میدانیم وی سخت در اشتباه است.
پس نتیجه میگیریم كه در قدم اول انتقادها باید اصولی و منطقی و از همه مهمتر منصفانه باشد. ما به عنوان پدر و مادر باید این واقعیت را بپذیریم كه زمانه كاملا تغییر كرده و ایدهآلهای جوان امروز با دوران جوانی ما كاملا متفاوت است و نمیتوانیم همه دیدگاههای خودمان را به عنوان راههای طلایی به جوانانمان دیكته كنیم و از آنها تنها اطاعت بیچون و چرا طلب كنیم.
*در انتقاد کردن، مواظب شخصیت جوانتان باشید : در انتقاد هرگز شخصیت جوان را زیر سوال نبرید، بدین معنا كه اگر مرتكب فعلی اشتباه شده دلیلی ندارد كه شخصیت و شعور وی كوچك شمرده شود و با رفتاری خشن وی را محكوم كرده و شخصیتش را پیش بقیه اعضای خانواده خردكنیم.
همچنین از مقایسه جوانمان جدا پرهیز كنیم. بزرگترین سرمایه جوانان غرورشان است و هرگز نباید با یك مقایسه ساده غرور وی را خدشهدار كنیم. باید بپذیریم كه فرزندمان در حقیقت یك شخصیت مستقل از همه جوانان عالم است و باید با او مستقل از همه آدمهای دیگر برخورد كنیم،چراكه فرزندمان جزئی از وجود خودمان است.
با دادن اعتماد به نفس، به جوانان شجاعت دهید و حل مشکلات را در نظر ایشان راحت و ممکن سازید و با اعطای اعتبار و عزت و کرامت بر روحیه شان بیفزایید.
*سعی کنید در جمع دوستان به جوان تذکر ندهید: در انتقاداتتان تنها باشید و سایر اعضای خانواده را وارد موضوع نكنید. اینكه به طبع شما هر كسی به خودش اجازه دهد كه جوان را مورد نصیحت و پند قرار دهد برای جوان دشوار است و به همین دلیل هم هرگز انتقاداتتان كارساز نخواهد بود، چه بسا سبب شرمندگی و شکستن غرور و ایجاد عقده در او می شود. بنابراین برای این که موعظه و پند، مفید باشد، باید به دور از حضور جمع و با زبان نرم و مهربان صورت پذیرد تا لجاجت جوان را به دنبال نداشته باشد.
*بکوشید خود، الگوی عمل آن چیزی باشید که مورد توجه و نظر شماست : نیکوست که فرد موعظه کننده خود، نمونه کاملی از محتوای پند و اندرز خویش باشد و به عبارت دیگر، خود نیز به آنچه به دیگران سفارش می کند، عامل باشد.
*از در دوستی و محبت وارد شوید تا جوان با علاقه و آسودگی خاطر بیشتر به موعظه شما گوش دهد و احساس امنیت کند.
*برای این که توجه جوان به سوی شما و سخنانتان جلب شود، نخست ارزش ها و نکات مثبت او را با احترام بازگو کنید. مثلا بگویید شما کسی هستی که در امتحان سراسری رتبه آن چنانی کسب کردی، پشتکار و استعداد درخشان شما ستودنی است. ازاین رو، سزاوار نیست در کلاس شرکت نکنی یا نمره کم بگیری.
*شفقت و خیراندیشی موعظه گر، با موعظه اش نمودار است و از تذکر آمرانه پرهیز شود و به صورت تبادل نظر و رهنمود خواستن، صحبت شود. صبورانه به حرف هایش گوش فرا دهید و بدون تحقیر نظر و افکارش (هر چند ناپسند باشد) به اندیشه اش جهت داده شود.
*دیدگاه های خود را به گونه ای بیان کنید که جوان در گفت و گو با شما، احساس نکند شما می خواهید نظر خودتان را بر او تحمیل کنید : چنانچه به صورت غیر مستقیم موعظه کنید، قطعا سازنده تر و دارای نتیجه بهتری خواهد بود. چه بسا، موعظه ای که با یک اشاره و یا در قالب کلمه و عبارتی کوتاه و کلیدی (در صورت دارا بودن شروط لازم) بیشتر از پند و اندرزهای طولانی و خسته کننده مفید و موثر باشد.
*جایگاه و ویژگی های خاص او را برایش تعیین کنید تا با انگیزه و شتاب بیشتری در مسیر شکوفایی استعدادها و توانمندی هایش گام بردارد. مثلا بگویید: در شان شما نیست که وقت اذان یا زمان امتحان، سرگرم بازی رایانه باشی
*به فردی باید پند و اندرز داد که پندپذیر باشد و در موقعیتی به او پند دهید که از نظر روانی آمادگی آن را داشته باشد.
به اعتقاد بسیاری از روانشناسان وقتی از كسی انتقاد میكنی گویی شخصیت وی را جراحی میكنی، پس قبول كنید در نگاه اول هیچكس از انتقادكردن خوشش نمیآید، بنابراین هرگز در انتقاد از جوان به شخصیت وی یورش نبرید و تنها همان مورد خاص را كالبدشكافی كنید و مورد بحث و بررسی قرار دهید
*موعظه باید رسا و بلیغ باشد و از شرایط بلیغ بودن موعظه این است که سنجیده و بجا و متناسب با وضعیت فکری و حساسیت های روحی جوان باشد.
این شعر كاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده. توسط یك كودك آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره
This poem was nominated poem of 2005.
Written by an African kid, amazing thought :
"When I born, I Black, When I grow up, I Black, When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black, When I sick, I Black, And when I die, I still black... And you White fellow, When you born, you pink, When you grow up, you White, When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue, When you scared, you yellow, When you sick, you Green, And when you die, you Gray... And you call me colore???
این شعر كاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده. توسط یك كوذك آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی دارد:
وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاكستری ای... و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟
|
خرافات ناتوانی فهم را تسکین می بخشد |
دکترغلامحسین معتمدی روانپزشک از علاقه مردم به خرافات می گوید :
اگر بخواهیم ریشه ای صحبت کنیم باید بپرسیم اصلا خرافه چیست؟
خرافه از لحاظ معنوی به سخن بیهوده و یاوه گفته می شود که خرافات جمع آن است . منظور از خرافات باورها و تصوراتی است که فاقد مبنای عقلانی هستند یا درتقابل با شناخت علمی و عقلی قرار می گیرند . اما این یک وصف معنایی بسیار ساده است که حق مطلب را ادا نمی کند . از یک سو خرافه پدیده ای نسبی است و به زمان ومکان بستگی دارد . مثلاً در قرون وسطا هرعقیده ای که خارج از پیکرۀ مسیحیت بود ، خرافه محسوب می شد . دراین حال امروزه بسیاری از عقاید رایج قرون وسطا که در پیوند با مسیحیت بودند خرافه شمرده می شوند . از سوی دیگر دیرپایی و سخت جانی خرافات که گاه ریشه در تاریخ و فرهنگ های اولیه بشریت دارد ، توجه مخصوص به این پدیده را جلب می کند .شاید با یک طبقه بندی بتوان تا اندازه ای تصویر را روشن تر کرد . گاهی خرافات بخشی از یک جهان بینی منسجم است . مثلاً جهان بینی اسطوره ای که نقطه آغاز فرهنگ اکثر اقوام بشری است ، سرشار از عناصری است که امروزه خرافی شمرده می شوند . انجام برخی اعمال خرافی درفرایند اجتماعی شدن تداوم می یابد و با گذشت زمان به صورت عناصر پراکنده یا باقیمانده از یک نظام جهان بینی منسجم به حیات خود ادامه می دهند و توسط سنت ها تداوم می یابند و تأثیر خود را حفظ می کنند .
اما خرافات همیشه یک جنبه شخصی هم دارند. یعنی از سویی همه افراد برخی باورها و اعمالی را اتخاذ می کنند که مبنای عقلانی ندارند و دیگران از آنها بی اطلاع هستند. همچنین برخی تجربیات به ظاهر فراطبیعی وجود دارند که در زندگی شخصی رخ می دهند و چون فرد از مبنای آنها اطلاعی ندارد ، برداشت خرافی از آنها صورت می گیرد. مثلاً توهماتی که هنگام به خواب رفتن یا بیداری از خواب تجربه می شوند و بنیاد عصب شناختی و فیزیولوژیک دارند ، تعبیر خرافی پیدا می کنند ، چون فرد ازعلت آنها آگاه نیست .
ریشه های اجتماعی و روان شناختی خرافات چیست ؟
بشرازابتدا ی وجود همواره کوشیده است تا به شناخت جهان نایل شود و آن را تبیین کند . می توانید انسان های اولیه را مجسم کنید که در دنیایی کاملاً ناشناخته به سر می بردند و از کم ترین ابزارها و نیز مفاهیم لازم برای تبیین جهان برخوردار بودند و می کوشیدند که به این جهان ، ساختار ، الگو و معنایی ببخشند و به نوعی آن را کنترل کنند .
ناتوانی آنها درانجام این کار کاملاً قابل تصور است . بنابراین آنها بیشتر از تصورات و تعبیرات خیالی خود برای شکل گیری ساختارها استفاده می کردند که درقالب تفکر جادویی،اسطوره پردازی وداستان سرایی ها صورت می گرفت. امروزه دستاوردها و پیشرفت های علمی ، اجتماعی ، فرهنگی و تکنولوژیک به ما اجازه می دهند که از سویی کنترل بیشتری بر زندگی خود اعمال کنیم و از سوی دیگر هنگام الگو و معنا بخشیدن به پدیده های جهان از ساختارهای علمی تر استفاده کنیم که مجال را بر تصورات و تخیلات عنان گسیخته و غیر واقعی تنگ می کند . خرافات زاده برخورد انسان با دنیاها و قلمروهای ناشناخته و عجز و ناتوانی افراد دراین مقابله است .
به قول اسپینوزا ، اگر انسان ها قواعد مشخصی برای اداره امور زندگی خود داشتند یا بخت همیشه با آنها یار بود هرگز به خرافات روی نمی آوردند . درساحت زندگی شخصی هم ، افراد هنگامی که نیکبخت ، شاد و راضی هستند چنگ به خرافات نمی زنند و در بدبختی ها و تیره روزی هاست که به فال گیر ، رمال و جن گیر مراجعه می کنند . از لحاظ فردی نیروی برانگیزاننده اکثر باورهای خرافی خواست انسان برای اعمال کنترل بیشتر بر زندگی و یا مقابله با عدم قطعیتی است که در ذات زندگی نهفته است . افراد هنگامی که از فهم پدیده ای ناتوان هستند و آن را درک نمی کنند یا علت رویدادی را نمی دانند به توجیه و تفسیری خرافی روی می آورند تا بیم و هراس ناشی از مواجهه با ناشناختگی را تسکین بخشند و به احساس امنیت و آرامش هرچند زودگذر یا کاذب دست پیدا کنند . در دنیای سرشار از مشکلات گوناگون این را ه ساده ای است که کم خطر جلوه می کند و به مجاهدت و پیگیری لازم برای مقابله مستقیم و واقعی با مسایل هم نیاز ندارد.
آقای دکتر از نظر شما به عنوان یک روانپزشک چه عواملی باعث می شود که افراد یک جامعه به جای تکیه برعقل و علم ، به خرافات روی آورند ؟
درقلمرو روان پزشکی و روان شناسی توجه به خرافات از جنبه های مختلفی مطرح می شود . در روانکاوی از رابطه فکر جادویی با ناخودآگاه سخن رانده می شود و درساحت رفتارگرایی ، اعمال خرافی رفتارهای شرطی تقویت شده قلمداد می شوند . از لحاظ آسیب شناسی روانی در اختلال شخصیت اکسیزوتایپال (روان گسیخته مانند) با عقاید عجیب ، تفکر جادویی و اتکاء زیاد بر پدیده هایی مانند روشن بینی ، اندیشه خوانی ، حس ششم و خیال پردازی های غیر معمول و گفتار مبهم و حاشیه ای رو به رو می شویم .
امادرسطح عمومی تر خرافات گستردگی و پیچیدگی بیشتری پیدا می کند وشیوع خرافات کم نیست . یک آمارگیری اخیر توسط موسسه گالوپ نشان داد که نیمی از امریکایی ها تا حدودی خرافاتی هستند . ما کمتر کسی را می شناسیم که وقتی از خبری یا کسی تعریف می کند دست به چوب نزند . یک بررسی دیگر در تایوان نشان داد که اهالی این کشور رادیوهایی را که 888 یوآن بودند درمقایسه با رادیو های کاملاً مشابهی که به قیمت 777 یوآن فروخته می شدند ، ترجیح می دادند و بیشتر خریداری کردند . زیرا عدد هشت در فرهنگ آن ها عدد شانس محسوب می شود . همچنین تخمین زده می شود که درآمریکا در جمعه هایی که مصادف با سیزدهمین روز ماه هستند 800 تا 900 میلیون دلار خسران اقتصادی در داد وستد روی می دهد . پس به هر حال مردم حتی در جوامع پیشرفته از لحاظ تکنولوژیک هم کمابیش تا اندازه ای خرافاتی هستند . اما این تمایل دربرخی از افراد از حد تعادل خارج می شود و جنبه زیان آور پیدا می کند .
همان طور که گفته شد مواجهه با موقعیت ها یا پدیده های ناشناخته و غیر قابل فهم ایجاد احساس منفی می کند و افراد برای مقابله با این احساسات منفی و برای اعمال کنترل بر موقعیت یا پدیده ناشناخته از لحاظ ذهنی به ادارک الگو (pattern perception ) روی می آورند یعنی ساختار یا الگویی می سازند که هر چند نسبتی با واقعیت و عقل ندارد اما از ناشناختگی پدیده یا موقعیت می کاهد و احساس اعمال کنترل را به فرد می بخشد و در نتیجه حس های منفی ذکر شده تسکین می یابد و آرامش ذهنی و احساس امنیت و اطمینان جایگزین آنها می شود . به این اعتبار شاید بتوان خرافه اندیشی را نوع یا شیوه ای از تفکر دانست که بیشتر به ژیمناستیک ذهنی ماننده است . این رفتار شاید در دوره های اولیه حیات بشر نقشی انطباقی ایفا می کرده است ولی امروزه غیر انطباقی و مخرب است چون نمی تواند ادامه یابد و ارایه دهنده راه حل واقعی مبارزه با مشکلات نیست . درایران وقتی که دولت برای نخستین بار قصد انجام واکسیناسیون داشت طرح به علت مقابله متحجران با آن عملی نشد و حتی هنگامی که جریمه تعیین شد ، مردم ترجیح می دادند که جریمه بپردازند ولی واکسینه نشوند ، یعنی حاضر بودند بمیرند ولی واکسن نزنند .
موضوع با اهمیت دیگر ابعاد و ویژگی های شخصیتی افرادی است که به خرافات و خرافه پرستی روی می آورند . از لحاظ روانی ، منبع اصلی کنترل در افراد دارای شخصیت بالغ ، مستقل و سازمان یافته ، درونی است و از وجود خود آنان سرچشمه می گیرد. حال آنکه در افراد وابسته ، منفعل و تسلیم پذیر که همرنگ جماعت می شوند و عاری از خود شکوفایی هستند ، منبع کنترل بیرونی و متکی بر افراد ، گروه ها و نهادهایی است که از بیرون فرد را به تبعیت ، تسلیم و پیروی وا می دارند ، به عبارت دیگر افرادی که ذاتاً منفعل ، وابسته ، مضطرب ، ناتوان ، درمانده ، بیمناک ، کم هوش ، کهنه پرست و ناامید هستند بیشتر به افکار ، اعمال و رفتارهای خرافی روی می آورند .
خاستگاه اجتماعی خرافه گرایی در یک جامعه چیست ؟
فکر می کنم در گفته های قبلی تا اندازه ای به این پرسش پاسخ داده ام و طبعاً پاسخ کامل را باید از جامعه شناسان خواست . اما ازدید یک پزشک باید به دو عامل بسیار مهم اشاره کنم که همیشه زمینه ساز بروز و شدت یافتن خرافات بوده اند ، یعنی بیماری و مرگ . بسیاری از باورها ورفتارهای خرافی در ارتباط با بیماری ها و در حقیقت در برابر ترس از مرگ رشد می کنند . زیرا در اینجا هم ، بشر با ناشناخته ترین و غیر قابل کنترل ترین پدیده یعنی مرگ روبه رو است . بنابراین فضای بیماری و مرگ ، بستر مناسبی برای شیادان ، رمالان و درمانگران غیر مجاز است که جولان بدهند . فراموش نکنید بسیاری از خرافاتی که در جوامع غربی امروزی دیده می شود بازمانده و یادگار طاعون هایی است که در قرون وسطا و پس از آن اروپا را جارو کرد. بد نیست دراینجا اشاره ای هم به اقتصاد خرافات کنم که هم از ناشناخته ترین بخش های اقتصاد زیرزمینی محسوب می شود و هم به صورت رسمی جریان دارد . شماکمتر روزنامه ، مجله ، سایت یا تلویزیونی را پیدا می کنید که حداقل یک برنامه طالع بینی برای مخاطبان خود در نظر نگرفته باشد . حجم پولی که دراین اقتصاد مبادله می شود ، قطعاً انگیزه مناسبی برای تداوم خرافات خواهد بو د .
آیا خرافه گرایی دارای کارکرد مثبت و نتیجه بخش برای افراد جامعه است ؟
گفتم که اگر هم زمانی این امر دارای نقش انطباقی و تکاملی بوده است ، امروزه به هیچ وجه نمی توان چنان نقشی را برای آن قایل شد .
نظر شما درمورد جامعه امروزی ما چیست ، آیا می توانیم بگوییم که مردم و جامعه یک جامعه خرافه زده است ؟
با توجه به مطالبی که گفته شد ، فکر می کنم جواب این سئوال مثبت باشد . تداوم خرافه پرستی در طول زمان میراث خرافی یک فرهنگ را تزاید می بخشد .
اخیراً پلیس به عنوان یک مرجع مبارزه با خرافه ظاهر شده است ، آیا برخورد پلیسی فایده ای دارد؟
جای تعجب دارد که چرا پلیس اخیراً به این امر توجه پیدا کرده است و جای تأسف است که چرا مسایل و معضلات اجتماعی تا وقتی که وجه سیاسی پیدا نکرده اند ، مورد توجه قرار نمی گیرند . به هر حال ورود مراجع رسمی برای مبارزه با مظاهر خرافه پرستی امری لازم است ولی اول باید تداوم داشته باشد ، دوم باید مبتنی بر برنامه ریزی حرفه ای صورت گیرد و سوم روش های اجرایی آن باید حساب شده باشد و الا صرف برخورد قهری و بی برنامه در هیچ زمینه ای نتیجه مثبت نخواهد داشت .
اساساً رواج چنین تفکراتی چه سرنوشتی را برای یک جامعه رقم خواهد زد ؟
خرافه و خرافه پرستی چه در زندگی فردی و چه در حیات اجتماعی ، مانند زنجیرهایی هستند که مانع حرکت فرد و جامعه به طرف جلو می شوند به عبارت دیگر بارشد فردی و اجتماعی منافات دارند . طبیعی است که در دنیای مدرن و درمیان کشورهایی که با سرعت در راه توسعه همه جانبه گام برمی دارند ، شیوع خرافه پرستی منجر به تشکیل جامعه ای بدوی و پسافروپاشیده (post apocalyptic) خواهد شد.
رفراندم قانون اساسی در فروردین 1358
30 سال پیش، مردم ایران به این سخنان رای دادند
این سخنان یاسین زیر گوش خفتگان در بهشت زهرا نبود، وعده آینده به زندگان بود
|
متن کامل سخنرانی آیت الله خمینی در بهشت زهرا، پس از ورود به ایران: بسم الله الرحمن الرحیم ما در این مدت مصیبتها دیدهایم، مصیبتهای بسیار بزرگ و بعضی پیروزیها حاصل شد که البته آن هم بزرگ بوده، مصیبتهای زنهای جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفلهای پدر از دست داده. من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست دادهاند میافتد، سنگینی در دوشم پیدا میشود که نمیتوانم تاب بیاورم. من نمیتوانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم، من نمیتوانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارک و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید. من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض میکنم و در غم آنها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض میکنم. من به جوانهائی که پدرانشان را در این مدت از دست دادهاند تسلیت عرض میکنم. خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبتها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه میگفت و چه میگوید که از آن وقتی که صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه میگفتند که مستحق این عقوبات شدند ملت ما یک مطلبش این بود که این سلطنت پهلوی از اول که پایهگذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهائی که در سن من هستند، میدانند و دیدهاند که مجلس موسسان که تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رای سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود، بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض میکنیم که یک ملتی تمامشان رای داند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لکن اگر چنانچه یک ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین میکند. سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمائید که زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم ما فرض کنیم که رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی که بعدها میآیند. در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یک از ما زمان آقامحمدخان را ادراک نکرده، آن اجداد ما که رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد، سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض میکنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این میشود که - بر فرض اینکه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشتر شان، بلکه الا بعض قلیلی از آنها ادارک آنوقت را نکردهاند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است. اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند هر کسی سرنوشتش با خودش است. مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، میتوانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی که در آنوقت درست کرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است، این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان میگوید که ما نمیخواهیم این سلطان را. وقتی که اینها رای دادند به اینکه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمیخواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است. حالا میآئیم سراغ دولتهائی که ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلسهائی که ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمانها آن هم نسبت به بعض از وکلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا. شما الان اطلاع دارید که در این مجلسی که حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید که در تهران سکنی دارید، من از شما مردم تهران سوال میکنم که آیا این وکلائی که در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید که اینها را خودتان تعیین کنید اکثر این مردم میشناسند این افرادی را که به عنوان مجلس و به عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است. بنابر این اینهائی که در مجلس نشستهاند و مال ملت را گرفتهاند به عنوان اینکه حقوق هر فرض کنید که وکیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی هم که در مجلس سنا هستند، آنها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی که ناشی میشود از یک شاهی که خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلائی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضاخان میگفتند که این سلطنت را ما نمیخواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم میگویند که ما این وکلا را غیرقانونی میدانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی میدانیم، این دولت را غیرقانونی میدانیم. آیا کسی که خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، میشود که قانونی باشد؟ ما میگوئیم که شما غیر قانونی هستید باید بروید. ما اعلام میکنیم که دولتی که به اسم دولت قانونی خودش را معرفی میکند، حتی خودش قبول ندارد که قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی که دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت که غیرقانونی است، حالا چه شده است که میگوید من قانونی هستم این مجلس غیرقانونی است. بنابر این آیا یک ملتی که فریاد میکند که ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است که یک قبرستان شهید برای ما درست بکنند، در تهران، یک قبرستان هم در جاهای دیگر اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سالهای طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را میتواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را میتوانند بکنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمیتوانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه کنید، به اسم اینکه ما میخواهیم زراعت را، دهقانها را دهقان کنیم، تا حالا رعیت بودند و ما میخواهیم حالا دهقانشان کنیم، اصلاحات ارضی درست کردند، اصلاحات ارضی شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد که بکلی دهقانی از بین رفت، بکلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار درست کند از برای آمریکا و ما محتاج به او باشیم در اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل که دست نشانده آمریکاست بیاوریم. بنابراین کارهائی که این آدم کرده به عنوان اصلاح، این کارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یک لطمهای بر مملکت ما وارد کرده است که تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بکنیم، مگر همه ملت دست به هم بدهند و کمک کنند تا سال بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری که جوانهای ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند آن هم با این مصیبتها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بکنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم لکن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسانها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم. در تهران مرکز مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی است، مراکز فساد دیگر الی ماشائالله است. برای چه سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما کی مخالفت کردیم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مرکز چیزی که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما میدانید که جوانهای ما را اینها به تباهی کشیدهاند و همین طور سایر این جاها. ما که فریاد میکنیم از دست این، برای این است. خونهای جوانهای ما برای این جهات ریخته شده، برای اینکه آزادی میخواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر میتوانستند حرف بزنند، نه امام جماعت میتوانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یک از اقشار ملت کارشان را میتوانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الا هم باز نیمه حشاشه او که باقی است، نیمه حشاشه این اختناقی هم باقی است. ما میگوئیم که خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اینها غیر قانونی است واگر ادامه به این بدهند اینها مجرمند و باید محاکمه بشوند و ما آنها را محاکمه میکنیم. میگوید که در یک مملکت که دو تا دولت نمیشود. خوب واضح است این، یک مملکت دو تا دولت ندارد لکن دولت غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی، دولتی که ما میگوئیم، دولتی است که متکی به آرای ملت است، متکی به حکم خداست، تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را. باید سرجایش بنشیند این آدم و یا اینکه به امر آمریکا و اینها وادار کند یک دستهای از اشرار را این ملت را قتل عام کند. ما تا هستیم نمیگذاریم اینها سلطه پیدا کنند، ما نمیگذاریم دوباره اعاده بشود آن سابق و آن ظلمهای سابق، ما نخواهیم گذشت که محمدرضا برگردد، اینها میخواهند او را برگردانند، بیدار باشید.ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند میکشند، ستاد درست کرده مردیکه در آن جائی که هست، روابط دارند درست میکنند، میخواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی که همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به کام آمریکا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض میکنم بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آنوقتی که اینها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بکنیم و دولت اول را، دولت دائمی را (مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یک حرف مزخرفی است، همیشه بوده.) تعیین بکنیم. و من باید یک نصحیت به ارتش بکنم و یک تشکر از یکی از ارکان ارتش، یک قشرهائی از ارتش. اما آن نصحیتی که میکنم این است که ما میخواهیم که شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت میکشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، میخواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمیخواهید شما نمیخواهید مستقل باشید. آقای سرلشکر! شما نمیخواهید مستقل باشید، شما میخواهید نوکر باشید من به شما نصحیت میکنم که بیائید در آغوش ملت، همان که ملت میگوید بگوئید. و اما تشکر میکنم از این قشرهائی که متصل شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را، آبروی کشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ کردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوائی، اینها همه مورد تشکر و تمجید ما هستند و همین طور آنهائی که در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، اینها تکلیف شرعی، ملی، کشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت را کردند ما از آنها تشکر میکنیم و به اینهائی که متصل نشدند میگوئیم که متصل بشوید به اینها، اسلام برای شما بهتر از کفر است، ملت برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما میگوئیم این مطلب را، شما هم برای خودتان این کار را بکنید، رها بکنید این را، خیال نکنید که اگر رها کردید ما میآئیم شما را به دار میزنیم. این چیزهائی است که شماها یا کسان دیگر درست کردهاند والا این همافرها و این درجه دارها و این افسرها که آمدند و متصل شدند، ما با کمال عزت و سعادت آنها را حفظ میکنیم و ما میخواهیم که مملکت، مملکت قوی باشد، ما میخواهیم که مملکت دارای یک نظام قدرتمند باشد، ما نمیخواهیم نظام را به هم بزنیم، ما میخواهیم نظام محفوظ باشد لکن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی که دیگران سرپرستی اش را بکنند و دیگران فرمان به آن بدهند. والسلام علیکم و رحمت الله وبرکاته |
۹ دشمن زندگی زناشویی از دیدگاه روانشناسی ازدواج
برای این که زندگی زناشویی خوبی داشته باشیم، لازم نیست که بی خودی به دنبال راه های معجزهآسا باشیم. ضمن این که باید بدانید که خوشبختی در زندگی زناشویی و داشتن یک زندگی زناشویی موفق بعد از ازدواج، هیچ ارتباطی به رویاپردازی و ایدهآل نگری نداشته و در عین حال چیزی نیست که بدون هیچ گونه تلاش و اراده ای، تحقق بپذیرد. پس لازم است بدانید که اگر واقعا قصد بهبود شرایط زندگی زناشویی خودتان را دارید، یکی از بهترین اقداماتی که می توانید انجام بدهید، شناسایی عوامل مخرب در زندگی است که ما در این مطلب از آنها با نام دشمن زندگی زناشویی یاد می کنیم و قصد داریم تا ۹ مورد از آن ها را در ادامه مطلب بیاوریم. البته هر کدام از شما ممکن است به فراخور شرایط زندگی خودش، بخواهد به این موارد، مورد دیگری نیز بیفزاید.
۱) تلویزیون
تلویزیون قاتل عشق است. در این مورد هیچ شکی نداشته باشید! حتی کاملا توصیه می شود که شام خوردن جلوی تلویزیون را قدغن کنید. هر شب غذا خوردن جلوی تلویزیون به همراه گویندگان نمی گذارد حواستان به همسرتان و فرزندانتان باشد، از آن گذشته آن قدر جلوی تلویزیون به تماشای فیلم مشغول بوده اید که وقتی به رختخواب می روید ، حتی دیگر وقت ندارید با هم حرف بزنید و از حال یکدیگر باخبر شوید. تنها چاره کار این است که این دشمن را از زندگی عاشقانه بیرون بیندازید! برای آن که در این کار زیاد سخت گیری نکرده باشید ، می توانید موافقت کنید که در هفته ، بعضی از شب ها تلویزیون خاموش باشد. البته فراموش نکنید که تلویزیون در رابطه میان والدین و فرزندان نیز بعضا نقش های مخرب زیادی دارد.
۲) خانه نشینی
ممکن است به خاطر تلویزیون و یا بنا به دلایلی، دیگر بیرون نروید! البته حتما لازم نیست که رستوران های آن چنانی بروید و یا از همسرتان چنین انتظاری را داشته باشید. چرا که به هر حال اصل قضیه این است که شما اوقاتی را با هم و به بهترین شکل سپری کنید. حالا می توانید غذایی که در منزل تهیه کرده اید را به پارک ببرید و یا این که اگر می توانید به رستورانی که در آن خاطره های خوشی داشته اید، بروید. فراموش نکنید که نباید با هزینه تراشی های بی مورد، به گونه ای متحمل هزینه بشوید که دیگر نخواهید به رستوران بروید. اگر هم به سینما علاقه دارید و از آن لذت می برید، می توانید با تفاهم بر روی فیلم خاصی، از تماشای آن لذت ببرید. فراموش نکنید که صله رحم را همواره در برنامه های خودتان بگنجانید. مبادا طوری رفتار کنید که ببینید دیگر از گردش های دو نفره و شب نشینی های رمانتیک خبری نیست! باید دوباره آن حال و هوا را به دست آورید و به اتفاق یکدیگر از خانه بیرون بزنید! حالا که به تازگی از شر تلویزیون خلاص شده اید، سعی کنید که توجه به همسرتان، تلویزیون جدید شما باشد!
۳) ساعات اضافی
دیگر دیر از سر کار به خانه برنگردید! نه تنها برای خودتان وقت ندارید بلکه علاوه بر آن خستگی و عصبانیت تان را با خود به خانه می آورید که حقیقتا هیچ کار خوشایندی برای فرزندان و همسرتان نیست! تنها کافی است که کار، تمام زندگیتان را به خود مشغول کند، به سرعت تنها موضوعی می شود که از آن در خانه حرف می زنید. بس کنید! سعی کنید به حد کافی زود به خانه برگردید تا قبل از شام کمی وقت برای خودتان و یا با هم بودن داشته باشید. به شرطی که طبق همان اصل اول، در این مدت جلوی تلویزیون ولو نشوید! و خصوصا برای آن که توجه بیشتری به یکدیگر داشته باشید، هرازگاهی کار را از یاد ببرید. به عنوان مثال می توانید تصور کنید که هرگاه به خانه برمیگردید، همان طور که جوراب های خودتان را از پایتان خارج می کنید، تمام مسائل فکری بیرون از خانه تان را هم از ذهنتان خارج کرده و آنها را درون جوراب هایتان بریزید.
۴) رسیدگی به وضع ظاهر
فکر نکنید چون دیگر زن و شوهر هستید و چندین سال از زندگی مشترکتان می گذرد، باید نسبت به وضع ظاهرتان بی خیال شوید! چرا که در روایات اسلامی هم نسبت به این که هر کدام از زن و شوهر خودش را برای همسرش آراسته کند، تاکیدات و سفارشات بسیار فراوانی وجود دارد. پس بهتر است که دست از شوریدگی و نا مرتب بودن بردارید، موهایتان را ژولیده و درهم رها نکنید، از ریخت و پاش کردن در خانه خودداری کنید و به خودتان برسید! همسرتان مطمئنا شما را همان گونه که هستید دوست دارد، با این حال چرا سعی نمی کنید خود را به بهترین شکل نشان دهید؟ به این ترتیب به او نشان می دهید که حضور او و تاثیری که بر او می گذارید برایتان مهم است.
۵) بی توجهی
یکی دیگر از دشمنان بزرگ زن و شوهرها ، بی توجهی است. در این جا منظور از توجه کردن گل خریدن و یا هدیه دادن نیست بلکه تنها نگاه کردن به همسرتان است که گاهی می تواند خیلی بیشتر از آنچه که تصور می کنید، تاثیر خوبی در زندگی تان بگذارد. زمانی که همسرتان آرایشگاه رفته و یا کت جدیدی خریده است به او توجه نشان دهید; به خصوص زمانی که او را شیک و زیبا می بینید و یا وقتی که او با تعریف های به جا و مناسبش شما را تحت تاثیر قرار می دهد، از او تعریف کنید. زیرا تعریف و تمجید ها همیشه خوشایند هستند ، اما تنها زمانی که درست و به جا به کار برده شوند.
۶) حسادت مفرط
دست از پاییدن و سین جین کردن همسرتان بردارید زیرا زندگی مشترک براساس اعتمادی دوجانبه بنا می شود. شک و بدگمانی های بیش از حد شما ، در نهایت او را به ستوه آورده و به سمت فرد دیگری هل می دهد! پس مواظب باشید که با دست خودتان، عشقتان را نابود نکنید.
۷) خانواده همسر
نه، مطمئنا تمام خانواده های همسر آن گونه که در فیلم ها به صورت منفی نشان داده می شوند، نیستند. پس سعی کنید که از تلقین منفی به ذهنتان کاملا دوری کنید و این باور را در خودتان تقویت کنید که تفاهم بین همسر و خانواده شما اغلب می تواند گرم و صمیمانه باشد. اما نکته مهم آن است که بدانید زمانی که این تفاهم به حد کافی وجود دارد ، چیزی را به همسرتان تحمیل نکنید. چنانچه احساس می کنید که همسرتان از رفت وآمد های آخر هفته کم کم خسته می شود به او اصرار نکنید آخر هر هفته برای ناهار با خانواده شما باشد و البته این قاعده در مورد میهمانی های همکاران و دوستان قدیمی نیز صدق می کند.
۸) نبود برنامه
تشکیل خانواده به معنای گذراندن زندگی بدون در نظر گرفتن آینده نیست. شما باید به اتفاق هم آینده تان را بسازید. از برنامه های کوتاه مدت (مکانی که تعطیلات را در آن جا می گذرانید، خرید اتومبیل و...) گرفته تا برنامه های بزرگ تر (بچه دار شدن، عازم شهر دیگری شدن و...) بی درنگ در مورد آینده تان و اینکه چگونه با آن روبه رو می شوید فکر کنید. این عمل روابط شما را منسجم تر و شور و شوق پیش روی در زندگی را در شما شعله ور می کند.
۹) سکوت
مطمئنا عدم گفت وگو برای زندگی زناشویی مضر است. این امر بنا به دلایل مختلف اغلب ناشی از کمبود وقت و یا بی توجهی زن و مرد نسبت به یکدیگر است که در بالا از آنها نام برده ایم. با این حال، معمولا گفت وگو میان زن و مرد صورت می گیرد، اما هیچ یک از طرفین به حرف های یکدیگر گوش نمی دهند... در این حالت، موضوعی را با هم مطرح کنید و سعی کنید حقیقتا حرف طرف مقابل تان را بفهمید. درصورت نیاز، بی درنگ از یک روان درمانگر کمک بگیرید. البته ناگفته نماند که متاسفانه بعضی از زن و شوهرها، حرف هایی می زنند که اگر سکوت کنند و آن ها را نگویند، بسیار برای آن ها بهتر است... پس حالا تصمیم و تشخیص آن که چگونه سکوت زندگی را بشکنید، با خودتان است.
دل خوش از آنيم که حج ميرويم
غافل از آنيم که کج ميرويم
کعبه به ديدار خدا ميرويم
او که همينجاست کجا ميرويم
حج بخدا جز به دل پاک نيست
شستن غم از دل غمناک نيست
دين که به تسبيح و سر و ريش نيست
هرکه علي گفت که درويش نيست
صبح به صبح در پي مکر و فريب
شب همه شب گريه و امن يجيب