دوستت دارم بخوني وبدوني تا شايد نموني
من اينم
روزي زسر عشق وهوس وشايددوست داشتن دختري وپسري باهم
هم آغوش شدن واز اين وصلت زميني ويا آسماني شان
كودك بي گناه وبي خبر از همه جا همانند همه آن ديگران طي سنت تكراري ناخواسته آغاز حيات انسان در اختيار اين دو نفري كه هيچ نه از خودشان ونه از تربيت ونگهداري فرزند خبري نداشتن داده شدم.البته كه خود اين دو عزيز هم طي سنت تكراي حيات توسط دونفر ديگر ناخواسته وبي اطلاع از همه جا آورده شدند.وتا آخر وآغاز اين آمدن ها و...
پس در اين آمد وآورده شدن تا اندازه اي همه در يك حد ومسئوليت بوديم وهستيم.اما تا كجا ادامه خواهد داشت نمي دانم؟
من كي هستم؟
در دامان اين انسان ها ي دوست داشتني وشريف وبي اطلاع وبي گناه كه به آنها پدر ومادر مي گفتم وزير چتر مهرباني ها واز خود گذشتگي هايشان وبا بسياري سختي ها ومشكلات در بوستان وسختسستان خانواده رشد كردم وآنچه مي دانستند وتا اندازه اي آموخته بودند به درستي يا به اشتباه در طي گذران زندگي گفتاري ورفتاري ،در سايه توجه وبي توجهي وشايد تشويق وبرخي موارد تنبيه هاي ريز ودرشت به من منتقل كردن وبرخي را خود بدان رسيدم.وآموختم شايد به درستي وشايد يا به خطا.همانند پدران ومادران مان.
با شادي شان شادشدم با غم شان غمناك شدم واز آمدنشان خندان شدم واز رفتنشان گريان شدم.چه بسيار باهم خنديديم وچه فراوان باهم جنگيديم ودر بسياري ازاينها بي خبر وبي اطلاع بوديم از آخر وسر انجام آنها.
با افزوني ها وكمبودهاشان گذرانديم دوران رشد وبالغ شدن را در كنار ساير فرزندان وبرادران مان.چه بسيار شب ها وروزها در آغوش يكديگر وبا صداي قلب وشنيدن نفس گرم آنها با همه بود ونبود ها ،غم ها وشادي ها و خنده ها وگريه ناخواسته وبه اجبار طبيعت وسنت حيات باليديم وبزرگ شديم.آموختيم ونياموختيم.گذشت چون كه بايد بگذرد چون كه در اختيار مان نيست اين آمدن ها ورفتن ها.
من چه آموختم ؟
آموختم كه بايد به آنها كه نام بزرگتر وپدر ومادر دارند وحق بزرگي به گردنم دارند(اينگونه مي گفتند ومي گويند ) بايد برايشان حرمت قائل شوم واحترامشان رانگهدارم.
آموختم در سايه مهر ومحبت هايشان با همه سختي ها پرورانده شدم وبه سن آگاهي رسيدم.به من آموختن آنچه خود آموزش ديده بودند وآنچه خود تجربه كرده بودند خواسته وناخواسته به من منتقل كردند.
آموختم ديگران را نبايد اذيت وآزاركرد.مردم آزاري و آسيب رساندن به ديگران شايسته انسان نيست .
آموختم اگر در عالم كودكي ودوستي آسيب يا صدمه اي به تو از جانب دوستت رسيد شكايت وگله نكنم وصبور وبردبار باشم.وگذشت وبخشش واز خود گذشتگي داشته باشم.
آموختم كه مهرباني با انسان ها خوب است وبلكه در حق حيوانات هم بسيار پسنديده وداراي اجر اخروي وپاداش مي باشد.
آموختم خيانت نورزم.دوست بدارم .دروغ نگويم.به ديگران كمك كنم.
آموختم روي پاهاي خودم ومتكي به خود باشم ودست در جيب از سعي وتلاش وپس انداز خودم استفاده كنم.
آموختم در دوستي صادق ودرست كردار وروراست باشم.
آموختم هركه نان از عمل خويش خورد .
آموختم بايد براي بدست آوردن خوشبختي ورفاه وآسايش تلاش خستگي ناپذير داشته باشم.
آموختم درس بخوانم در هر شرايطي كه هستم وخسته نشوم از مشكلات روزگاروكمبود هاي برسر راه.واز بيكاري وبي پولي گله نكنم.
آموختم كه فقط به امروز نگاه نكنم وتا نوك بيني ام را نبينم بلكه به آينده هم نظري داشته باشم وبراي آينده پس انداز نگه دارم.( متاسفانه برخي از آموخته هايم بعد ها فراموشم شد.)
آموختم كه خداوند مهربان است كودكان را بويژه دوست دارد از دروغ ودروغگويان متنفر است.وانسان هاي دورغگو را تنبيه ومكافات سخت مي دهد.
آموختم تونيكي مي كن در دجله انداز . نابرده رنج گنج ميسر نمي شود.اگر بيني نابينا وچاه است واگر ...
آموختم در بسياري وحتا در هيچ درگيري ودعوايي ميانجي وجدا كننده نباشم.
آموختم زندگي پر از فراز ونشيب بسياري است كه شايد بسياري از آنها در حد وتوان برطرف كردن من نباشد.
آموختم خدايي است دراين اطراف كه مراقب ونگهبان انسان است.
آموختم من مسلما نم بي آنگه خود بدانم وخود اختياركرده باشم ونماز را با روش مسلماني وآداب شيعيان بخوانم.قرآن بخوانم و بياموزم.
آموختم گنج خواهي در طلب رنجي ببر خرمني مي بايدت تخمي بكار.
آموختم بار كج هرگز به منزل نمي رسد( البته درجامعه امروز)؟!!!
آموختم خيانت نكنم در هر شرايطي .
آموختم با طبيعت دوست باشم واز آنها حمايت ونگهداري نمايم.
آموختم ديد وبازديد همسايگان واقوام ودوستان موجب سلامتي وعمر طولاني مي شود وگره بسياري از مشكلات باز مي شود.
آموختم به سمت سيگار ،دود ومشروبات الكلي نروم.قمار بازي نكنم.
آموختم به هركسي اعتماد نكنم وهرشخصي را دوست جاني ومالي وناموسي خود ندانم.
آموختم آدمي تخم وطعمه مرگ است وسرانجام بايد اگر پرنده شوي به هوابپري ويا ماهي شوي در دريا روي ورستم دستان شوي بايد به خاك رويم.
آموختم آدمي با اعمالش در آن دنيا زنده خواهد شد.
آموختم آخرتي هست وانسان بايد پاسخگوي اعمال ورفتارش در اين دنيا باشد.
آموختم از كسي كينه به دل نگيرم وانتقام نگيرم.بدي را با بدي پاسخ نگويم.
آموختم هرچه بخواهم بايد تلاش كنم وگام بردارم ودست بسويش دراز كنم تا بدستش بياورم.
آموختم زندگي با همه خوب وبدش دوست داشتني است.
آموختم از پنج انگشت هر كدام را ببرم درد آور است ونبايدتفاوتي ميان فرزندان قائل شد.
آموختم هرانساني سرنوشت نانوشته ناديدني دارد وما در اختيار وتحت سيطره وتسلط خداوند هستيم كه حيات وانسان وطبيعت را بوجود آورد.
آموختم دروغ مصلحتي چندان بد نيست ومي توان دروغ مصلحتي گفت تا از بلا وخطر به سلامت بگذري.
آموختم خانه ،ماشين مال دنيا به دنيا مي ماند وتنها مي رويم با كرده هايمان.مال واموال خوشبختي نمي آورند.
آموختم در امور ديني وماسائل مذهبي از روحاني مطلع تقليد نمايم.
آموختم كه در هرصورت عبادت خداوند را بجا آورم ونماز بخوانم وروزه بگيرم و...
آموختم هميشه انسان هاي خوب وبا وجدان در دنيا هستن ودر مسير زندگي انسان ها ظاهر مي شوند وموجب رفع مشكل مي شوند.
آموختم چيزهاي مبهم ووقايع غير قابل پيش بيني وغير منتظره زيادي وجود دارد كه از اختيار انسان خارج است.
آموختم حرص نخورم حسد نورزم به دنبال درد سر نگردم وسري را كه درد نمي كند دستمال نبندم.
آموختم به هركس وبه هر انساني نشايد اعتماد كردواو را به حريم خصوصي وزندگي خود داخل كرد.
آموختم مارگزيده از ريسمان سياه وسفيد بايد مشكوك ومحتاط رفتار نمايد.
آموختم حرص مال دنيا نخورم تا از داشته هايم هرچند به ظاهر اندك است نهايت لذت وخوشي را ببرم.
آموختم قدر لحظه لحظه هاي زندگي را بدانم وآنرابيهوده از دست ندهم.
آموختم انسان ها دوبار كودك وناتوان مي شوند در ايام نوزادي وپيري وسالمندي كه نيازمند فرزندان وآشنايان ودوستان وساير انسان هاي با محبت خواهند بود.
آموختم ما انسان ها در همه شرايط خوشي وناخوشي ،شادي وغم ،نداري وداريي محتاج ونياز مند مهر ومحبت يكديگر هستيم.
آموختم ما انسان هستيم با همه ويژگي هاي خوب وبد وهرآنچه در درون انسان است واز گذشتگان به انسان ها از پدر ومادر از طريق ژن به ارث رسيده ويا آموخته است.
آموختم علاوه برآنچه خواسته وناخواسته ،مستقيم وغير مستقيم در من اثر كرد وليكن آموختم كه هرآنچه خود بخواهم ومي خواهم مي توانم شد به شرط گام برداشتن وتلاش كردن وحركت كردن به سوي آن.
آموختم ديگران را دوست بدارم با رعايت همه جوانب احتياط..مال خودم را محكم نگهدارم تا همسايم را دزد نكنم.
آموختم به بهداشت وسلامت بدن خود وديگران توجه نمايم.محيط زندگي مان را آلوده نكنم.پول را وسيله ي رسيدن به خوشي ونيكي كردن وبه جلوپيشرفت كردن قرار دهم وحمال پول وثروت وماشين ويا هر ابزار ديگر نشوم مگر براي رسيدن به رفاه وآسايش.
آموختم فقط خوبي وبدي مي ماند وبس وانسان بعد از مردن نيست ونابود نخواهد شد وجايي ديگر وجود دارد كه نمي دانم چيست وكجاست وآن قدرت ي كه برهستي حكم مي راند نمي دانم كه چيست ويا كيست؟اما ايمان به آن تا اين لحظه در من است.
آموختم هرچه خواندم وشنيدم وگفتن از هركسي مي تواند درست وصحيح يا نادرست واشتباه باشد ومن اين اختيار را دارم كه از آن ودر حول آن كنجكاوي وشك وترديد نمايم وچشم بسته ونادانسته چيزي را قبول نكنم.
آموختم حتا در خدا وپيامبران وهمه خلقت وهستي مي توان شك وترديد كرد وجستجو كرد.
من آموختم تا لحظه اي كه زنده ام بايد بياموزم وتجربه كنم وهرجاييكه اشتباه كردم بازگردم چه جلو ضرررا هرزمان بگيري باز هم به سود توست.
آموختم تعارف را كنار بگذارم واز رودربايستي در كل دوري كنم وهرگز دروغ نگويم
آموختم بسياري چيز ها را تجربه كنم مگر آنكه تشخيص بدهم كه به زيان من مي باشد.
آموختم هر تجربه ي شخصي مي تواند خوب ومفيد باشد ويا سبب سختي وعذاب براي شخص باشد.
گر مرد رهی میان خون باید رفت