باهم باشیم تا شاد وسالم باشیم

دست من ودست تو

با هم یکی می شود دست های ما

قلب من وقلب تو

یکتا می شود قلب های ما

فکر من وفکر تو یگانه می شود فکر های ما

درد من ودرد تو

نابود می شود دردهای ما

همت من وهمت تو

جابجا  می سازد همت های ما

چشم من چشم تو

به می بیند چشم های ما

دهان من ودهان تو

درخواست می شود دهان ما

راه من وراه تو

بزرگ می شود راه های ما

پای من وپای تو

استوار می شود پاهای ما

مهر من ومهر تو

مهر یار می شود مهر های ما

لب من ولب تو

گویا می شود لب های ما

ددستی من ودوستی تو

مهربان می شود دوستی های ما

عشق من وعشق تو جاودان می شود عشق های ما

جان من وجان تو

جانان می شود جان های ما

یاد من ویاد تو

یادگارمی شود یاد های ما

حرف من وحرف تو

جمله ها می شود حرف های ما

هست من وهست تو

ترسناک می شود دشمنای ما

خواست من وخواست تو

خوشبختی  می شود خواست های ما

توزمن ومن زتو

منهاشود من های ما

 

غرور

زدعوی پری زان تهی می روی

تهی آی تا پر معنای شوی

تاتوانی دلی بدست آر

دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است

شیشه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است

اینجا ایران است .کشوری با سرمایه های فراوان  نیروی انسانی جوان ومنابع  ومعادن وذخایر رو زیر زمینی بسیار.یعنی مردم این کشور نباید از گرسنگی وفقر ونداری رنج ببرند. هیچ کم وکاستی نداریم.

چه چیزی کم داریم  ؟ اینگونه مردم مارا گرفتار ،اسیر درمانده وسرگردان وحیران وفقیر وبی ارزش نموده است؟

تمدن وفرهنگی به قدمت هزاران سال باارزش وگرانبها داریم.

چه کسی می خواهد که من وتو ما نشویم؟

به سود چه کس یا کسانی است که ما اینگونه ذلیل وبدبخت وخوار ودرمانده باشیم؟

دست گدایی وکمک به سوی روسیه ،چین وبسیاری کشورهای کمونیستی وبی خدا دراز میکنیم؟

چه فکر ودستانی مارا به سوی وابسته شدن وسرسپرده شدن سوق می دهد؟

چرا اینهمه برای مردم وکشور دشمن تراشی می کنیم؟

چرا به دنبال اجرای این سیاست وتزویر ونیرنگ برخی از سلاطین هستیم اینکه : عرب را سیر وایرانی را گرسنه نگهدار تا ارانی از فکر وتفکر بازماند وهمیشه درپی رفع معضلات شکم وزیر شکم ومقابله با دشمنان فرضی وخیالی باشد وبه این نیاندیشد که حاکمان برما چه ستم ها وظلم هایی روا می دارند.

چرا از دین چماقی بر سر مردم کشور ساختیم واجازه نفس کشیدن به مردم نمی دهیم؟

ما چه کم داریم؟

گاوان وخران باربردار به زآدمیان مردم آزار

دوست دارم توبدونی

منم مانند توام توام همانند منی

ما آدمیم  فرقی با حیونا داریم

ما می تونیم با هم باشیم  یار وغمخوار ومددکار هم باشیم

توحرف منو منم حرف تورا گوش بکنم

سنگ صبور هم باشیم

برای همدیگه کمک باشیم

کمک فقط پول واسکن که نیست

کمی برای هم وقت بذاریم

همدیگه رو نگاه کنیم

گوش دل به هم بدیم کمی همو سبک کنیم

کمش اگه یار هم نشویم  کمش می شه که بارهم نشویم

از ابرها یاد بگیریم

وقتی که پر آب می شن

زمین مهربون خودشو آماده می کنه

تا ابر را کمی سبک بشن

هم اون رها می شه از سنگینی هم زمینه پرآب می شه

این یعنی مهربونی

همدلی هم زبونی

کمک به دیگه

هردوطرف سود می برند

حسادت وبخلی بهم ندارند

ماآدما میگن که عاقلیم

اشرف خلایقیم

دلهامون به وسعت بیکرانگی

بیا باهم حرف بزنیم کمی بهم دیگه جلابدیم

خنده رو به لبا هدیه کنیم

اشک ها را جارو بکنیم

دردارو پارو بکنیم

بهم دیگه دروغ نگیم

بدیهارو جلو ندیم

دل همو رنجور نکنیم

سنگ صبور هم باشیم

همدیگه رو فراموش نکنیم

بیاد هم باشیم

توشادیها وغم ها کنارهم دیگه باشیم

از خطاهمون بگذریم

آتیش بیار معرکه نباشیم

خوبی به هدیه بدیم

زشتی هارو پکش کنیم

مهر ومحبت بکنیم

دوست وغریبه فرقی ندارند

هرکدومشون پدر برادر مادر وخواهر  اون یکیه

حتما نباید که از یک خون ویک پدرومادر باشیم

ماهمگی خانواده ی بزرگ  خونه مون زمین هستیم

غم تو درد من باشه

مشکل تو چاره ش با من باشه

اگه تویارمن باشی

منم یاری گر تو

کجا دیگه دردی می مونه

کجا دیگه گرسنه فریاد می زنه

کجا دیگه ستمی هست  ورنجور می مونه

بیا هم ودوست بداریم شادی هارو به هم بدیم

غصه هارو فراموش بکنیم خنده رو مهمون بکنیم

دنیا پراز صفا می شه

جهان ما زیبا می شه

چهره هامون شاد میشن

قلب هامون از غم آزاد می شن

وعده ی حلوای  بهشت  نسیه که میگن  همین جا نقد می شه

چرا باید همدیگرو نفله کنیم بدریم پاره بکنیم درد ومرض به هم بدیم

 شاید آنجا که وعده هی میدن کمی راحتی وآسایش و لذت ببریم

دوست عزیز من " سیلی  نقد به از حلوای نسیه " هست

نقد وفراموش نکنیم

نسیه برای ما بده

آدم بدا اینو میگن تا ما رو از هم بدرند

هوشیار بیدار خبر دار تا سرامون نره بالای دار

ازخواب غفلت بیدارشویم

 

 

هجوم افکار درهم

صبح برمی خیزم

هوا سرد سرد است

آب در گودال یخ بسته است

نقش های زیبا آمد پدید

طرح های سفید وسفید

مسافرکش ها آمده تا بربایند چند تا مسافر

آنها من را وتورا وهمه را پول واسکناس می بینند

تا چند وقت قبل به همدیگر با ادب وذوق وشوقی احوال پرسی وسلام می کردیم

دیگر به هم دیگر سلام نمی کنیم

دل هامان از هم دور است

جیب ها وقلب ها ناسور وناجور است چونکه حساب ها پر از اقساط وخالی از پول است

دلها مان فرسنگ ها از هم دور دور دور است

آخر محبت  عشق مهربانی دوستی همدردی همیاری تنش رنجور رنجور است

دست ها سردسرد لب ها دوخته از درد دل ها خالی  ازسور است

درگذشته پایان فصل سرما مژده ی گل آمدن بلبل شادی وخنده رویش گیاه از گل لب ها پر از شادی دل ها مملو از امید خنده برخنده می افزود

آمدن فصل شادی وخنده شد نزدیک

اما اما اما چرا وچرا وچرا چند سالی است با آمدنش می شود نزدیک

اما بیم وترس وشادی بی امید وحشت ناتوانی درد ناداری کمی شادی ازون هرچه با درد ورنج وسختی همراه وهمزاد است می شود نزدیک

دلها وجسم ها ونگاهمان همه خالی خالی

از شادی وخوشحالی

چرا چرا چه چیزی چه کسی چه آسیبی سبب شد تا اینگونه

کمکم یا که به یک باره قلب ها از هم دور دور دور

لب ها زخنده دوردوردور

چشم زامید خالی وخالی

هزاران هزار انسانیم چسبیده  درهم می لولیم  رودررو نفس درنفس چشم درچشم تن هامان به ماسیده اما اما اما

فرسنگ ها هزاران سال نوری به فاصله ی کهکشان ها وشاید به وسعت بیکران این دنیا

ازهم دوریم.

وبقول آن نیما شاعر نو ساز این دنیا

" من اینجا بس دلم تنگ است وهر سازی که می بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی بازگشت بگزاریم ببینیم آیا آسمان هرکجا همین رمنگ است."

اما