ایران؛ جامعه بی گفت و گو

ایران؛ جامعه بی گفت و گو

دوستی مطلع می گفت از وقتی که این سیستم تعبیه شده است، تعداد افرادی که قبل از به جریان افتادن پرونده هایشان با یکدیگر مصالحه می کنند، اندکی اما معنا دار، افزایش یافته است.

عصر ایران؛ جعفر محمدی - ما از روزی که حرف زدن را یاد می گیریم، درگیر "مونولوگ" هستیم؛ یعنی یکی می گوید و یکی دیگر فقط گوش می کند:
ابتدا این پدر و مادر و سایر بزرگ ترهای خانواده و فامیل هستند که امر و نهی می کنند و ما گوش می کنیم.
سپس معلمان و مدیران و ناظم ها هستند که امر و نهی می کنند و ما فقط گوش می کنیم و مجری هستیم.
در خدمت سربازی هم که نیمی از جامعه تجربه اش می کنند ، بازار مونولوگ به مراتب داغ تر است.
در محل کار هم، این رئیس است که می گوید و ما گوش می کنیم.
در عرصه عمومی هم اوضاع بهتر نیست و برای قرن های متمادی، این حکومت است که می گوید و مردم شنونده اند.
در روابط همسران نیز، عمدتاً مونولوگ حاکم است و بر اساس این که مرد گوینده مطلق است و زن شنونده یا برعکس، خانواده های مردسالار یا زن سالار شکل می گیرند.

 


گفت و گو، اما نقطه مقابل مونولوگ است. در گفت و گو برخلاف مونولوگ، هر دو طرف به طور مساوی فرصت سخن گفتن دارند.
اگر بخواهیم مشکلات جامعه ایرانی را به طور بنیادین بررسی کنیم، بی گمان فقدان فرهنگ گفت و گو، یکی از مهم ترین و اساسی ترین مصائب جامعه ایرانی است که اگر فقط همین یک مورد اصلاح شود، بسیاری از مشکلات حل می شود.

گفت و گو دو مقدمه لازم دارد: یکی خوب گوش کردن و  دیگر استدلال داشتن.
یعنی اگر کسی بخواهد گفت و گو کند، باید ابتدا گوش کردن را یاد بگیرد. واقعیت این است که ما ، چندان با هنر گوش کردن آشنا نیستیم. اکثر ما وقتی در حال گوش کردن هستیم، در واقع گوش نمی کنیم که استدلال را بشنویم و تجزیه و تحلیل کنیم؛ ما در حالی که ظاهراً گوش می کنیم، در واقع خودمان را برای جواب دادن آماده می کنیم. طرف مقابل هم همین طور!

به همین دلیل است که کمتر مشاهده کرده ایم دو نفر بحث کنند و در آخر، یکی بگوید من از حرف های شما متقاعد شدم و از دیدگاه قبلی ام برگشتم و طرق مقابل هم بگوید فلان بخش از استدلال های شما درست بود... .
گوش کردن، آنقدر مهم و حیاتی است که در این باره، حتی کتاب هایی هم در دنیا نوشته شده است.

اما دومین مقدمه گفت و گو، استدلال داشتن است. اگر کسی بخواهد در یک فرهنگ گفت و گومدار زندگی کند، ناگزیر از مجهز شدن به منطق و استدلال است. جامعه ای هم که مردمانش منطقی و استدلال گرا باشند، در همه زمینه ها رشد خواهد کرد.

در سال های اخیر در کلانتری های برخی شهرها، برای مراجعین دستگاه های نوبت دهی تعبیه شده است؛ دوستی مطلع می گفت از وقتی که این سیستم تعبیه شده است، تعداد افرادی که قبل از به جریان افتادن پرونده هایشان با یکدیگر مصالحه می کنند، اندکی اما معنا دار، افزایش یافته است. علت نیز البته نه خود دستگاه نوبت دهی که فرصت چند دقیقه ای است که طرفین دعوا تا رسیدن نوبت شان در اختیار دارند و می توانند در این چند دقیقه کوتاه با یکدیگر گفت و گو کنند و به این نتیجه برسند که بهتر است با مسالمت، مشکل را حل کنند.

وقتی فرهنگ گفت و گو نباشد، حتی مسوولان کشور نیز به جای آن که باهم رو در رو حرف بزنند و حرف بشوند، از روش مونولوگ استفاده می کنند، بدین گونه که هر کدام، از تریبون های خاص خودشان سخن می گویند تا در همان لحظه، جواب نشنوند و خدای ناکرده، گفت و گو صورت نگیرد! در جامعه مونولوگ محور، هر کسی سنگی می زند و در می رود.

فقدان فرهنگ گفت و گو خانواده ها را از هم می پاشد،  سیاست را به تنش می کشد، تجارت را کند می سازد، علم را متوقف می کند، دوستی ها را آکنده از سوء تفاهم می کند، بدگمانی را در همه سطوح از خانواده تا کلان کشور رواج می دهد و ... .

نکته اینجاست هیچ وقت هم نخواسته اند گفت و گو را یادمان دهند چرا که اولاً آنان که باید یاد بدهند، خود نمی دانند و ثانیاً مونولوگ، بیشتر به کارشان می آید.

اما چه باید کرد؟ چاره نزد خودمان است:
از همین امروز، گفت و گو را شروع کنیم. اول از همه خوب گوش کردن را تمرین کنیم. تصمیم بگیریم که وقتی کسی حرف می زند، با دقت به او گوش کنیم و هیچگاه وسط حرف دیگری نپریم. استدلال را مقدم بر هر چیزی بدانیم. اگر نقدی داریم متوجه استدلال ها کنیم نه اشخاص. احترام افراد را در گفت و گو حفظ کنیم. یاد بگیریم که اگر حرف طرف مقابل مان منطقی بود، علناً پذیرش آن را اعلام کنیم و تصور نکنیم که متقاعد شدن، به معنای شکست خوردن است. در فرهنگ گفت و گو، متقاعد شدن یعنی احترام به عقلانیت و این، ارزش کمی نیست.

از همین امروز، گفت و گو را آغاز کنیم.

 

تاتوانی دلی بدست آور

تاتوانی دلی بدست آور        دل شکستن هنر نمی باشد

موضوع امروز: من به همراه دوست وهمکار بسیار محترم وگرامی ام که بسیار دوستش می دارم برای صرفا ناهار رفتیم غذا خوری اداره.دوتایی مشغول خوردن وگفت گو بودیم که یکی از اساتید ی که بچه یزد هست وبیشتر به تدریس مشاوره مباحث روانشناسی مشغول است با یک حال خوب وبدی آمد وبا همدیگر روبوسی وچاق سلامتی کردیم.تعارف کردیم (هردوتایی) نشست وکمی از نون سنگکی که روی میز غذا خوری بود برداشت وبه دهان برد.صحبت های گوناگون از جاهای مختلف شدوآخر سر به ریاست موسسه رسید که جوانی است از اهالی یزد وهمشهری او هم می باشدو آقای رئیس جوان فعلی در گذشته کارهای مختلفی را از این استاد خواسته بود وایشان هم به حرمت وکرامت انسانی ودوستی با این دوست ما برای آن رئیس جوان کارهای خوبی انجام داد.پس این رئیس جوان ایشان را می شناخت.اما ایشان با یک بغضی درگلو ولرزش صدا نقل کرد که با خودم گفتم حالا که گذرم به این موسسه هلال وابسته به جمعیت هلال احمر افتاده یک سری هم به بچه محل وهمشهری مان بزنم ودیداری تازه کنم.رفتم پشت دراتاقش ومنتظر ماندم وناگهان بیرون آمد واحوالپرسی مختصری کرد وبدون توجه به من واینکه اصلاً مرادیده ومی شناسد رفت دنبال کارهای دیگر .ودیگر به من توجهی نکرد.از مسئول دفترش خداحافظی کردم وبا دلی ناراحت وروحی دل آزرده آمدم سراغ شما را گرفتم گفتند درغذا خوری هستید.وادامه داد من که این رئیس جوان را به حرمت واحترام شما که ایشان را به من معرفی نمودیدآشنا شدم وکارهای بسیاری برایش انجام دادم .پس به حرمت کارهایی که انجام دادم وسن بیشتر من وموی سفید من واینکه من توقعی از شما نداشتم حرمت واحترام مرا نگه می داشتیدوشروع کرد به اشک ریختن .باور کنید بسیار دلم به درد آمد که کسی که سال ها برای این موسسه کارها انجام داد وتدریس درسهای مختلفی دادندچرا باید دریک موسسه آموزشی که وابسته به یک سازمان ونهاد خیریه مردم نهاد می باشدرئیس آن که ادعای دکتر بودن وبا سوادی ونخبه بودن دارد باید ناخواسته وندانسته وشاید هم از عمد نمی دانم اینگونه دل انسان ها را رنجور نمایدوتوقع داشته باشد که ما انسان ها باید به همدیگر احترام بگذاریم.آخر ای جوان تاکجا خیره سری وبی ادبی ؟ اگرهم ازروی عمد هم نباشد باید آنقدر تشخیص ودرک داشته باشی تا دلی نرنجانی.

فرار از سرما ویخ زدگی  

امروز یکشنبه21 آذر 95

داستان واقعی امروز : فرار از سرما ویخ زدگی  

منو در اداره ،خانواده ،فامیل وبستگان وشاید درجمع ها و دورهمی ها ومهمونی های رسمی وخودمونی در ردیف آدم های رک وتلخگو و  نچسب  وشاید به دور از آداب وسنت ها وتعارف های جامعه امروزی وخیلی سریع وبی پرده  بگم: بی ادب می شناسند.

آخه نمی توانم  اینهمه فرق وبی تفاوتی وظلم وستم وبی رحمی ها وپستی ها و... را همانند  بسیاری از عزیزان دیگر ببینم وآنچه در دل دارم ومی بینم ونظر وفکری که دارم را بیان نکنم.که این شیوه مورد پسند ومطلوب اطرافیان ودیگرانی که انسان های مصلحت اندیش هستند نیست ونخواهد بود.از سویی مدام توصیه به گفتن حق وحقیقت می شود واز سویی جامعه ی ایرانی پر وآغشته به  هزاران دروغ،فریب وریاکاری ونقش بازی کردن ریز ودرشت افراد گشته است.ومن فکر می کنم وبه این جمله باور دارم که: مشکل اساسی جامعه ی ایرانی همین مسائل ریز وبه ظاهر بی ارزش وکم اهمیت است.همه  بی استثنا از مسئولان( پیشوایان اول ودوم، رئیس جمهور ،شورای نگهبان، رئیس مجلس ،نمایندگان مردم، رئیس قوه ی قضاییه ،درکل همه ی قوای کشور،وافراد  مهم مذهبی وسیاسی واقتصادی واجتماعی ،روزنامه نگار وخبرنگار ،مجریان اخبار رادیو وتلویزیون افراد ومروجان دیدگاه ها وتفکرات دینی وغیر دینی اعم از روحانی وشخصی ،ملی گرایان و حامیان مردم ،سازمان های دولتی وغیر دولتی،خیریه ها وخیر خواهان،کاسب ،زحمت کش وکارگر وکارفرما ،پولدار وبی پول،بزرگ وکوچک ،دختر وپسر ،پیر وجوان ،زن ومرد ،مادر وپدر وفرزند ،استاد دانشگاه ،معلم ،دانشجو ،با سواد با تحصیلات ومدارک آنچنانی وبی سواد با مدارک ابتدایی وزیر دیپلم و... همه وهمه داریم به همدیگردر کمال خوشرویی و تواضع وادب دروغ می گوییم وبرای همدیگر نقش بازی می کنیم.

دلیل نوشته هایم : اوضاع واحوال غمبار وفلاکت زده امروز جامعه ی ایرانی است. که در گذشته با آن سابقه درخشان وشهرت باستانی  با هزاران سال سابقه ونوشته ها وآثار علمی واجتماعی وتمدنی  خوب وزیبا در جهان وگذشته است.وهزاران دلایل دیگر که همه شماها  در اطراف ودور وبر خود وخانواده ی خودمان می توانیم بسیاربگوییم و بنویسیم.

چه برسر مردم با ادب ومهماندوست وبا شعور وجوانمرد وبا مهر ومحبت وحقگو وحقجوی ایران آمده است؟

ما ایرانیان از چه هنگام اینقدر نسبت به همدیگر بی رحم ونامهربان وبی عاطفه وسنگ دل شده ایم؟

آنکه مارا وعده داد وبسیار ازرسیدن به نعمات والطاف الهی وسعادت این جهانی وآن جهانی ورایگانی ورهایی از بسیاری از مشکلات ودرد ها ورنج ها ی مادی ورسیدن به رفاه وآسایش وبهشت دو سرا  نوید داد وگفت چرا هیچ کدامش برای این اقشار پابرهنه وبی چیز که تحمل  وجزای همه ی آن گفته ها  بر گرده ی آنان سوار بود تا به آسایش برسانیمشان  عملی نشد.وبرخلاف آن سخنان خوش وشیرین  فقر گسترش وکم پول گدا وقشر متوسط فقیر وجالب آنکه اغنیا وپولداران پولدار تر ودوباره همه ی آنها همکاره وآقا وتصمیم گیران جامعه شدند.

چرا آنانی که جامعه ی بدبخت وزحمتکش بی پول را از رسیدن به مال وثروت دنیایی  پرهیز می دادند ومی هراسوندند خودشان بر جایگاه خدایان نشستند وثروت ومنابع کشور راخوردند ومی خورند وازاین سفره باد آورده ذخایر ومنابع نامتناهی کشور چیزی به آن هزاران رنجدیده وپابرهنهگان وولی نعمتان جامعه نمی دهندو با این اوضاع واحوال که عیان است هرگز نخواهند داد.درافواه عامه مردم نقل است که: به  قشرروحانی جماعت اگر چیزی برسد ویا به خطا واشتباه دادید پس دادنی نیست مگر با زو بستانی.

این ها همه درد دل وسخنان همه ی جامعه ایران است.چرا اینهمه فقر ودرد ورنج ونابرابری وبی عدالتی  ،ظلم وستم در کشوری وجامعه ای که همه ی مسئولینش درحال حاضر  برخلاف رژیم گذشته که همه متمول ودارا وبی خبر از دین وخدا وفوکول کراواتی وکت وشلواری وفرنگی وازدرد ورنج مردم بی خبر بودند همه از اشخاص  روحانیون ودوست نداران پول وثروت هستند و از مال دنیا پرهیز نموده ومی نمایند واز مروجان  وپیروان دین توحیدی وشیعه ی دوازده امامی می باشند چرا پس از سی واندی سال کسانی باید برای فرار از سرمای جانگداز وجانسوز به اتوبوس های بی آر تی ووسایل حمل ونقل عمومی پناه بیاورند .البته با آنهمه نازیبایی وبوی تعفن وچرک که از سر ورویشان می بارد وچهره زیبای انسانی اشرف مخلوقات شان را سیاه وکدر نموده است .به گونه ای که همگان از دیدنشان درد وعذابی می کشند ومن نیز درکنار آن دیگران با خود می گویم : در جامعه ای که مسئولانش از پول وثروت ومال دنیا فرار می کنند واز همه مهمتر جانشینان برحق ولایت رسول خدا وائمه ی عادل شیعه هستند وهمه ی منابع ثروت زیر وروزمینی کشورم  را به تک تک مردم داده وبین شان عادلانه وانسانی توزیع وتقسیم می کنند وحتا خودشان با داشتن اینهمه قدرت وثروت واختیارات همه یا اکثرشان درخانه های استیجاری وسازمانی با حداقل امکانات زندگی برخوردارند وبه هیچ وجه فرزندانشان از نعمات واختیارات کشور برخوردارنبوده وشغل ها ومناصب مهم کشوری ولشکری را برای خودشان درنظر نمی گیرند وبه هیچ وجه فرزندانشان چونان فرزندان اغنیا در کشورها وسرزمین کافران مشغول تحصیل وزندگی وکسب وکار میلیاردی نمی باشند.وهمانند کمترین مردم وفقیران جامعه زندگی می کنند. پس من وهمه ی مردم باید به دیدگانمان وبه فهم ودرک وشعورمان شک وتردید نماییم.چون در کشور امام زمان چنین صحنه های رقت انگیز وجود نداردودشمنان در داخل وخارج رفاه وآسایش مردم خوشبخت را واژگونه جلوه می دهند.وما وهمه ی مردم ایران بسیار خوشبخت وبرخوردار از همه ی انعام ونعمت های کشور می باشند .اینجا  ایران است هیچ فقیر وندار ودردمند وحاشیه نشین وگرسنه وفقیر نداریم .این توطئه ی استکبار ودشمنان اسلام وایران است.

وامید دارم این خوشبختی وبی دردی همه ی مردم ایران نصیب مسئولان دردمند وندار کشور مسلمان ایران که همه ی آنها بدهکار ومستا جر هستند بشود. انشا الله.چنین باد.

 

رفتارهایی که باعث می‌شود جذاب نباشید

 
همه ما سعی داریم افرادی مهربان، دلسوز، با محبت و بزرگ باشیم اما در برخی افراد همیشه این‌ گونه نیست. بعضی افراد رفتار یا عادت‌های بدی دارند که آنها را غیر جذاب و آزاردهنده می‌کند و بنابراین کسی دوست ندارد با آنها در ارتباط باشد.
 
فرادید نوشت: «برخی از این مشخصه‌ها و عادات مضر در ادامه ذکر شده‌اند.
 
۱. خودشیفتگی
 
بسیاری از افراد بدون این که بدانند خودشیفته هستند. تنها بر خود تمرکز دارید، تنها درباره خودتان حرف می‌زنید و معمولاً به حرفه‌ای اطرافیانتان اهمیتی نمی‌دهید. تصور می‌کنید تنها فردی که مهم است خودتان هستید. اگر این‌گونه‌اید، وقتش است که خود را تغییر دهید. هیچ‌ کس با فردی که تنها به خودش اهمیت می‌دهد، دوست نمی‌شود.
 
۲. توجه به زیبایی ظاهری و بی‌اعتنایی به باطن
 
زیبایی واقعی از اعماق قلب، بدن و روح شما حاصل می‌شود. زیبایی ظاهری مهم‌ترین مسئله نیست اما افراد دارای رفتارهای غیر جذاب تصور می‌کنند زیبایی ظاهری مهم‌ترین چیز است. نگاهی در آینه به اعماق وجود خود بیندازید. ممکن است در باطن خود فرد زشتی را ببینید؛ مگر آن که طرز تفکر خود را تغییر دهید.
 
۳. همیشه در رقابت با دیگران هستید
 
آیا از آن دسته افراد هستید که حتماً باید بهتر از دیگران باشند؟ اگر این‌ طور است پس انسان غیر جذابی هستید. باید اهمیت بیشتری به دوستانتان بدهید و بگذارید آنها هم از موفقیت‌های خود لذت ببرند. اگر بر ترس خود از ارتفاع غلبه کردند و ۱۰ متر بالا رفتند، نگویید: «همش همین؟ من ۳۰ متر می‌روم.» در عوض بگویید: «عالیه، بهت افتخار می‌کنم.»
 
۴. دوستان خود را به چشم دشمن می‌بینید
 
افراد غیر جذاب همیشه با دوستان خود در جنگ‌ و دعوا هستند. به‌ جای کنار هم ماندن و اهمیت دادن به اطرافیان همیشه پشت خود را به آنها می‌کنید و از پشت به آنها خنجر می‌زنید. دوستانتان دشمنان شما نیستند که متحدان شما هستند.
 
۵. اهمیت خود برای دیگران را زیر سؤال می‌برید
 
اگر مدام اهمیت خودتان برای دیگران را زیر سؤال ببرید، مطمئناً فرد غیر جذابی خواهید بود. مثلاً دو تا از دوستانتان بدون شما بیرون رفتند. تصور می‌کنید برای آنها اهمیتی ندارید. این مسئله را فراموش کنید. آنها هنوز هم دوستان شما هستند و البته بدون حضور شما هم به زندگی خود ادامه می‌دهند.
 
۶. همیشه می‌خواهید رئیس باشید
 
در یک گروه دوستانه همه باید برابر باشند. اگر این شمایید که همیشه تصمیم می‌گیرید و دوست دارید همواره مسئول همه‌ چیز باشید و کارهای دیگران را کنترل کنید، پس بهتر است بدانید که رفتارتان بسیار غیر جذاب است.
 
۷. فرد صادقی نیستید
 
برای این که دوست خوبی باشید و دیگران بخواهند در اطراف شما باشند، باید صداقت داشته باشید. اکثر افرادی که رفتار غیر جذاب دارند، انسان‌های غیر صادقی هستند که درباره همه‌چیز دروغ می‌گویند. بله، صداقت بهترین سیاست است.
 
۸. فرد بی‌ادبی هستید
 
اگر رفتاری بی‌ادبانه و توهین‌آمیز دارید و در جمع حرف‌های خجالت‌آوری به دوستانتان می‌زنید، دست از این رفتار بکشید. این‌ گونه کسی نمی‌خواهد نزدیکتان شود. گاهی اوقات با دیگران اختلاف‌ نظر پیدا می‌کنید یا اطرافیان رفتاری می‌کنند که برایتان خوشایند نیست اما رفتار بی‌ادبانه دیدگاه همه را نسبت به شما تغییر می‌دهد.
 
۹. فردی غیر قابل‌اعتماد و وابسته هستید
 
آیا در موارد نیاز به دوستانتان کمک می‌کنید؟ یا این که وقتی کسی به شما نیاز دارد، همیشه سرتان شلوغ است؟ اگر کسی نتواند روی کمک شما حساب کند، این رفتار غیر جذاب محسوب می‌شود. به همین ترتیب اگر فردی هستید که همیشه چشم به کمک دیگران دوخته‌اید، باز به چشم دوستانتان فرد غیر جذابی خواهید بود.
 
۱۰. همیشه بدبین هستید
 

بدبینی خصوصیت جذابی نیست. اگر همیشه دیدگاهی منفی به مسائل دارید، سعی کنید آن را تغییر دهید. کسی نمی‌خواهد با فردی که تنها جنبه منفی مسائل را می‌بیند، دوست شو

شادترین کارمندان در کدام کشورها هستند

 
 
 
 
 
 
 
 
 
کد خبر: ۵۰۹۲۳۲
 
تاریخ انتشار: ۰۸:۱۴ - ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - 04 December 2016

شرکت یونیورسام به تازگی شاخص سالانه شادی را منتشر کرده که به سنجش شادی و رضایت نیروی کار در کشورهای سراسر جهان پرداخته است.

به گزارش ایسنا، این شرکت به نظرسنجی از بیش از ۲۰۰ هزار کارمند جوان در ۵۷ کشور پرداخته که تحقیقاتش را یکی از عمیق‌ترین رتبه بندی‌های نوع خود ساخته است.

این تحقیقات از یک سیستم امتیازدهی استفاده کرده است که سه عامل شامل رضایت کارمند، تمایل کارمند برای توصیه کردن کارفرمای جاری و احتمال تغییر شغل کارمند در آینده نزدیک را مد نظر قرار داده است.

بر اساس گزارش پایگاه خبری "بیزنس اینسایدر"، ۱۰ کشوری که در صدر فهرست شادترین کارمندان جهان قرار دارند، در اروپای غربی و اتحادیه اروپا هستند و کشورهای حوزه اسکاندیناوی هم عملکرد خوبی دارند. کشورهای آمریکا و انگلیس به این فهرست راه پیدا نکردند و به ترتیب در رتبه‌های ۳۶ و ۳۲ ایستادند. کشورهایی که شادترین و وفادارترین کارمندان جهان را دارند، عبارتند از:

۱- دانمارک

این کشور از رتبه چهارم در سال گذشته به رتبه برتر در سال ۲۰۱۶ ارتقا یافت. کارفرمایان دانمارکی شادی را یک اولویت قرار داده اند و برای تقسیم عادلانه قدرت، شرکتهایی که بیش از ۳۵ کارمند دارند، صندلی‌هایی را در هیات مدیره برای کارمندان معمولی اختصاص داده اند که آنها را از حقوق و قدرت مشابه سایر اعضای مدیریت ارشد برخوردار خواهند بود.

۲- نروژ

یکی از کشورهای اسکاندیناوی است که در این فهرست قرار دارد اما موفق نشد در رتبه برتر بایستاد. با اینهمه این کشور در شاخص "زندگی بهتر" سازمان توسعه و همکاری اقتصادی، برای امنیت شغلی و درآمد از ۱۰ امتیاز، ۹ امتیاز کسب کرده است.

۳- کاستاریکا

تنها کشور آمریکای جنوبی است که در میان ۱۰ کشور برتر قرار گرفته است و صنایع گردشگری و کشاورزی کاستاریکا مشاغل فراوان، ثابت و رضایت بخشی ایجاد کرده اند.

۴- سوئد

این کشور اسکاندیناوی نسبت به تعادل میان کار و زندگی دغدغه خاطر زیادی دارد به اندازه ای که حتی طرح آزمایشی شش ساعت کار در روز را اجرا کرده است. تنها یک درصد از مردم سوئد بیش از ۵۰ ساعت در هفته کار می کنند و والدین می توانند ۴۸۰ روز مرخصی والدین را بین خود تقسیم کنند.

۵- اتریش

از نقطه نظر یک کارگر در اتریش، چیزی برای شکایت وجود ندارد. حقوقهای بالا با حداکثر پنج هفته تعطیلات و ۱۳ تعطیلات رسمی کامل می شوند. مرخصی بارداری سخاوتمندانه به این معناست که کارمندان زن می توانند برای هشت هفته پایان بارداری و هشت هفته پس از تولد کودکشان به مرخصی بروند.

۶- هلند

به دلیل اینکه هلندی‌ها کار را خسته کننده می‌دانند، این کشور دستورالعمل دقیقی پیرامون میزان ساعتی که یک کارمند می تواند کار کند، دارد. قانون ساعت کار، حداکثر مدت کار روزانه کارمندان را ۹ ساعت و حداکثر مدت کار در هفته را ۴۵ ساعت تعیین کرده است.

۷- فنلاند

تنها تحقیقات یونیورسام نبوده که فنلاندی‌ها را در شغل‌شان شاد شناخته است. طبق یافته‌های گزارش کمیسیون اروپا، تنها ۴.۷ درصد از جمعیت کاری فنلاند از کارشان ناراضی هستند که پایین‌ترین نرخ در اتحادیه اروپاست.

۸- بلژیک

بلژیک از رتبه سال گذشته سقوط کرد با اینهمه امسال در رتبه قابل قبول هشتم قرار گرفت. نیروی کار بلژیک به ندرت درصدد تغییر شغل برمی آیند و بالاترین نرخ رضایت شغلی را در جهان دارند.

۹- مجارستان

نیروی کار این کشور کوچک، شادترین نیروی کار در اروپای شرقی است.

۱۰- جمهوری چک

وفاداری بالایی که مردم جمهوری چک نسبت به کارفرما دارند، برخاسته از ویژگی سنتی آرام و باثبات آنها است. تحقیقات یونیورسام نشان می دهد مردم جمهوری چک آن چنان به دنبال چالش نیستند.

۱۱- آلمان

آلمان اغلب موتور صنعتی اروپا به حساب می آید. کارکنان در یکی از قوی‌ترین اقتصادهای اروپا، ساعات کمتری کار می کنند اما به دلیل اخلاق کاری "پرکار" بودن، کار بیشتری انجام می‌دهند.

۱۲- سوییس

این کشور که همسایه فرانسه است، همواره در میان کشورهای جهان از نظر رضایت شغلی در بالاترین رتبه‌ها قرار دارد. شرکت مشاوره آلمانی "انستیتو جوا" از فضای محل کار و فرصت برای پیشرفت در این کشور تمجید کرده است.

۱۳- مکزیک

ساعات کار در مکزیک ساماندهی نشده و دستمزدها اغلب نسبتا اندک هستند اما این وضعیت مانع از این نشده که مکزیکی‌ها از کارشان لذت نبرند. شاخص "زندگی بهتر" سازمان توسعه و همکاری اقتصادی نشان می دهد مکزیکی‌ها به طور کلی نسبت به زندگی رضایت بیشتری در مقایسه با سایر کشورهای جهان دارند.

۱۴- رومانی

امنیت شغلی برای مردم رومانی اهمیت بالایی دارد و حضور رو به رشد شرکتهای بین المللی در این کشور، ثبات فزاینده ای را برای کارکنان فراهم کرده است. اگر یک کارفرما شغل ثابت عرضه کند، کارمندان رومانیایی وفادر و خوشحال هستند و به دنبال فرصتهای دیگری نخواهند بود.

۱۵- بلغارستان

شرایط کار در بلغارستان به طور مستمر بهبود پیدا کرده که به مدد پیشرفت در مقررات حمایت کننده از حقوق کارمندان برای ساعات کاری مناسب و مرخصی با حقوق بوده است.

۱۶- فرانسه

قوانین اشتغال در فرانسه دقیق هستند تا رفاه کارکنان را تضمین کنند. شرکتها باید پنج هفته کاری تعطیلات با حقوق و همچنین مرخصی با حقوق برای عزا و عروسی برای کارکنان فراهم کنند. فرانسه همچنین یکی از ده‌ها کشور اروپایی است که قرارداد بدون مشخص کردن ساعت کار، در آنها ممنوع است.

۱۷- سنگاپور

با وجود اینکه حداقل حقوق در سنگاپور وجود ندارد، کارکنان در این کشور از یکی از بهترین شرایط کاری و حقوقهای رقابتی برخوردارند.

۱۸- اسپانیا

طبق گزارش موسسه سیاستهای خانواده اسپانیا، کارمندان اسپانیایی یکی از طولانی‌ترین ساعات کار را در اروپا دارند اما یافته‌های یونیورسام نشان می دهد این امر لزوم مانع شادی آنها نمی شود. پاداش و تعطیلات عمومی هم به آن افزوده می شود.

۱۹- کلمبیا

کلمبیا یکی از اقتصادهای برخوردار از سریع‌ترین نرخ رشد در منطقه به خصوص در بخش فناوری و شرکتهای نو پا است و این امر به معنای فرصتهای زیادی است که برای کارفرمایان و کارمندان ایجاد می شود.

۲۰- برزیل

قانون اساسی برزیل شرایط منصفانه برای کارکنان را تضمین کرده است. حداکثر میزان ساعت کاری که کارمندان می توانند داشته باشند، ۴۴ ساعت در هفته بوده و اضافه کاری نمی تواند بیشتر از دو ساعت در روز باشد.

۲۱- پاناما

به دلیل دستمزدهای پایینی که در پاناما وجود دارد، بعید است با کار کردن در این کشور ثروتمند شد اما از سوی دیگر کار بیش از حد هم وجود ندارد. کارمندان در این کشور ۳۰ روز مرخصی با حقوق و دو ساعت وقت ناهار دارند. مرز میان زندگی کاری و شخصی هم کمرنگ است به طوریکه دیدار با خانواده همکاران غیرمعمول نیست.

۲۲- شیلی

این کشور آمریکای جنوبی یکی از اقتصادهای برخوردار از نرخ رشد سریع در این قاره بوده و این مسئله مسلما مایه رضایت نیروی کار شیلی است.

۲۳- کانادا

تنها تحقیقات یونیورسام نبوده که نشان داده کانادایی‌ها در سرکار خوشحال هستند. طبق تحقیقات مشابهی که در سال ۲۰۱۲ انجام گرفت، ۷۶ درصد از مردم کانادا اظهار کردند از شغل‌شان راضی یا بسیار راضی هستند. قوانین حقوق بشر جامع از افراد با ملیتهای مختلف در برابر تبعیض حمایت می کند و همچنین قوانین اشتغال، حداقل حقوق، استانداردهای سلامت و ایمنی و ساعات کار را معین کرده است.

راننده تاکسی زرد رنگ

اینجا ایران است. همه چی درهمه. جای هیچ چی قطعی وقانونی نیست. هرکسی درهر جایگاهی که هست با هر باور وعقیده وسمتی که دارد می تواند تصمیماتی بگیرد که بسیاری را با تعجب کند.

صبح سوار تاکسی زرد شدم .خیابون ها کمی تا قسمتی آرام وخلوت بود.وچندتا پراید سواری جلوی ما مانور می دادند .به راننده گفتم اینها مسافرکش هستند.گفت: بعله کاری کردن همه مسافرکشی می کنند. گفتم دخل وخرج باهم جور در نمی آد مجبورند برای جبران کسری بودجه مسافرکشی کنند.اما سعدی حدود هزار سال قبل گفت:

چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن                 چنین می سرایند ملاحان سرودی

اگر باران به کوهستان نبارد                            به سالی دجله گردد خشک رودی

چرا از ما مردم همه درتب وتاب هستیم وخودمان را به درودیوار وآب وآتش می زنیم تا ادای آدمای متشخص ودارا را دربیاوریم.اما در دست انداز های زندگی خودمان له ولورده شده ایم وهم دیگران را داغون می کنیم.چرا کمی فکر نمی کنیم تا ریشه ی مشکلات وبدبختی هایمان را بیابیم .چرا برای رسیدن به دوتا مسافر وچند ریال بیشتر بدست آوردن توی خیابون ها مانور های خطرناکی می کنیم.وبا ناراحتی ودلخوری  هزار ویک مشکلات برای همدیگر فراهم کردیم و می کنیم .آیا راه حل رفع مشکلات اقتصادی وفرهنگی واجتماعی و....بی احترامی وتوهین به همدیگر است؟ویا حق وحقوق همدیگر را نادیده گرفتن است؟

راستی  شما می دونی چرا درایران چند رنگ ماشین برای جابجایی مسافران ومردم داریم وچرا ؟ این تنوع  رنگ های تاکسی ها ومسافر بر های شخصی برای چیست؟ وهرکدام چه امتیاز وبرتری دارد؟ زرد- سبز - و...

داستان های واقعی از راویان آن

1-    پیمانکار ورشکسته:

هوا این روزها کمی خیلی سرد ه آخه سرمای زمستون تو پاییز داره خودنمایی می کنه.ننه سرما داره خودی نشون میده. توصیه های ایمنی : حتما  با  پوشش مناسب از خانه بیرون بیایید.

همسرم همیشه با آمدن سردماگله اش از پوشیدن لباس های زیاد ودردسر های آن شروع می شهوشروع به قور زدن می کنه ومیگه :قربون تابستون وهوای گرم.

 .با لباس زمستونی ازخانه بیرون آمدم وسوار ماشین پراید مسافربر شدم. ( البته تاکسی نه ماشین های شخصی که از سر ناچاری ومشکلات اقتصادی وبیکاری مجبور به مسافر کشی شدن وشکر خدا در این دولت ها بسیار برای این مردم بدبخت وقدر نشناس شغل ایجاد کردند.کیه که قدر بدونه.)راننده خوش رفتار بود موی سرش را انگار روغن زده بود وبرخلاف کثیفی وداغونی ماشین تا حدودی مرتب بودوبسیار گرم حرف می زد با مسافران دوست داشت حرف بزند ودرد دل کند.به فلکه سوم تهرانپارس رسیدیم مانند همیشه فلکه پرترافیک وراهبندان شلوغی بود .درحال حرکت آرام وشاید گفت ایستاده بودیم که ماشین تکان شدیدی خورد بله.خانم راننده پژو از پشت به پراید زد راننده که معلوم بود ازاین داستان ها زیاد دیده بود وحال روز ماشین هم خیلی تمیز نبود همون پشت فرمون در رو باز کرد وگفت: چکار می کنی البته با خنده.ودر را بست که حرکت کنه اما دید ماشین حاج خانوم ماشینشو رها نمی کنه با دست اشاره داد برو عقب تا ماشینم آزاد بشه.ودرحین حرکت گفت : حالا من مانند بعضی ها نیستم که با هیاهو وداد وبی داد ودعوا دنبال پول اینجوری باشم.ونقل کرد داستانی که توی یکی از خیابون های شهر پر ترافیک تهران سرش آمد: درحین حرکت بودیم یک هو ماشین های جلویی ترمز کردند وزنجیر وار به همدیگه زدیم نه شدید. من به راننده جلو یی گفتم ماشین چیزی نشده بریم.راننده گفت: من دلم ترسید ودلم تکون خورده وباید سه میلون به من بدی.گفتم: آخه مرد حسابی ماشین که خسارتی ندیده وهمه سالم هستیم بزار بریم .گفت: نه خیر باید پول بدید.بعضی از راننده های پشتی حاضر شدند نفری دویست هزار تومن بهش بدن وزودتر از شرش خلاص شوند.اما راننده گردن افتاد که نه باید سه میلون بدهید تا من بزارم که برید.ناگهان یکی از راننده های عقبی که حسابی کلافه وعصبانی شده بود از بی منطقی این رانندهی پر توقع برگشت به همه ی راننده ها ومن گفت شما بروید من می دونم باهاش چیکار کنم .وما رفتیم. حالا راننده ی ما ادامه داد: ولی من رفتم ودور زدم سر خیابون 126 آنطرف جایی که تصادف کریم ایستادم.واز مغازه دار پرسیدم سرانجام چی شد.مغازه دار گفت: آن راننده تا جایی که می خورد راننده مدعی پول را کتک زدوسوار ماشینش شد ورفت.بدونه اینکه یک ریال بهش بدهد.حالا ما که گردن نیافتادیم برو دنبال کارت.بعد من از راننده پرسیدم : شما شغلتان مسافرکشی هست. گفت: نه آقا .من پیمانکار ورشکسته هستم.که از روی ناچاری برای لقمه ای نان خانواده مجبور م مسافرکشی کنم.پیش من این هزار تومن وچند صد هزار پولی نبود.من پل خاقانی و فجر وخیلی از این پروژه های داخل شهر تهران را انجام دادم وآخریش هم یک پروژه ساخت انبارهای نظامی در پارچین بود که سبب ورشکستگی وبدبخت شدن ما شد.همون زمان احمدی نژاد که همه اجناس روز به روز گران وگرانتر می شد.من با قرارداد دومیلیارد پروژه را گرفتم .اما با گران شدن اجناس مجبور شدم با شش میلیارد تومان آن را تحویل دهم وبه ناچار برای پرداخت کسری هایم مجبور به فروش خانه وماشین وسرمایه هایی که داشتم شدم ومستاجر شدم ومسافرکش خیابون ها.وتا آخر مقصد سه راه تهرانپارس حرف های زیادی رد وبدل شد.وگفت: اینها دزد نیستند بلکه بسیار هم قانونی وبا قرارداد  سرپیمانکاران را کلاه می ذارندواونهارو بدبخت می کنند.به طرف دولتی می گویند تا اتمام قرارداد مبالغ قرارداد را با کسری از آن پرداخت نمایند تا دست اینها باز باشد برای افزایش جریمه پیمانکاران وهمینطوری ما هارا بدبخت وبدهکار می کنند .تا به این دریوزگی برسیم .وبه ناچار مشغول مسافرکشی شویم.

اینم داستان واقعی امروز.که روایت کننده ی آن خود پیمانکار فلک زده بود.تا داستان واقعی بعد.

برداشت آزاد

نه دوری دلیل صبوری بود

که بسیار دوری ضروری بود

         سعدی