پلیس راهنمایی ورانندگی وباتوم!!!!

-مامور راهنمایی ورانندگی وظیفه دارد با نهایت مهربانی وخوشرویی به مهمترین وظیفه ی خود که همانا راهنمایی وهدایت مردم وجامعه ی پیاده وسواره است بپردازد. وبه نظر من به هیچ روی وبه هیچ دلیلی نباید به صلاح سرد وگرم مجهز ومسلح شود.چرا که جامعه به این نوع از پلیس به چشمی دیگر ودر واقع انسانی دلسوز وراهنمای افراد می نگرد. این افراد مهربان با آن لباس های شاد وزیبا که نشان شادی وخوشرویی وکمک وهمیاری این گروه زحمت کش می باشد وحتا  در ردیف ناجیان پزشک وپرستاران جان ها  هستند الان چند سالی است -نمی دانم چرا وبه فرمان کدام فرمانده بی درایت وبداندیش جامعه - با آویختن سلاح سرد وحتی گرم در ظاهر آنها نگاه قشنگ وخوب جامعه  ومردم  را نسبت به خود بد کرد وسبب شد که نگاه مردم از ایشان برگردد .من گمان ندارم که هیچ دلیل وتوجیهی هرچند برای حفظ جان این گروه زحمت کش ومهربان وراهمنایان وهدایت کنندگان مردم بتواند این حرکت بسیار زشت وزننده وآبرو برنده زحمات این افراد باشد. که آنها را مسلح کنیم .آخر مگر هدایت وراهنمایی به زور وسر نیزه می شود.من به چشم خویش دیدم که چند نفر از ماموران راهنمایی ورانندگی برای گرفتن وبردن یک دستگاه موتور سیکلت که ظاهرا راننده آن کلاه ایمنی برسر نداشت وبه ظاهر مرتکب خلاف شده بود در اوج گرمای طاقت فرسای تهران با باتوم به جان او افتاده واورا می زدند.کدام انسانیتی وقانونی به ماموران راهنمایی ورانندگی که وظیفه هدایت وهمیاری مردم در هر شرایطی دارند این اجازه راداده تا در حضور ونگاه نگران مردم اینگونه صحنه های زشت وزننده بیافرینند.وافکار مردم را نسبت به این گروه زحمت کش بدبین نمایند.ای فرمانده به خداوندی خدا می شود بهتر از اینها عمل کرد.

من اعلام خطر می کنم ای ...دروغ چرا؟

-همه می گویند دروغ بد است.در هر نوع وشکلی که بیان شود.حتا دروغ مصلحت آمیز.دروغ سر آغاز همه بدی ها وسر منشا خلاف کاری ها وماست مالی کردن عمل زشت وبد انسان است.مگر در سخنان  بزرگان بیان نشده است که:ما انسان هستیم دارای عقل وفهم ودرایت وباید کلام درست وراست را بگوییم حتا در سخت ترین شرایط حتا زمانی که جان انسان در خطر باشد.باید راست گفتار باشیم.چیزی به نام دروغ مصلحت آمیز وپنهان کلام راست برای دوری از موقعیت بد وعذاب در حقیقت مجوزی می باشد برای حرکت پنهان وکند جامعه وصدور مجوزرفع عیب از دروغ ودروغگو و  گسترش دروغ ودروغ پردازی.که معمولن هم از خانواده وبزرگان مملکت آغاز می شود.ودلایل آنهارا هم حفظ شئونات وآبروی کشور از نظر سیاسی واخلاقی وبسیاری توجیهات غلط ومن درآوردی بیان می کنند.که همه این توجیهات من در آوردی ویژه جلوه دادن این موضوع زشت وبد ایت در جامعه .ونمونه ی بارز وآشکار گسترش دروغ پردازی شرایط امروز جامعه ایران وحرکت جامعه به سمت ارزش مدار شدن دروغ گویی وامتیاز به حساب آمدن این ویژگی بد برای دارندگان وگویندگان با مهارت آن می باشد.ونتیجه آن عدم باور بسیاری از مردم نسبت به سخنان آمیخته به رنگ ولعاب زیبا ی مسئولان می باشد.امروزه دروغگویی یک امتیاز ویژه برای دارنده ی آن محسوب می شود.وبه نظر من یکی از راه های ازبین رفتن داوطلبانه دروغگویی این است که مقامات ومسئولان دست از این کار زشت وفریب مردم بردارند.وبا مردم روراست وچونان  امام سوم  در هر شرایطی حقیقت را بگویند حتا اگر به ضرر ایشان باشد. 

مروت مردو معدوم شد وفا     زین هردو نام ماند چو سیمرغ وکیمیا 

سفارش مي كنم بخوانيد

۱-اگر مي خواهيد سابقه ودلايل وقوع انقلاب اسلامي سال ۱۳۵۷ ايران را بدانيد.

۲-با تاريخ حوزه علميه قم آشنا شويد.

۳-ايران قبل از انقلاب ۵۷را بشناسيد وآگاهي يابيد.

۴- عملكرد روحانيون در حوزه هاي علميه سراسر كشور قبل از سال ۵۷ در ايران ونجف آشنا شويد.

۵-نظرات رهبر انقلاب اسلامي ايران را قبل وبعد از انقلاب بدانيد.

۶- آزادي مطبوعات از نگاه امام خميني  قبل وبعد از انقلاب آگاهي يابيد.

۷-با آيت الله بروجردي  ونظرات ايشان به عنوان رهبر شيعيان  آشنا شويد.

۸-اقدامات كشورهاي استعماري انگليس-آمزيكا وروسيه (شوروي )وبسياري از كشور ها آشنا شويد.

۹-وضعيت ايران به هنگام جنگ جهاني مطلع شويد.

۱۰-باگروه ها واحزاب سياسي قبل وبعد از انقلاب آشنا شويد.

۱۱-فعاليت ها واقدامات گروه هاي مخالف رژيم آشنا شويد.

۱۲-نقش وجايگاه زن در اجتماع وانتخابات قبل وبعد از انقلاب آگاه شويد.

وبسياري اطلاعات درست وموثق از پيشينه انقلاب اسلامي ايران و پاسخ بسيارياز سوالات  وابهامات خودرا دريابيد سفارش مي كنم صحيفه نور امام خميني را بخوانيد.

شباهت قلب وجامعه

قلب دردرون قفسه سینه در زیر دندها در جای ایمن قراردارد.قلب با سرخرگ وسیاهرگ با سایر اندام ها ومحفظه اکسیژن ریه درارتباط است.سرخرگها وظیفه دارند تا خون تازه واکسیژن دار را به تمام اندام های بدن برسانند تا زنده بمانند وفعالیت نمایند.سیاهرگ ها وظیفه دارند تا خون کثیف وآلوده ی بدون اکسیژن را به قسمتی از قلب برسانند تا مورد تصفیه وپالایش قرار گیرد وتازه وتمیز واکسیژن دار توسط سرخرگها به سایر اندام های بدن برساند.

مسئولان کشور حکم سرخرگ وسیاهرگ وجامعه حکم قلب رادارد.اگر یکی از آنها کاستی وکوتاهی در انجام وظایفش عمل نماید.قلب جامعه بیمار ودر صورت عدم رسیدگی دچار نابودی ونیستی اندام ها خواهد شد.

پس ای کسانی که بدونه اجباروداوطلبانه واز روی میل وعلاقه پذیرفته اید که سرخرگ یا سیاهرگ های برای سالم ماندن قلب جامعه باشید درست عمل نمایید چه این بد عمل کردن پس ازمدتی کل سرخگها وسیاهرگها وقلب جامعه را خواهد از بین خواهد برد .با دست خود خویشتن ومردم را نابود نکنید.

ای ...

-ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی -تا بدنبال مرغ ارزانی کی تو راهبرشوی

من نمی گم تو...

ازتمام تاکسی ها پرسیدم. هیچ کس راه به خلوتت بلد نیست.این بار که دیدمت از خودت کروکی می گیرم.

ديده هاوشنيده ها ووقايع اتوبوسي ،مترويي وتاكسي سوار ها

چندمدتي است به اين فكر افتادمداستان هاي واقعي زندگي انسان هاي دور برم را بنويسم وهرچه انديشيدم مناسب ترين آن را نقل ونوشتن تجربيات زندگي  آدم هايي هست كه دور وبرم وجود دارند وبه رايگان داستان روزانه اي از زندگي ومسائل ومشكلات شان را خود يا براي من يا براي ديگران نقل مي كنند  مي باشد. پس از امروز عزم جزم كردم تا چيز هايي كه آدم ها به هنگام سوار شدن دراتوبوس، مترو وتاكسي براي مدت اندك نقل مي كنند ومن مي شنوم ويا هروز وهر ساعت داستاني ويا حادثه اي براي خودشان يا ساير افراد پيش مي آيدويا سرگذشت وداستاني وموضوع هاي جالب اتفاق مي افتد را برايتان صادقانه بنويسم شايد وبه طور حتم براي شماخوانندگان موجب كسب اطلاع وتجربه بشود.

۹۱/۴/۱۲دوشنبه اين روزها آدم ها دل ودماغ گذشته را ندارن.يادم مياد سال هاي جلوتر از اين سال ها مردم وقتي به محض اينكه سوار اتوبوس ،تاكسي مي شدن با صداي بلند سلام مي كردن ومي گفتن :"سلام سلامتي مي آره". واز اعماق وجودشان به اين جمله ايمان داشتن. وامااين روز ها وقتي آدما برخلاف گذشته - بيشر ساده پوش بودن وبا عطر وبوي طبيعي بدن خودشان در جمع ظاهر مي شدن- بزك كرده با ظاهري زيبا  با لباس هاي شيك وگران قيمت وعطر وخوشبوكننده هاي جورواجور سواراتوبوس ،تاكسي و مترو مي شن لازم نيس چيزي بگن يا حرفي بزنن .رنگ رخساره خبر مي دهد از دالان درون.

سلام خبري نيس.اگرهم بگن با صداي بسيار ضعيف كه از ته چاه درون شان بيرون مي آد كه نه تنها سلامتي نمي ده كه حالت را بد مي كنه وشايد خودش هم نشنوه.واگرهم بشنوي تمام غم وغصه هاشو در يك سلام بهت انتقال ميده. ديگه معلومه اون روزت ميشه خراب وحالت ميشه عذاب.

۹۱/۴/۱۳امروز سه شنبه کمر هفته شکسته شد.یک روز دیگه مونده به تعطیلی آخر هفته وبا عشق ولذت کنار خانواده بودن.به که چقدر موجب آرامش من می شه وقتی که با عزیزانم هستم دیگه همه مشکلات وغم های عالم هم جرات ندارن بهم نگاه کنن چه برسه اینکه به سمتم بیان.

صبح سوار مسافر کش شخصی شدم . سلام کردم وجلو نشستم.راننده جوان وبی حوصله وخیلی عجول بود.بعداز من یک دخترخانمی سوار شدونشد در باز وبسته بودونبود ماشین پروازکرد.به چراغ قرمز رسید با بی حوصلگی کمی تحمل کردوبه محض سبز شدن بایک ژست وشتاب ورقصی ماشینو پروند.دوتا جای خالی  مسافرعذابش میدادو هر آدمی که می دید اونورخیابون داخل پیاده رووسط خیابون  با سبقت های آنچنانی بوق وچراغ ومانور با شتاب زیاد وهمراه این حرکات شوخ وشنگی مثل اینکه تازه برای ماشینش لنت ترمز خریده ترمزهایی میگرفت که اگه منی که جلو نشسته بودم کمربند الکی ناایمن را نبسته بودم با سر توی شیشه مهمان دوا ودارو ودکترمی شدم وبعدهم ...آخه با توجه به رانندگی این جونای فوکلی که ما آدم ای مثلن عاقل باارزش ترین کالای خودمونو که جونمون هس رادر اختیار اونها میدیم از ترس جانمون کمربند رامی بندم.راستش بستنش بهتر از نبستنش هست. با این وضع اسفبار با غرولند زیر لب واون طور رانندگی به مقصد رسیدم.هرروز یک داستان داریم که سعی مکنم برای کسب تجربه هم شده نقل کنم وبنویسم. 

-همین روز توایسگاه سوار اتوبوس تندرو یا همون بی آر تی شدم.بماند بعضی روزهای هفته اونقدر شلوغ وپلوقه که صد رحمت به جنگل وحیوناش.شاید یه کمی برای همدیگه حرمت وارزش قائل بشن.

هرکی می خواد زود سوار شه واصرار هم داره روی صندلی بشینه .صف باشه نباشه به این تنه می زنه به اون یکی می خوره لگد روپای دیگران می کنه خوب معلومه که یه عده فرصت طلب یا همون برادران وخواهران امانت بردار مون دستشون هوس میکنه توی جیب هم نوعش بره ویک چیزای کثیف یا همون چرک دست رو برداره وشما ومارو از بیماری ومریضی نجات بده.ویه جوایی ناخواسته بی خبر از ما صدقمون و برمی داره.وزحمت دنبال صندوق صدقه گشتن رو کم می کنه.خدا پدرش رو بیامرزه.

دست واسطه ودل لال رو می بره .وصدقه بدونه دستگاه عریض وطویل وحدم وحشم بدون منت ووام ودرخواست به نیازمندش می رسه.خوب اینهم یه جور صدقه گرفتنه.

با شتاب کارت الکترونیکی ام رو می زنم ( خدا پدر اون آدم نامسلمون خارجی ختنه نشده رو بیامرزه که سعی کرده مارو از دست این اسکناس های کثیف وآلوده نجات بده )واز قسمت پول دادن وکارت زنی وارد صحنه محشر می شم.برای آقایون که تعداد شون بیشتر از خواهران مون هست.سه تا صف وجودداره

:۱-صف اول :صف آدم هایی که منظمند ومی خوان حتمن روصندلی بشینندواز درعقب سوار اتوبوس بشن..اونهم صندلی های ردیف جلو قسمت آقایون شاید به خاطر اینکه به هنگام رسیدن به مقصد راحتر ازمیون همهمه و فشاروحشتناک  جمعیت پیاده بشن.البته با اطمینان به اینکه هیچ برادر ی دست مبارکش رو توجیبش نکنه ومقداری از وسایل ضروری اش مثل کیف پول مدارک واسناد باارزش وتلفن همراه و...را برنداره.وبا خیال راحت امروز را به محل کارش برسونه.

۲- صف دوم:ردیف کناری صف اول آدمهایی که همیشه عجله دارن ومی خوان سرپایی تواتوبوس برن اما همین آدما از غفلت وفیس وافاده های صف اولی ها استفاده کرده وفرصت را مغتنم شمرده سوار اتوبوس می شن ومعمولن هم روی صندلی های آخر که خالی هس می نشینن.آخه صف اولی ها دوست ندارن ته اتوبوس ودر صندلی آخر بشینن من خودم  بیشتر وقت ها توی این صف وای میستم.

۳-صف سوم هم صف آدم هایی است که می خوان از در جلو قسمت آقایون سوار اتوبوس بشن.وقتی جمعیت مسافر زیاد باشه محشری میشه که بیاوببین.دادوفریاد افراد صف اولی ها به صف وسطی ها واینکه :آقا برادر جون پیر مرد یابو نفهم بیشعور الاغ حیون وازاین دست سخنان زشت ونازیبا با عصبانیت وبیشتر موقع ها همراه با دعوا ودست به گریبان شدن ها همراه می شه.وازاین غفلت کی سود می بره برادر دزد.هرکی هرکی که بشه آب گلالود می شه وروزی خلافکاران مهیا می شه.به همین راحتی.

داخل اتوبوس بالای صندلی  روی شیشه  یه پوستر چسبانده شده بود که :عکس یک پیرمردی با قد وقامتی خمیده با یک عصا ی خمیده وکلاهی برسر بااین نوشته" سالمندان سرمایه های کشورند آنان راگرامی بداریم  " که  نشان دهنده جایگاه وتوجه مسئولان شهرداری و اتوبوس های شهری به پیران وسالخوردگان عزیز می باشد وبه طور خیلی ظریف وزیبایی به مسافران جوان سفارش می کرد که: به هنگام ورود یک فرد مسن سعی کن صندلی خودت را به او بدهی.البته دوتا صندلی مخصوص افراد پیر تعبیه شده است که چندان کافی ومناسب نمی باشد.اما به گفته حکیم فرزانه ای:بودنش بهتر از نبودنش می باشد."باشد این رسم وسنت زیبای  کهن به دست فراموشی سپرده ی احترام به افراد سال مند در همه بخش های جامعه چونان گذشته مرسوم وجاری وساری شود.وبه گفته امروزی ها فرهنگ جامعه شود.البته در ادارات ومقامات لشکری وکشوری این عزیزان مورد بی مهری وعدم توجه قرار می گیرند واز تجربیات ارزنه وباارزش آنها که نتیجه سال ها سختی ومرارت وصرف ذوقت وسرمایه های مادی ومعنوی  وجوانی پای آن گذاشتن می باشد چندان توجهی نمی شود.وشاید یکی از هزاران درد روحی واحساس بی ارزشی افراد باتجربه وپیر همین باشد که موجب  افزایش وایجاد انواع بیماری عمر کم وضعف ودل مردگی ومردن روحی قبل از فرسودن جسمی شان باشد.آنها در وطلای کمیابی هستن که وقتی از پیش ما رفتن دیگر باز نخواهند گشت.

۹۱/۴/۱۴چهارشنبه

داخل اتوبوس بسیار شلوغ  اما به همت برادران چینی و اجنبی های کافر از خدا بی خبر های کافر نامسلمان خیلی خنک وآرامش بخش است.من به چشم خویشتن دیدم که:

- راننده آمبولانسی که سیگار می کشید.

-همه عبوس وچهره ها درهم  دهان ها بسته وساکت سربازی که می خندید.

-راننده اتوبوس تندرو که سبقت می گرفت.

-راننده اتوبوس تندروی شهری که ترمز آنچنان می گرفت وهمه رااز خواب وخیال در می آورد وموجب ایجاد سروصدایی می شد.

-شهری که چراغان است وپرچمک هاآویزان -مرغ کیلویی ۶۴۰۰تومان-دوعدد مرغ ۲۸۰۰۰تومان-مردی میانسال که به فروشنده اعتراض می کرد گفتند:قیمت مرغ کیلویی ۵۲۰۰تومان باید عرضه شود.-باید شاد بود وخندید.

-منتظر مردی از خورشید خواهیم بود تا عدالت را شادی وخنده را به دل ها ولب ها میهمان کند.باید شاد بودوخندید.در شهر به این گرانی پراز غم وغصه پرچمک های مژده شادی از طناب ها آویزان است.باید شاد بود وخندید.

-فردوسی وکودک ناشناسش سال ها به کجا چشم دوخته اند .مژده مژدهانتظار به سرآمد اووکودکش به ببرج شاهنامه وبانک شهر چشم دوخته بودند تا برای گذران زندگی روزمره شان وگرانی ثانیه ای خرج وبرجشان  از بانک شهر وام های بدونه بهره وربا باسود شاید ۳۰درصد بگیرند.باید شاد بود وخندید.

-روزنامه ها دروغ نمی گویند شاید اغراق وبزرگنمایی کنند نوشته بود :از قول مسئولی که بانک ها وموسسات وقرض الحسنه ها ازپول ها وپس انداز مردم واعتبارات دولتی  را بجای کمک به مردم ودادن وام بدونه بهره وسود وربا -که حرام است- وکمک به رونق تولید وایجاد رفاه برای فخر وخودنمایی اقدام به خرید وساخت ساختمانهای آنچنانی می کنند.البته فکر می کنم اون مسئول اینهمه کمک وارزانی ورواج کسب وکار جامعه وسعی وتلاش مسئولان دلسوز راکه برای خوشی های مردم کار می کنندرا نادیده گرفته است.باید شاد بود وخندید.

-داخل اتوبوس تندروشهری نوشته است:در حفظ ونگهداری اشیاء ومدارک خود دقت کنید.سارقین در کمین هستند.روابط عمومی سامانه خط تندرو یک.باید شاد بود وخندید.مادرانتظار منجی هستیم.اینجا ایران کشور شیعیان جهان است.همه مسئولان بدنبال شادی ارزانی وعدالت برای جامعه در تکاپو وتلاش هستند.باید شاد بود وخندید.

-باید بیاموزیم اول سواره باید پیاده شود وسپس پیاده سوار شود.

-از سمت راست خود در همه جاها باید حرکت کرد.این اولین قانون رانندگی است که رهایت آن در پیادهرو وبرای سواره وپیاده لازم است که موجب عدم ترافیک وعبور گذر خواهد شد ونظمی به هر دو مورد خواهد داد وسبب روانی وسرعت ومنظم شدن شهر خواهد شد.

-دودوست باهمدیگر از برنامه ریزی میگفتند:اولی برنامه ریزی خوب است نه همیشه ودر اجبار زیراموجب خستگی وکسالت همراهان خواهد شد.دومی من همیشه بابرنامه حرکت می کنم حتا باعث دلخوری وناراحتی دیگران هم بشود.

-دوستی می گفت:با نظم وبرنامه زندگی کردن خوبست نه درایران که از همجایش بی نظمی وبی برنامگی سرریز است.برخلاف جریان آب شناکردن وخودکشی است.باید شاد بود وخندیدو

 

نجوای دل

من که هستم ؟چه می خواهم؟چه انتظاری از خودم دارم؟به کجا می خواهم برسم؟آیا این توان را دارم که برخلاف آنچه هستم باشم؟